سلام به همگی
همونطور که از اسم انجمن و به خصوص تایک بر میاد معلومه جای تعریف خاطرات بچه ها از شیطونیای مدرسشونه که میدونم کم هم نبوده!
حالا از گانگسترای مدرسه و همچنین بچه های آروووووووووووووم (جهت یاد گیری و آموزش!) میخوام بیان و تجربیات گرانبهاشونو در زمینه این فعالیتای صلح جویانه بین معلمین و ما و مدرسه در اختیار هم بذارن تا هم سطح علمی بالا بره!
هم در شادی هم سهیم بشیم!
و هم یه تجدید خاطره ای داشته باشیم...!
((212))((212))((212))
((204))((204))((204))((204))((204))((204))
پس در کل:خاطرات جالب دوران مدرسه رو اینجا بزارید((61))
کارایی که ما گردیم یه کم بی تربیتیه ولی ی بار کلاس جفتیمون یه کاری کرد دِله همه بچه ها مدرسه خنک شد ((200)) کف صندلی خودش یکم لق بود کندنش کج گذاشتنش روی صندلی معلم وقتی نشست رفت تو صندلی
))) تا چند روز می لنگید خیلییی باحال بود((72))
یه بارم پارسال با بچه ها یه کاری کردیم میزش چپ شد ((207)) معلممون چاق بود می خواست بشینه میزو یکم هول میداد جلو ما هم یه سکو داشتیم که میزه رو اون بود اومدیم میزو گذاشتیم لبه سکو وقتی نشست میز افتاد همه وسایلشم افتاد خودشم افتاد ((223)) خیلی سهنه باحالی بود کارا دیگه هم کردیم اما یادم نیس یادم اومد میگم ((200))
من تنها چیزی که یادم میاد اینه که یه معلم خیلی بدی داشتیم سوم راهنمایی که با من شدید بد بود بچه ها ازش خیلی بدشون میومد
یه بار الکی فرستادم دفتر وقتی برگشتم یکمی توپم پر بود بهم گفت چته منم برگشتم شستمش پهنش کردم روی بند خشک بشه (البته هیچ حرف بدی نزدم ولی تیکه و دعوا رو ترکیب کردم)اخرش بچه ها دست زدن
خیلی حال کرده بودن خودمم خالی شدم
همین دیگه
من تنها چیزی که یادم میاد اینه که یه معلم خیلی بدی داشتیم سوم راهنمایی که با من شدید بد بود بچه ها ازش خیلی بدشون میومد
یه بار الکی فرستادم دفتر وقتی برگشتم یکمی توپم پر بود بهم گفت چته منم برگشتم شستمش پهنش کردم روی بند خشک بشه (البته هیچ حرف بدی نزدم ولی تیکه و دعوا رو ترکیب کردم)اخرش بچه ها دست زدن
خیلی حال کرده بودن خودمم خالی شدم
همین دیگه
آها.
من سوییچ معلم رو اب کردم. خیلی فاز داد.
یکی از پایه های صندلیشو شکوندیم وقتی نشست افتاد سرش خورد تو دیوار زخم شد.((119))
آها.
من سوییچ معلم رو اب کردم. خیلی فاز داد.
یکی از پایه های صندلیشو شکوندیم وقتی نشست افتاد سرش خورد تو دیوار زخم شد.((119))
من اصلا یادم نمیاد چی کار می کردیم ولی معمولا یا معلم و بقیه رو اذیت می کردیم یا می خوابیدیم.
یه بارم یکی با گچ داشت معلمو می کشید رو تخته خود معلمه اومد باید می دیدینش سرخ شد چون معلوم بود خودشه((71))
یه بارم یکی از پایه های صندلی معلم لق بود ما هم براش در اوردیم جاش چوب گذاشتیم اونم نشست و افتاد همه زدن زیر خنده ولی من دلم براش سوخت اخه معلمش خوب بود((106))
من اصلا یادم نمیاد چی کار می کردیم ولی معمولا یا معلم و بقیه رو اذیت می کردیم یا می خوابیدیم.
یه بارم یکی با گچ داشت معلمو می کشید رو تخته خود معلمه اومد باید می دیدینش سرخ شد چون معلوم بود خودشه((71))
یه بارم یکی از پایه های صندلی معلم لق بود ما هم براش در اوردیم جاش چوب گذاشتیم اونم نشست و افتاد همه زدن زیر خنده ولی من دلم براش سوخت اخه معلمش خوب بود((106))
یه بار یکی دولا شده بود داشت یه چیز از رو زمین برمیداشت منم زدم پشتش حواسم نوبود جلوش ناظم وایستاده اونم افتاد رو ناظم منم رفتم دفتر و توبیخ شدم((204))
یه بار یکی دولا شده بود داشت یه چیز از رو زمین برمیداشت منم زدم پشتش حواسم نوبود جلوش ناظم وایستاده اونم افتاد رو ناظم منم رفتم دفتر و توبیخ شدم((204))
منتقل شد...
ادامه بدین برو بکس....!
من رو پارسال (اول دبیرستان) با تعهد اخلاقی رفتاری انضباطی ثبت نام کردن! چون مدرسه ما خیلی سخت گیره تا یه چیزی میشه میندازن بیرون!! (تیزهوشانه) بعد سال دوم راهنمایی میخواستن اخراجم کنن.. به دلیل پرت کردن دانش آموزان از پنجره به همراه اشیاء و لوازم آن ها از قبیل ظرف غذا، کیف، کفش....
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
آقا خداییش ما پارسال چه کارا که نکردیم! با آجر آینه بغل ماشین معلم هوافضا رو اوردیم پایین! رو ماشین معلم اجتماعی مون داستان (!) نوشتیم!! (خب با من خیلی لج بود..) انقد از مدرسه میزدیم بیرون، کلاسا رو میپیچوندیم.. انقد یر کلاس میخوریم... همین امسال سر زیست من اجازه گرفتم رفتم پایین وقتی اومدم بالا سر کلاس، یه گونی برنج دستم بود که توش پر چیپس و ماست بود.. (نمی دونم تو گونی برنج چیکار میکردن!!) بعد ما خیلی بد دعوا میکنیم! با اینکه دختریم.. مثلا من برای خواستگاری داییم نتونستم تو مراسمش شرکت کنم، چون زیر چشمم پاره شده بود! (تو یه دعوا دوستم با منگنه کتابش زیر چشممو جر داد!) بعد هر کی میدید میگفت: مگه تو چاقو کشی؟! یه بارم دست دمستم رو منگنه کردم! :d پارسال رفته بودیم اردوگاه باهنر بعد تو قفل اردوگاه آدامس و چوب کردیم و در باز نشد! اونا مجبور شدن در رو از لولا در بیارن... قراربود ساعت 6 بریم شد ساعت 8!
همین شما ها هستید که اسم تیزهوشان رو بد میکنید
من تو مدرسه یه کاراریی کردم و میکنم که الان که فکشرو میکنم دلم واسه معلما میسوزه
جدید ترین شوخیم این بود که تو کلاس پودر نفتالین ریختم تا یه هفته بچه ها از بو خفه شدن
معلمام جای خودش
دی:
تو سال اول راهنمایی شورش کردیم دره مدرسه رو شکوندیم رفتیم بیرون 2 تا نارنگی هم زدیم تو صورت مدیر(کل مدرسه شرکت داشتن منم حضور فعال داشتم....یکی از نارنگی هارو من زدم.حیف نارنگی)
یکی از رفیقامو هول دادم(بدون قصد بود البته)دم پله خورد به معلم جاتون خالی یازده تا پله رو کله ملق رفت پایین بیچاره سرش و دست راستش شیکست و من با 2 تا دلستر و یه ساندویچ کسی رو که هول داده بودم خورده بود به معلم رو خریدم اونم گفت که پاش گیر کرده به نرده
سوم راهنمایی مسئول ایتی مدرسه بودم یه فلش ویروس دار زدم به کامپیوتر مدیر بدبخت دهنش سرویس شد همه چیزش پاک شد کلی حساب داری ریخته بود توش(لازم به ذکره که مدیمون خیلی قمپز در میکرد که اره من خدای کامپیوترمو همه کاری بلدم باهاش البته بعد این کاره من کاشف به عمل اومد که ایشون یه ویندوز عوض کردن هم بلد نیست)
یه دفعه هم زنگ مدرسه رو 1 بع زودتر زدم که باعث شد یه هفته اخراج موقت بشم
کارای دیگه هم کردم
صندلی معلم رو با چسب چسبوندم زمین
به دستگیره کشو میز معلم چسب زدم دستش چسبید بهش
بقیش کوچیک بودن
اغا شما ها خیلی شرید
من انقد بچه خوبی بودم فقط تیکه زیاد مینداختم که سر همین مجبور شدم حوض مدرسه رو بشورم((119))
البته خب ی شیطنت هایی هم داشتیم
مثلا گچا رو قبل کلاس رنگ می کردیم یکمم چسب می زدیم بهش بعد معلم بعد کلاس مجبور می شد بره حموم
یا تو غذای معلما گل محمدی پودر می کردیم و میریختیم اینا شبا و حتی سر کلاس میرفتن دم دسشویی میخوابیدن((231))
تو دفر معلما هم کاج + پودر امونیاک ک از ازمایشگاه قرض گرفته بودیم(قرضا فقط قرض((71))) اتیش میزدیم.ک این کار باعث می شد تا چند روز دفتر غیر قابل سکونت بشه((119))
من معمولا شيطنت زبانى مى كنم!
از تيكه گرفته تا لج لجبازى.
مثلا همين شنبه سركلاس زبان بودم نوبت من بود بخونم.
اشتباهى به women گفتم woman .
اول كه كلى برام سخنرانى كرد انگار من بى سوادمم.
بعدم گفت دوباره بخون.
منم خوندم.
باز گفت دوباره بخون .
من گفتم نمى خونم ،هى اون گفت بخون مى گم،گفتم نمى خونم.
خلاصه از اون اصرار و از من انكار.بچه ها مى خنديدن.
البته اونم نامردى نكرد همون شبش جلسه اوليا بود صاف گذاشت كف دست بابام نامرد...((66))
من شیطونی زیاد میکردم ولی الان همشو یادم نمیاد...
ولی کلا تا از یکی بدم نمیومد و باهاش لج نمیشدم کاری باهاش نداشتم.... ولی دیگه اگه رو مخم رامیرفتن....
سال اول راهنمایی که بودم یک عنکبوتی داشتم یکمی زیادی چندش بود(ولی کوچولو بود) منم بردمش مدرسه ... زنگ اول ورزش داشتیم منم این عنکبوت رو با خودم بردم تو حیاط هروقت یکی رو تنها و دور از معلم پیدا میکردم اینو سریع یه جوری مینداختم تو مقنعش... همه اول یک ثانیه تو شک یودن بعد یهو میپریدن هواوجیغ وداد بعدم یه مدت میوفتادن دنبال من و دوستام و دیگه بیخیال میشدن.... خلاصه زنگ تفرح خوردومنم تصمیم گرفتم اینو روی مستخدم مدرسمونم که حسابی ادم اصاب خوردکنی بود امتحان کنم و....((99))((99))((72))((72))
اما خوب بااینکه کلی ترسید و همه کلی حال کردن ولی عنکبوت نازنینمو دیگه بهم پس نداد و تا اخر سوم راهنمایی هم یه جورایی باهام لج بود....((119))((119))((63))