Header Background day #12

«تری گودکایند» می‌گه: 1

یک تکه چوب کوچک در ترک صخره بزرگی می‌تواند آن را از هم بپاشاند و نابود کند.

از جلد سوم: مسلک پارسایان

ارسال شده توسط : Dark hnight | تاریخ ارسال: 1403/04/18 ادامه

«تری گودکایند» می‌گه: 1

احساس بر عقل حکم‌فرمایی می‌کند.

از جلد سوم: مسلک پارسایان

ارسال شده توسط : Dark hnight | تاریخ ارسال: 1403/04/18 ادامه

«تری گودکایند» می‌گه: 1

ما بدن خودمون نیستیم. ما افکار خودمون هستیم همان‌طور شکل می‌گیرن ما رو تعریف می‌کنن و واقعیت وجودی ما رو تعریف میکنن. بین این افکار هیچ چیزی نیست تنها بدن که منتظره افکار ماست تا ما رو تعریف کنه.

از جلد سوم: مسلک پارسایان

ارسال شده توسط : Dark hnight | تاریخ ارسال: 1403/04/16 ادامه

«تری گودکایند» می‌گه: 1

مردم آن چیزی را باور می‌کنند که می‌خواهند حقیقت داشته باشد یا می‌ترسند حقیقت داشته باشد.

از جلد یک: قانون اول جادوگری

ارسال شده توسط : Dark hnight | تاریخ ارسال: 1403/04/16 ادامه

«تری گودکایند» می‌گه: 1

بزرگترین آسیب‌ها می‌تونه از بهترین قصدها منشاء بگیره.

از جلد دو: سنگ اشک‌ها

ارسال شده توسط : Dark hnight | تاریخ ارسال: 1403/04/16 ادامه

«جورج اورول» می‌گه: 2

همه‌ی حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند!

از قلعه حیوانات

ارسال شده توسط : کیمیاگر | تاریخ ارسال: 1402/11/25 ادامه

«جورج اورول» می‌گه: 2

حیوانات تصور می‌کردند که پنجمین فرمان می‌گوید: «هیچ حیوانی الکل نمی‌نوشد.» و حال آنکه آن‌ها چند کلمه‌اش را فراموش کرده بودند! «هیچ حیوانی به حد افراط الکل نمی‌نوشد.»

از قلعه حیوانات

ارسال شده توسط : کیمیاگر | تاریخ ارسال: 1402/11/25 ادامه

«هالی بلک» می‌گه: 3

خنجربه‌دست نگاهم می‌کند. «می‌تونم بهت آسیب برسونم، بدون اینکه یادت بیاد.» می‌گویم: «ولی خودت که یادت می‌مونه.»

از شاه پلید

ارسال شده توسط : شاهزاده ی تاریکی | تاریخ ارسال: 1402/06/26 ادامه

«هالی بلک» می‌گه: 3

آدم‌های جذاب جذابیت دارند، اما فقط در همین حد هستند.

از شاهزاده سنگدل

ارسال شده توسط : شاهزاده ی تاریکی | تاریخ ارسال: 1402/06/25 ادامه

«سارا جی. ماس» می‌گه: 2

من پری نبودم، اما جزئی از آن زمین بودم و زمین جزئی از من بود و من راضی بودم باقی عمرم را روی آن برقصم

از قلمرو خار و رز

ارسال شده توسط : شاهزاده ی تاریکی | تاریخ ارسال: 1402/06/24 ادامه

«هالی بلک» می‌گه: 2

با چشمانی به سیاهی شب نگاهم می‌کند، چشمانش هم‌زمان هم زیبا و ترسناکند. می‌گوید: «یه لحظه با خودم گفتم نکنه تو به سمتم تیراندازی کردی.» برایش شکلکی در می‌آورم. «چی باعث شد فکر کنی این کار رو نکردم؟» نیشخندی می‌زند. «برای اینکه تیرش به هدف نخورد.»

از شاه پلید

ارسال شده توسط : شاهزاده ی تاریکی | تاریخ ارسال: 1402/06/23 ادامه

«سارا جی. ماس» می‌گه: 3

جادو. اصلا همه چیز جادو بود و این قلبم را می‌شکست.

از قلمرو خار و رز

ارسال شده توسط : شاهزاده ی تاریکی | تاریخ ارسال: 1402/06/22 ادامه