سلام دوستان.
این تاپیک از یه خاطره شروع شد:
یه شب قبل از خواب تصمیم گرفتم چند دقیقۀ کوتاه به اینستاگرام سر بزنم و بعد زودی بخوابم، کف دستم رو که بو نکرده بودم قراره چشمهام به پیج این آقا منور بشه! ورود من به پیج همانا و لنگر انداختنم همانا، شروع کردم به بالا پایین کردن پیج و عهد بستم همۀ پستها رو نگاه کنم، به طوری که وقتی گردن خشک شدهام رو بلند کردم تا نرمشی کرده باشه، از گوشۀ چشمهای خسته و بادومی دیدم که ساعت شده پنج صبح! با این حال بیخیال نشدم و اگه اینستاگرام ذلیل نشده هنگ نمیکرد و فووووووورس کلووووووز نمیشد، یحتمل الان زنده نبودم که این تاپیک رو بزنم...
القصه...
این شما و این هم معرفی کاریکاتوریست پدیدۀ اینستا:
جناب آقای مجید خسرواَنجُم.

ایشون در سال 57 به دنیا اومده و کارشناسی ارشد طراحی صنعتی از دانشگاه هنر داره. از 15 سالگی با یه اتفاق جالب وارد وادی کاریکاتور شده و اولین کاریکاتورش رو کشیده که یه آدمی بوده که توی مسابقۀ دو شرکت کرده و نزدیک خط پایان از بقیه عقب مونده، اما زبونش رو دراز کرده و اول شده! اولین کاریکاتوری که تونسته به چاپ برسونه، در سال 1374، در سن 17 سالگی و در مجلۀ "طنز و کاریکاتور" بوده. البته صداشو درنیاورده، اما خواهرش همۀ مجلههای کیوسک محله رو خریده و پخش کرده تا داداشش رو تبلیغ کرده باشه! (از این خواهرا هم نداریم((66)))

از آثار ایشون، دو کاریکاتور بسیار مشهور شدن: یکی کاریکاتور "روز پدر":

و دیگری کاریکاتور "گرد و خاک خوزستان":

به نقل از خود هنرمند:
«اوایل از تختهشاسی و انگشتم عکس میگرفتم. یکی از دوستان بهم خرده گرفت که چرا انگشتت توی همۀ عکسهایت افتاده است. بعد از این حرف دلم خواست اصلا از انگشتانم و حتی یک جسم خارجی دیگر در کارهایم استفاده کنم. چون به نظرم جذاب میآمد. بعد هم ادامه دادم و مورد استقبال قرار گرفت.»

ظاهراً دیوارهای منزلشون هم از دست نقاشیهای ایشون در امان نبودن، اما بعد از رنگآمیزی منزل، خانومشون دیگه اجازۀ هنرنمایی روی دیوارها رو از ایشون سلب کرده. :دی

به نقل از کانال شخصی هنرمند در تلگرام:
| بعضی از دوستان، براشون جالبه که نحوه ی ایده یابی برای تصویرسازی و کارتون رو بدونند.
واقعیتش اینه که جز یه تعداد فرمول تعریف نشده که با تجربه کردن و خط کشیدن و ور رفتن با موضوع، راه خاصی نمی شناسم. فقط نگاه می کنم. زیاد نگاه می کنم. مثلا امشب یه صابون مایع خریدم برای منزل. از همون سوپرمارکت، مغزم رو قلقلک می داد. اومدم خونه و بهش نگاه کردم. بعد دور و برش رو تخیل کردم. در ضمن به این هم فکر می کردم که این صابون مایع بخت برگشته، به چه چیزهایی مربوطه؟ مثلا کف. مثلا آلودگی دست. مثلا شیر آب. یکی از ایده هام، کاملا تصویرسازی صرف بود. بدون ایده های کارتون طور. بدون اینکه در پی القای معنای عمیقی باشم������
حتی با توجه به فرم و رنگ این صابون مایع، ایده های دیگری هم به ذهنم می رسید. مثل شلیک کردن و اینا. یا حتی شباهت ظاهری اش به یک پرنده یا حتی کلاه خود یک سرباز رومی!!!! بعدش ایده هام به این سمت رفت که صابون، مورد علاقه ی کلاغه. بعد همینطور که به این داداش آبی رنگمون نگاه می کردم، فکر کردم: صابون مایع، علی القاعده، از صابون معمولی باکلاس تره لابد������
به هر حال برای خلق هر تصویری، فراوان ایده و اتود در ذهن خالقش شکل می گیره و موضوع از زاویه های مختلف کشیده می شه و خط می خوره و پاک می شه. نتیجه ای که اطرافیان و مخاطبان می بینند، یک صدم از حجم تصاویریه که ساخته شده و به نمایش در نیومده. این بود انشای من. با تشکر. |
منبع: http://www.mehrnews.com/
پ.ن: توی سایت منبع، مطالب کاملتره، من خلاصه کردم :دی
خخخخخ!این اینستا روکاملا موافقم!یه شب خوابم نمیبرد!رفتم اینستا گردی!گوشیم زنگ خورد تازه فهمیدم6ساعته تو اینستا دارم میچرخم وبایدپاشم برم مدرسه!
(ازین کارا نکنید که خیلی به فنا میرید!)
اما کاراشون خیلی جالبن خصوصن این کلاغه!این گردو خاک خوزستان هم خیلی خوب بود.ممنون((221))
هر کی بره اینستا دیگه بیرون بیا نیست:دی توصیه میکنم نرید اینستا
چه جالب چجوری این ایده ها به ذهنش میرسه
حالا چرا ما از این خلاقیتا نداریم
ولی کاریکاتوری که روی دیوار کشیده خیلی جالب بود

