سلام به همگی
همونطور که از اسم انجمن و به خصوص تایک بر میاد معلومه جای تعریف خاطرات بچه ها از شیطونیای مدرسشونه که میدونم کم هم نبوده!
حالا از گانگسترای مدرسه و همچنین بچه های آروووووووووووووم (جهت یاد گیری و آموزش!) میخوام بیان و تجربیات گرانبهاشونو در زمینه این فعالیتای صلح جویانه بین معلمین و ما و مدرسه در اختیار هم بذارن تا هم سطح علمی بالا بره!
هم در شادی هم سهیم بشیم!
و هم یه تجدید خاطره ای داشته باشیم...!
((212))((212))((212))
((204))((204))((204))((204))((204))((204))
پس در کل:خاطرات جالب دوران مدرسه رو اینجا بزارید((61))
مدرسه ما وسط حیاطش یه سکو داره مدل مال استودیوماکه از کللاساو دفترمشرفه.من و دوستام همیشه میریم اون بالا.یه باراونجاکه بودیم شرو کردیم بقلی بگیر.مراحل اخرش بودیم که دیگه همه چهارستون بدنمون رو ویبره بود.برگشتیم دیدیم چنتاازمعلما با دهن باز دارن ماروتماشا میکنن!!تا اخرسال هروقت مارو میدیدن بهمون پوزخند میزدن!!
یه بارم دوتا از دوستام دم دفتر گوش وایساده بودن منم نامردی نکردم از پشت هلشون دادم.بیچاره ها با کله پرت شدن وسط دفتر!!وسط دفتریه نگاه انداختن دوروبرشون و فرار کردن اومدن بیرون بعدخودشون درعجب بودن که چرابه جای معذرت خواهی فرار کردن.بازهم تا یه ماه معلمابادیدنشون به طورغیرارادی پوزخندمیزدن
شوخی قدیمی پونزو که ما ماهی یه بار تکرار میکردیم معلما یادشون نره جای که میخوان بشیننو نگا کنن!!1
ولی یه دفعه چوب پرده رو لق کردیم ،بهش دست نزدیم.
دبیر فضول اومد پرده رو بکشه ،چوب پرده با تمام قدرت خورد تو ساق دستش!!!
از اون موقع اگه برقم نباشه ،پرده هم کشیده باشه به پرده نگاهم نمیکنه!!!
محمد حسین گفت یادش نمیاد من تا موقع فکر کنه اینا رو دارم از تو پایونیر میارم اینور،اینم مال اونه:عامو خوش به حالتون من هیچوقت نتونستم از این کارا بکنم
حداکثر کارم تیکه انداختن بود
نامردی توی این یکی واردم
ولی خوب من که شانس ندارم هیچ کاری نمی کردم ولی معلما خیلی شدید باهام بد بودن
مخصوصاً راهنمایی
معلم های فارسی هر سه سال
معلم علوم سال سه
ناظم که اصن میومد سرش رو می کرد توی کلاس منو نگاه می کرد اگر می دید من سرجام هستم یا ول میکرد می رفت یا بقیه رو هم نگاه می کرد بعد ول می کرد می رفت
منم بیشتر اروم بودم
ولی خوب وای اگر به جای صندلیم جای دیگه ای بودم
معلم فرسی اولمون از این ک من سرگروه ارشد شده بودم خیلی ناراحت بود خیلی باهام لج کرد
چون که من اولش سرگروه بودم یکی دیگه سرگروه ارشد بود بعد من با زیرگروهم خیلی درس کار می کردم و آزمون می گرفتم ازشون این چیزا سرگروه ارشد خواست بیاد توی گروه من و من شدم سرگروه ارشد
معلمه دهنم سرویس کرد که دانش آموز محبوبش اومده زیر گروه من و من جاش رو گرفتم
یعنی پدرم رو درآورد
دیگه یادم نمیاد باهام سلام کرده باشه(این اصلاً چیز اذیت کننده ای نیست ولی می خواستم شدت رو برسونم که حتی دوس نداشت بم سلام کنه)
معلم فرسی دوم هم یه برا یه چیز خنده دار گفت همه خندیدن منم خندیدم و وقتی دیگه همه چی تموم شد هنوز یه لبخند رو لب من بود
بهم گفت موسوی برای چی می خوند؟؟
رفت معاون رو صدا زد و فرستادم دفتر به جرم لبخند زدن
اصن خیلی با من بد بود
اینقدر که توی مدرسه همه می دونستن
سال سوم معلم فارسیمون مشق داده بود از 30 نفر باور کنید 20 و چند نفر ننوشته بودن
همین رسید به من فهمید ننوشتم از سرجام بلندم کرد فرستادم گوشه ی کلاس بعد نشست سر جاش و کلی دعوا کرد
من گفتم چرا فقط من؟؟
گفت تو فرق داری
من تورو می ندازم
امکان نداره بزارم نمره بیاری
تو فرق داری
اصن دلم می خواست لهش کنم
میا معلم علوم سال سوم
من داشتم جزوه می نوشتم یه دفه در میومد می گفت موسوی خفه شو
حالا من متعجب که چکار کردم می گفت من من که کاری نکردم می گفت دروغ نگو داشتی حرف می زدی
می گفتم خوب اینا همه ی بچه ها شاهد من اصن سرم رو بالا هم نیاوردم
یا داشتم به درس گوش می کردم یه دفه درمیومد می گفت موسوی کپت رو ببند
اینقدر اذیتم کرد که دیگه شده بود جک
هیشکی نبود مدونه این با من بد نیست
یه بار به این بهانه که وقتی داشتم وارد مدرسه می شدم برات بوق زدم درو باز کنی محل نذاشتی انداختم برای سه روز بیرون از کلاس
اصن من ندیده بودمش
کسی که بعدش براش درو باز کرد هم همکلاسیم بود بهش گفت نه ما دیدیم که اصن موسوی متوجه نشده و شما پشت سرش بودید ندیدتتون
ولی قبول نکرد
مدیر اومد دیدم
ازم پرسید چرا بیرونم
براش گفتم
مردک کچل گفت که نه معلم به خاطر همچین چیزی نمی ندازه بیرون و کلی دعوام کرد دوباره
مدیرمون کچل بود مو مصنوعی می زاشت
احمق نمی فهمید نباید موی مصنوعیت رنگش با موی اصلیت فرق بکنه
موی بقله کلش با وسط کلش تفاوت رنگی داشت
اینقدر اذیتم کرد
نمی زاشت برم کتابخونه
اگر توی کتابخونه می دیدم ازم نمره کم می کرد
حتی زنگ تفریح ها هم نمی زاشت اونجا باشم
اصن کلاً نمی دونم چه ویژگی داشتم که اینقدر معلما و مدیر و ناظم باهام بد بودن
من بدون این که کاری بکنم مجازات می شدم دیگه اگر کاری می کردم چی می شد؟؟
برای همین اصن از این شیطنت ها نکردم
فقط سرکلاس یکی دوتا معلم که خیلی باهام خوب بودن و کلاض ادمای گلی بودن تیکه می نداختم همه حال کنن
ولی خوب بازم حداقل خیلی رفیق داشتم و همه باهام خوب بودن چز قلدرا
تنها شیطنتم این بود که اگر کسی رو می دیم قلدری می کنه له و لوردش می کردم
در حد مرگ می ترسوندمش
همیشم هیکلم نسبتاض بزرگ بود و زورم می رسید حال قلدرا رو می گرفتم
از قلدرا متنفر بودم و البته هستم
ولی خوب خیلی لذت داشت به همین خاطر بعد از یه مدت فهمیدم خیلی بین بچه ها محبوب شدم
خیلی حال می داد
تنها قسمت خوبش همین بود
ولی همینم خودش خیلی بود
من شیطنت دیگه ای جز تیکه انداختن و بعضی وقتا ترسوندن قلدرا شیطنت دیگه ای نداشتم
اها چرا بود سال پنجم دبستان جنگ توی جنگ کاغذی شرکت کردم
و یه بارم لامپ کلاس رو روشن خاموش کردم چون کلاسمون زیرزمین بود تاریک می شد و روشن می شد
همین دیگه منم بچه مثبت بودم
این مال خودمه:یادمه تو راهنمایی برای اینکه کلاسارو بپیچونیم میرفتیم کارد آبدارخونه رو میدزدیدیم،باهاش پیچای قفل در رو شل میکردیم که بازنشه .برای محکم کاری یه میخم تو قفل میکردیم که هیچ کاری نشه کرد !!!!
تنها راهش بازکردن لولای در بود!!!
اینقدر این کارارو کردیم که اومدن قفلای درا رو از یه طرف باز کردن بردن!
یه دفعه هم با چنگال این کارو کردیم!!!
این یکی مال لیلیه،کم پیداس من به جاش میذارم:
من یادمه سال دوم راهنمایی درِ کلاسمون مشکل داشت و همش خود به خود قفل میشد
یه روز سر زنگ دینی با همه ی بچه های باحال کلاس برای چند دقیقه از کلاس رفتیم بیرون و
معلم و بچه مثبتا موندن تو .
بعد درو بستیم و طبق عادت مالوف در قفل شد!
هیچی دیگه تا زنگ آخر معلم و بچه ها اون تو بودن و ما این بیرون توی حیاط بازی می کردیم!
اینم همچنین:
اول راهنمایی که بودیم ، یه روز یکی از بچه پولدارای کلاس تولد گرفت
و کلی بادکنک اورد . ما هم یکی از بادکنک هارو پر از آب کردیم و گذاشتیم روی
سکوی بالای سر معلم
توی اوج جشن یکی از بچی ها یه سوزن پرت کرد و بادکنک به شکل وحشتناکی ترکید و معلم خیس آب شد!!
ناظم کلی تهدید کرد که از انظباطمون سه نمره کم میکنه!
@smhmma 15901 گفته:
مجید هنوزم این شکلی هستی؟؟؟
داداش ببخشیدا ولی اون موقع خیلی وحشی بودیا
ممنون دادا با نظرت((62))((62))((62))((119))((119))
یادم نمیاد فقط سوم راهنمایی از معلم ادبیات متنفر بودم همش کارش تحقیر بود
مجید جان گذشته ها گذشته!
حالا که طرف نمرده دیگه تکرار نشه!
سوم راهنمایی بودیم موقع امتحانای وسط سال معلمای ما عادت داشتن صب همون روز ورقه ها رو کپی کنن ما هم ما یه دوشاخه گرفتیم فاز و نول رو به وصل کردیم صبح می زدیمش به برق فیوز می پرید دستگاه کپی کار نمی کرد همین جوری دو ماه اول سال امتحان نداشتیم((72))((72))
اول معلم حرفه فنمون فهمید بعد کمکم بقیه تا اخر سر فیوز پریزای کلاس ما رو قطع کردن
چه ابتکاری!
ما سراغ برق نمیرفتیم دیگه!
بی کله بودیم ولی نه در این حد!((72))
ماها خیلی بچه های شری نبودیم...حداقل نه در برابر سال بالایی هامون!!!! یعنی نسبت به اونا که ما مثبت بودیم!!!
اینا کارایی که بچه های سال بالایی میکردن...ما اول راهنمایی بودیم و این خاطره مال سال سومی هاس(راهنمایی)
من و رفیقم داشتیم همینجوری تو حیاط قدم میزدیم و وقت میگذرونیدم و حرف میزدیم یهو من دیدم از بالا صدای خنده و جیغ میاد...مدرسه ما ساختمونش دو طبقه اس ولی چون طبقه ی اول یکمی بلندتر از حد عادیه در نتیجه طبقه ی دوم در حقیقت طبقه ی دو و نیمه!!!
هیچی ما دیدیم صدای خنده میاد کله رو کردیم بالا....بعد قشنگ تا چند ثانیه تو شوک بودم!!! این لبه ی پنجره هس که روش گلدون میزارن؟ یکی از بچه های سوم رفته بود روش وایستاده بود(جلوی پنجره نرده بود) بعد همکلاسیا و رفقاش پنجره رو از پشت بسته بودن!!!!!!!!!!! واساده بودن پشت پنجره هر هر به دوستشون که بین اسمون و زمین گیر کرده بود میخندیدن!!!!!!! این بنده خدا هم با یه دستش نرده ها رو گرفته بودبا اون یکی دست هی میزد به پنجره و فحش بهشون میداد و البته هم پاشون میخندید!!!!
هیچی خداوکیلی شانس اوردن هیچ کدوم از ناظما و معلما ندیدنشون...وگرنه پدرشونو در میاوردن....
فاطمه برو اوناییم که تو پایونیر گذاشتیم بیار...!
کارایی که ما گردیم یه کم بی تربیتیه ولی ی بار کلاس جفتیمون یه کاری کرد دِله همه بچه ها مدرسه خنک شد ((200)) کف صندلی خودش یکم لق بود کندنش کج گذاشتنش روی صندلی معلم وقتی نشست رفت تو صندلی
))) تا چند روز می لنگید خیلییی باحال بود((72))
یه بارم پارسال با بچه ها یه کاری کردیم میزش چپ شد ((207)) معلممون چاق بود می خواست بشینه میزو یکم هول میداد جلو ما هم یه سکو داشتیم که میزه رو اون بود اومدیم میزو گذاشتیم لبه سکو وقتی نشست میز افتاد همه وسایلشم افتاد خودشم افتاد ((223)) خیلی سهنه باحالی بود کارا دیگه هم کردیم اما یادم نیس یادم اومد میگم ((200))