Header Background day #29
اعلان‌ها
پاک کردن همه

طنز

213 نوشته‌ها
20 کاربران
5 واکنش‌ها
20.9 هزار بازدیدها
s.mt40
(@s-mt40)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 173
شروع‌کننده موضوع   [#100]

در این تاپیک می خواهم که هر چی طنز بلد هستید رو بگذارید البته به دور از مسایل حلاف عرف و شرع



   
نقل‌قول
mr.sohrab
(@mr-sohrab)
عضو Admin
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 999
 

ماري و ارميتا عزيز واقعا خيلي زيبا بودن من كه لذت بردم .

ولي ارميتا جان اگه بتوني عكس هاي ترولي را جدا كني خيلي بهتر ميشه .

در ضمن قسمت هايي كه تقريبا حالت كل كل دختر و پسر هم دارن تاپيك جدا دارند . اونجا بزاريد . خيلي ممنون



   
پاسخنقل‌قول
ققنوس
(@phoenixrise)
Noble Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 774
 

آقايان در سن 14 تا 17 سال مانند کشور کره شمالي هستند: قدرتي ندارند ولي مانند اين کشور ادعاي قدرت و سرکشي مي کنند در سن 18 تا 19سالگى، مثل هندوستان هستند: براي زندگي کردن 4راه پيش روي خود ميبينند يا کنکور و قبولي يا سربازي به عبارت بهتر(آشخوري) يا بيشتر مواقع عاشق ميشن و تا صبح واسه عشقشون شعر ميگن و يا پايان زندگي و مرگ. در سن 20 تا 27 سالگى، مانند کانادا هستند: بسيار خون گرم و مهربان اوج جواني، زيبا و دلربا، براي هر دختري خيلي زود ويزاي پذيرش صادر ميکنند

خصوصيات دخترا 1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!! 2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن! 4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن! 5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش) 5. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن



   
پاسخنقل‌قول
ققنوس
(@phoenixrise)
Noble Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 774
 

پسرها:

۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.

۲- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.

۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.

۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.

دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانک.

۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.

۳- به خودشون عطر ميزنن.

۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.

۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.

۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.

۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن .

۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.

۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.

۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.

۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.

۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن .

۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.

۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.

۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن

۱۶- کنسل ميکنن.

۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.

۱۸- کنسل ميکنن.

۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.

۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.

۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.

((215))



   
پاسخنقل‌قول
mehdigharibi666
(@mehdigharibi666)
Honorable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 349
 

مرسی ارمیتا خیلی قشنگ بود مرسی که تو نبود ما سایتو با فعالیتتون به تحرک در میارین



   
پاسخنقل‌قول
s.mt40
(@s-mt40)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 173
شروع‌کننده موضوع  

داستان خواستگاری پسرا !

چند سال پیش یک روز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.

ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که Sad ( ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر)).

رفتم خواستگاری، دختر پرسید: مدرک تحصیلی ات چیست؟ گفتم: دیپلم تمام! گفت: بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور! پاشو برو دانشگاه. رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ،برگشم

رفتم خواستگاری. پدر دختر پرسید: خدمت رفته ای؟ گفتم : نه هنوز. گفت: مرد نشد نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو برو سربازی. رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم ،برگشتم

رفتم خواستگاری. مادر دختر پرسید: شغلت چیست؟ گفتم فعلا کار گیر نیاوردم. گفت: بی کار! بی عار! انگل اجتماع! پاشو برو سر کار. رفتم کار پیدا کنم گفتند: سابقه کار می خواهیم. رفتم سابقه کار جور کنم. گفتند: باید کار کرده باشی تا سابقه کار بدهیم. دوباره رفتم کار کنم، گفتند باید سابقه کار داشته باشی تا کار بدهیم.برگشتم

رفتم خواستگاری گفتم : رفتم کار کنم گفتند سابقه کار ، رفتم سابقه کار جور کنم گفتند باید کار کرده باشی. گفتند: برو جایی که سابقه کار نخواهد. رفتم جایی که نخواستند. گفتند باید متاهل باشی!. برگشتم

رفتم خواستگاری گفتم : رفتم جایی که سابقه کار نخواستند ولی گفتند باید متاهل باشی. گفتند باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی. رفتم گفتم: باید کار داشته باشم تا متاهل شوم. گفتند: باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم. برگشتم

رفتم نیم کیلو تخمه خریدم دوباره دراز کشیدم جلوی تلویزیون و فوتبال نگاه کردم!!!



   
پاسخنقل‌قول
s.mt40
(@s-mt40)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 173
شروع‌کننده موضوع  

کله آدمیزاد در همبرگر؟! (طنز)

جام کشکول؛ اول نیوز نوشت: مانده ایم چرا برخی ها اینقدر سوسول هستند و اینقدر قضیه را شلوغش کرده اند! یک بند انگشت کوچک بوده! اگر کله آدمیزاد در همبرگر می دیدید چه کار می کردید؟!بعدش هم بروید خدایتان را شکر کنید که طرف بند انگشتش بریده و این قسمت بدنش داخل همبرگر افتاده است، اگر زبانم لال قسمت دیگری از بدنش که حیاتی تر بود دچار این سانحه می شد چه؟! آنموقع می خواستید چیکار کنید؟! آن بیچاره می خواست چیکار کند؟!

بر اساس یافته های ما، چیزی که داخل همبرگربوده، یک بند انگشتِ شصت بوده! روی بسته بندی محصول هم نوشته شده بوده "۶۰درصد گوشت!" که منظورش از ۶۰، همان بند انگشت شصت بوده است! پس چرا با دیدن این بند انگشت هراسان شدید؟! می خواستید آن را نخرید!

بعدش هم اینهمه خبر و شایعه در مورد سوسیس و کالباس هست! از خودروی حاوی گربه های پوست کنده شده (که به گمانم هیچ وقت تایید نشد) تا خبر استفاده از مرغ های پیری که دیگر نمی توانند تخم بگذارند در تولید کالباس! (که البته این خبر را مديرعامل اتحاديه مرغ تخم**گذار در خردادماه امسال تایید کرد)؛

راستی! همین امروز یک آزمایش عجیب و جالب انجام دهید! یک تیکه کالباس را به طرف گربه ای بیندازید! ببینید می خورد؟! یا خیر! اگر خوردند که هیچ! اگر نخورند هم نتایجش را برای خودتان نگه دارید! ... خیر! چرا حرف توی دهن ما می گذارید؟! ما کی گفتیم گربه ها همنوع خوار نیستند و به همین دلیل لب به کالباس نمی زنند؟! ... برخی می گویند این موضوع به خاطر وجود نیترات و انواع مواد مصنوعی در این ماده غذایی (؟!) است!

خب با تمام این حرف هایی که پشت سر و حتی جلوی سوسیس و کالباس می زنند شما باید وقتی این ماده غذایی (؟!) را می خورید آمادگی دیدن هر چیزی را در میان آن داشته باشید! البته معده هایتان را هم باید توجیه کنید که زیاد در مورد محتویات سوسیس و کالباس ها کنکاش نکنند و فقط آنها را هضم کنند!

البته اوضاع به آن خیطی که فکر می کنید نیست! چندی پیش نیز خبری بود مبنی بر اینکه از ۲۶ نمونه سوسیس و کالباس و همبرگری که اداره استاندارد آنها را آزمون کرده است ۱۸ مورد مشکل داشته اند! پس نتیجه می گیریم سوسیس و کالباس و همبرگر خوب هم پیدا می شود!

اینقدرها هم که می گویند سوسیس و کالباس بد نیستند! مثلا اگر آنها را خام بخورید دچار سقط جنین می شوید! البته اگر آن را بپزید جنینتان سقط نمی شود، البته در خصوص اینکه چه بلایی سر معده می آید اظهار نظری نمی کنیم، فقط می دانیم جنین منهدم نمی شود! همین!

در خبرها می خوانیم این کارخانه تولید سوسیس و کالباس پلمپ شد! از این سرعت عمل مسئولین به شدت تشکر می کنیم و همچنین بیشتر تشکر می کنیم که اسمی از این کارخانه به میان نیاوردند! بیچاره ها از کار و کاسبی می افتادند خب! همین الان بسیاری از محصولاتشان در مغازه ها وجود دارد، اگر اسمی از این کارخانه می آوردند که مغازه مجبور به پس دادن آن محصولات به کارخانه می شدند و کلی ضرر می کردند!

در خبرها همچنین می خوانیم: "به گفته مسئولان کارخانه، پس از این اتفاق و به علت پیدانشدن انگشت قطع شده ، تعداد ۵ تغار (پاتیل )معادل ۱۳۰ کیلوگرم همبرگر آماده دور ریخته شد تا از سالم بودن محصول اطمینان حاصل شود."

البته از نظر ما؛ اینقدر ریخت و پاش هم کار خوبی نبود؛ به جای دور ریختن این همه همبرگر، یکبار دیگه کلشان را چرخ می کردند! ;)



   
پاسخنقل‌قول
mr.sohrab
(@mr-sohrab)
عضو Admin
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 999
 

تارك جان انصافا اون پستت كه در مورد زن گرفتن بود خيلي خوب بود كف كردم . ديدم با يه تشكر خشك و خالي نميشه .

انصافا درست ميگه تازه جديدا مامان باباي پسرا هم شرايط خوبي ميزارن .

من الان 23 سالمه خودتون با شرايطي كه ماماننم گذاشته ببيندي كي ازدواج ميكنم :

ليسانست را تموم ميكني( 1 سال مونده )

كارشناسي ارشد تموم ميكني (3 سال)

دكتري هم تموم ميكني (5 سال)

سربازي ميري 2( سال)

كار پيدا ميكني و يه ماشين ميخري و خونه هم رديف ميكني ( حداقل حداقل 6 سال )

خداييش امكان داره ؟؟!!((119))



   
پاسخنقل‌قول
filagond
(@filagond)
Honorable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 537
 

پسرم! گروهی، اگر احترامشان کنی تو را نادان می دانند و اگر بی محلیشان کنی از گزندشان بی امانی. پس در احترام، اندازه نگهدار.

پسرم! سخت ترین کار عالم محکوم کردن یک احمق است. پس خون خودت را کثیف نکن. ضمنا چرچیل هیچگونه نسبتی با طایفه ما ندارد. بچه هایش یکوقت ادعای ارث نکنند.

پسرم! با کسی که شکمش را بیشتر از کتاب هایش دوست دارد، دوستی مکن.

پسرم! دوستانت را با یک لیوان آب خوردن امتحان کن! آب را به دستشان بده تا بنوشند! بعد بگو تا دروغ بگویند! اگر عین آب خوردن دروغ گفتند از آنان بپرهیز ...

پسرم! در پیاده رو که راه می روی، از کنار برو. ملت می خواهند از کنارت رد شوند.

پسرم! اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند، تو برای شفایشان گریه کن.

پسرم! خود را وابسته به هیچ دسته ای مدان. چون پس فردا گندش درمی آید و حالا خر بیار و معرکه بارکن.

پسرم! اگر به ناچار به جریانی متمایل شدی، جایی برای نفس کشیدن خود و رقیبت بگذار. نه او را چنان به زمین بکوب و نه خود را چنان بالاببر. دیرزمانی نیست که جایتان عوض شود.

پسرم! در تاکسی با تلفن همراه بلندبلند صحبت نکن.

هان ای پسر! اهل هنر را احترام کن. اما مواضع سیاسی ات را با کسی مسنج و کسی را به خاطر مواضعش مرنجان.

پسرم! هیچ گاه دنبال به کرسی نشاندن حرفت مباش و همه جا سر هر صحبتی را بازمکن. بگذار تو را نادان بدانند.

پسرم! اگر برای دختر یا پسری پیش تو برای تحقیق آمدند و تو چیزی می دانستی رک و راست بگو هر آنچه که می دانی. به فکر بدبختی دختر و پسر مردم باش.

پسرم! اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند.

پسرم! پیش از استخدام در اداره های دولتی، آی سی دی ال را و حداقل پاور پوینت را فرا بگیر.

پسرم! اگر در اداره ای استخدام شدی هرچه دستمال از جیب هایت داری دور بریز. آب بینی ات را با پیراهن تمیز کنی بهتر است تا کسی دستمال در دستت ببیند.

پسرم! اساتید را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه، خود دانی.

پسرم! در ضمن، به هر کسی بی خودی لقب استاد عنایت مکن. استاد باید خودش بیاید، زورکی که نیست.

پسرم! از فیلم های تکراری رنجیده خاطر مشو! حتما حکمتی در آن است.

پسرم! بلوتوث تلفن همراهت را خاموش نگهدار، مگر در مواقع ضروری.

هان ای پسر! اگر کسی گفت اسفندیار را می شناسی خودت را به نفهمی بزن.

پسرم! هر روز از همکارانت در اداره عمیقا خداحافظی کن. کسی نمی داند آیا فردا در همان اداره باشی یا نه. اداره در همان شهر باشد یا نه. شهر در … ولش کن پسرم.

پسرم! دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز، ادب را از مادرت.

پسرم! می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان.

پسرم! پیامک های عیدنوروزت را همین الان بفرست چون آینده نگری خوب چیزیه.

هان ای پسر! خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو، اگر رفتی از مملکتت.

پسرم! گوجه را از نارمک بخر، شنیده ام ارزان است.

پسرم! هیچ گاه از دانشگاه های هاروارد، ماساچوست و بوستون مدرک نگیر. برایت حرف در میارن. مگه آزاد رودهن چشه؟

پسرم! نامزد انتخابات شدی، اول یا داماد لُرها شو یا تُرک ها که تو را در انتخابات تنها نگذارند.

هان ای پسر! خسته شدی؟ … از ساعت چند داری وصیت می خونی؟ … کی خسته است؟ … خودت نقطه چین ها رو پر کن.

پسرم! شماره حساب هدفمندی یارانه ها، رمزگذاری شده در صندوقچه مرحوم آقابزرگ توی اتاق پشتی است.

پسرم! شهر ما خانه ما! … نه نه نه! نمی خواد عزیزم. شهرشون خونه خودشون. اول اتاقت رو از این ریخت در بیار.

هان ای پسر! به اقوام و ملل جهان هرگز حسادت مکن چون عنقریب است که تو هم جهانی شوی.

فرزندم! هیچ کس تنها نیست.

پسرم! راه تو را می خواند. اما تو باور مکن.



   
پاسخنقل‌قول
filagond
(@filagond)
Honorable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 537
 

غضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين غضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد، دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

غضنفر جان، آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.

ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره، اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد! شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.

قربانت .. مادرت.

راستي: غضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم



   
پاسخنقل‌قول
s.mt40
(@s-mt40)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 173
شروع‌کننده موضوع  

جام کشکول؛ خبرآنلاین نوشت: ماجرای زن ذلیلی و حضور مقتدرانه «مادر شوهر» اصلا زمان و دوره نمی*شناسد و یک عنصر همیشه حاضر تاریخی است.

آنقدر که مجله توفیق هم حدود 100سال قبل آن را به نظم درآورده.

می*خواستم که یار تو باشم ننه*م نذاشت

پیوسته در کنار تو باشم ننه*م نذاشت

می خواستم به عشق تو بار گران کشم

در روز و شب حمار تو باشم ننه*م نذاشت

می خواستم به کوی تو باشم به روز و شب

در رفته چون زوار تو با شم ننه*م نذاشت

می*خواستم به همرهت آیم به هرکجا

چون اشتری مهار تو باشم ننه*م نذاشت

می*خواستی که صید نمایی مرا به مکر

یک عمر من شکار تو باشم ننه*م نذاشت

می*خواستی به حیله بدام آوری مرا

آشفته و نزار تو باشم ننه*م نذاشت

می*خواستم به وصف تو پرچانه تر شوم

شاعر به رهگذار تو باشم ننه*م نذاشت



   
پاسخنقل‌قول
s.mt40
(@s-mt40)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 173
شروع‌کننده موضوع  

خالی بندی پسرها از سربازی

index22.jpg



   
پاسخنقل‌قول
ققنوس
(@phoenixrise)
Noble Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 774
 

نامه عاشقانه غضنفر

سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم

شایدم نشناختی، منم غضنفر

آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و گلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟

امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی. یادت میآید؟

ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟

خیلی خنجی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت شدی. ولی با عشق و علاگه به طرف من آمدی. خیلی محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی عاشقت شدم.

از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس میایستادم تا تورا ببینم، ولی هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.

یک گاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم “عشقم” هروقت آن را میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم. اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به گاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی؟

راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد دل میکنم و تو هم هی میگی “مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد” من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مجه نه!؟

یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟

ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟

ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بجیر!

یه روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم رفیق بشیم، راستی کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش بجو خیلی طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!

چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فچر بد نکن!

دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی جیر کردم گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.

راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی درست کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر!

خلاصه اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک!

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

فکر نکن یاد تو بودم، داشتم اونجا ول میگشتم



   
پاسخنقل‌قول
mr.sohrab
(@mr-sohrab)
عضو Admin
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 999
 

من عاشق این عکس های ترولی هستم . خیلی خوبن . قیافه طرف همه چیز را می رسونه



   
پاسخنقل‌قول
mahmoodramtin
(@mahmoodramtin)
Trusted Member
عضویت: 4 سال پیش
نوشته‌ها: 87
 

دیدی وقتی انگشتت تا بند دوم کردی تو مماقت یهو یکی که باهاش کلی رودرواسی داری جلوت ظاهر میشه ؟!!!

لامصب دستش رو هم دراز میکنه صاف اون دستی که تو دماقت بوده رو باید بهش دست بدی :دی



   
پاسخنقل‌قول
mahmoodramtin
(@mahmoodramtin)
Trusted Member
عضویت: 4 سال پیش
نوشته‌ها: 87
 

خانمی وارد داروخانه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور می**خوای؟

خانمه توضیح میده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!

چشم*های داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه! خانوم من نمی*تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد...

هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.

بعد از این حرف خانمه دستش رو میبره داخل کیفش و از اون یه عکس میآره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می*خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و میگه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!((72))



   
پاسخنقل‌قول
صفحه 7 / 15