همه ما کم و بیش با جورج آر آر مارتین آشنایی داریم اما ممکن است عده ای این نویسنده را نشناسند پس قبل از شروع بحث یه بیوگرافیِ خفن براتون میرم!
جورج ریموند ریچارد مارتین که گاهی به اختصار grrm نوشته میشود، نویسنده و نمایشنامهنویس آمریکایی سبکهای فانتزی، علمیتخیلی و وحشت است. مارتین بیشتر به خاطر مجموعهی فانتزی پرفروش و موفق «ترانه یخ و آتش» شناخته میشود. در سال ۲۰۱۱ شبکهی تلویزیونی hbo سریالی با نام «بازی تاج و تخت» را از کتاب اول این مجموعه اقتباس کرد که با استقبال فراوانی مواجه شد همچنین، مجلهی تایم مارتین را برای فهرست ۱۰۰ فرد تأثیرگذار سال ۲۰۱۱ برگزید. جورج مارتین در سال ۱۳۹۲ امتیاز ترجمه و نشر آثارش به زبان فارسی را به میلاد فشتمی و نشر بهنام واگذار کرداز آثار این نویسنده تاکنون رمان رویای تبآلود به زبان فارسی در ایران منتشر شده است.
یه عکس خفنم براتون میزارم:
همانطور که در بالا خوندید معروف ترین اثر این آقا مارتین ما که شبکه اچ بی او هم از اون اقتباس کرده همین مجموعه نغمه بود که با یه سرچ کوچیک متوجه میشید چرا محبوبه.
برگردیم سر بحث اصلی
اگر یکی از افرادی باشید که سریال را دنبال می کنید یا کتاب را میخوانید حتما باید بدونید که این آقا مارتین ما علاوه بر این که نویسنده خوبی هستن قاتل بسیار عالی هستند بطوری که بسیاری بر داستان های این آقا گریه کردند!
باورتان می شود؟!
جنجالی ترین قسمتی که مارتین هوادارانش را به گریه انداخت و اعصابشونو بهم ریخت اپیزود عروسی خونین است که بسیاری از بینندگان سریال زار زدند.
یا یک مثال بهتر برای اینکه بهتون نشون بدم:
چون راوی داستان در هر فصل متفاوته و شخصیت هایی که داستان را پیش می برند چندین نفر هستند همیشه اولین فصل از کتاب اساسی ترین فصله و جالبتر اینکه بیشتر این شخصیت هایی که در اولین فصل حضور دارند در همان فصل و یا فصل های بعدی به دیار باقی شتافتند.
نظر شما چیه؟
آیا این موضوع درسته؟
راستی میگن دکمه تشکر خرابه و بیایید برای اینکه نشون بدهیم که اشتباه می کنند چنتا تشکر بزنیم،نه؟
قااااااااااااتله!!!!!!!!!!((60))
اما با این حال من عاشق سبکشم
حتی اگه آخر داستان جان هم بمیره : |
کلاً به نظرم باید یه سری به روان شناس بزنه:دی
انقدر تمیز طرفو می کشه که آدم می خواد خفش کنه!
می ترسم آخر مجموعه هم بفهمیم که جان هیچ شخص خاصی نبوده و آقا الکی سرکارمون گذاشته
(
در یک کلام: قااااااااااااااااتل حرفه ای
*
می گم بهتر نیست ایده هاش رو برای محکم کاری به زن و بچش یا فک و فامیلی توضیح بده؟؟؟
چون با این قیافه و سن .... :دی
ساده بگم به نظر من این یه هنره که بتونی هر بار شخصیتهایی که نقش کلیدی دارن تو داستانت رو بکشی و بازهم از قدرت داستان چیزی کم نشه
از نظرمن ایشون یک هنرمند قاتله!
اخه من اون موقع کتاب سوم رو نخونده بودم که مزه سریال نره قسمت عروسی خونین من پشت سیستم خشک شده بودم یعنی میخ....اون بخشی که زدن خانواده استارک رو قتل عام کردن با دهان باز نگاه میکردم و بعد از فریاد وحشتی که کشیدم تو دلم نفرینش میکردم نه به خاطر کاری که کرده بود بلکه به خاطر قدرت و هنر نوشتنش که واقعا حسادت من رو تحریک میکنه
خب تا اینجا من همچنان فکر میکنم جان رو میشه شخصیت اصلی حساب کرد چون مطمئننا در اخر این ماجرا نقش مهمی داره اما کارای این اقا حساب و کتاب نداره که
کلا از ایده اینکه بره به روانشناس سر بزنه استقبال میکنم((68)) روانی کرده ما رو
پلوتو:
می گم بهتر نیست ایده هاش رو برای محکم کاری به زن و بچش یا فک و فامیلی توضیح بده؟؟؟
چون با این قیافه و سن ....
:دی
به پلوتو
اتفاقا جندی پیش روزنامه سوئیسی Tages-Anzeiger در مصاحبه اش از ایشان پرسید:عده ای عقیده دارند که شما قبل از تمام کردن کتاب خواهید مٌرد،در پاسخ به این افراد چه می گویید؟
ایشان گفتند:«این سوال از نظر من خیلی اهانت آمیزه …. پس… به اون افراد… برید به جهنم!»و البته به همراه یک حرکت دست!!!((58))
فیلمشم موجوده
به لینک زیر برید و ببینید
مجید با ایده رفتن روانپزشک این به شدت موافقم
قسمت عروسی خونین رو که خوندم به شخصه دوست داشتم خفش کنم
من باید بگم نویسنده ی قاتلیه ک در یک جا داره مدام اشتباه میکنه و سبک قاتلیش رو زیر سوال میبره
توی دنیای مارتین هرکی ی گاف به رد ثانیه مرده حالا اگه استارکم ک باشه درصد ب قتل رسیدنش طبق محاسباط من حدود 5346547938269234757834563872467346 بیشتر میشه...
اما ی شخص نفرت انگیزی هر غلطی میکنه هیچیش نمیشه هر سوتیی میده هیچ اتفاقی براش نمی افته... مطمئنن یکی از کارایی ک این شخص محترم انجام داده رو اگه یکی از استارکا میکرد تا الان 578463265723465947835748328365374657823468347567834657834583476 بار مرده بودن...
و من از مارتین می پرسم : ای قاتل نویسنده چرا دنریس تارگرین خم ب ابروش نمیاد؟؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟ شاید تو وستروس گاف بدی میمیری تو اسوس از این خبرا نیس
شاید...
و در کل متأسفانه همه می دونیم ک مارتین یه قاتل حرفه ایه... و با چاقو نمیکشه... تپانچه نداره... مثلثلی بر نمی داره یا شمشیر دولبه یا یه لبه و والریایی دسش نیست... خیلی قشنگ با یه قلم همه رو از دم تیغ میگذرونه.... مارتین نویسنده ی قاتلیه... ک اینقدر راجت آدم میکشه ک انگار داره آب و هوا رو توصیف میکنه....
یکی نیست بگه بد بخت از رولینگ یاد بگیر... چقد قشنگ ی صحنه ی مرگی ک خیلی از آدم کشی های تو سطحی تر بودن رو آب و تاب میداد... نفهم چی میشه تو هم ی خورده آدمو ب گریه بندازی ک حداقل عذاب وجدان نگیره طرف... راب ک مرد من کلا نفهمیدم آخه معمولا وسط خوندنم یهو سهل انگار میشم حواسم پرت میشه دارم میخونما ولی نمیفهمم چی خوندم... تا سه فصل بعدش فکر می کردم راب ی تیر خورد و الان پا میشه تیره رو در میاره و میره والدر فری رو میکشه و نمیدونم قهرمانانه بر میگرده
بعد دیدم نه مثل این ک مرده 
به نظر من یکی از ویژگی های یه نویسنده ی خوب بودن اینه که بتونی از شخصیت هات، هر چه قدر هم که مهم باشن دل بکنی و اونا رو در زمان و مکان مناسب از داستان خارج کنی و شخصیت های دیگه رو جایگزینشون کنی تا به داستان لطمه ای وارد نشه. باید بگم آقای مارتین این کار رو به نحو احسن انجام می ده، پس یه نویسنده ی حرفه ای و قابل احترامه.
ی قاتله.یه قاتل زنجیره ایی.همرو میکشه.همهههههههه.
خدا بیامرزه راب استارکو خیلی بد مرد
بهنظر من اینکه نویسنده بتونه شخصیّتهایی رو که خلق کرده بُکشه، خودش یه توانایی خیلی خوب محسوب میشه. (البّته جا و مکانش هم مهمه که مارتین اینو هم رعایت میکنه)
مخصوصاً وقتی سبک کارش طوریه که مرگها بسـی محتمل هستن ((62)) چون بههرحال، وقتی یه شخصیّت رو میسازه، چه خوب باشه چه بد، چه نقشِ مهمّی داشته باشه یا نداشته باشه، بهش وابسته میشه. احساساتِ اون رو اوّل خودش درک میکنه و بعدش مینویسه، غم و غصهها و بدبختیهاش و ایناش رو میفهمه
چون اگه خودش نفهمیده باشه، نمیتونه خوب بنویسه. خلاصه خیلی وابستگیها بهوجود میآد. و اینکه بتونه این وابستگی رو از بین ببره جرئت و مهارت میخواد
همون قسمتِ عروسی سرخ، که کتلین و راب کشته شدن، فک میکنم نوشتنش برای مارتین خیلی سخت بوده باشه. چون من به عنوان یه خواننده هم، واقعاً شخصیتها رو دوست داشتم و از اینکه دیگه نبودن ناراحت شدم. (از این هم نگذریم که مارتین کارش تویِ شخصیتپردازی حرف نداره!) حالا ببینین این برای نویسنده چطوری بوده 
در کل با این حرف که بگیم داره فقد شخصیّتهاشو میکشه که داستانشو جذّاب کنه و بهاصطلاح قاتله اصلا موافق نیستم 
اینمورد رو جز مهارتهایِ نویسندگیش میدونم.((62)) که خیلی هم خوب و عالی ازش استفاده میکنه لامصب 
به نظرم یه نویسنده ی حرفه ایه واقعگراس
عروسی خونین ((227))((227))((227))((227))
خدارو شکر که داستان سریال از کتاب جدا شد.من که تحملشو نداشتم خود جورج هم گفته کتاب جدید قراره ناراحت کننده باشه((68))