اعلانها
پاک کردن همه
دلنوشته
5
نوشتهها
4
کاربران
14
واکنشها
974
بازدیدها
شروعکننده موضوع 1393/09/22 13:27
او زیباست
دستان خسته وپینه بسته اش را میگویم
چشمان روشن و مهربانش را میگویم که پشت شیشه ی عنک پنهان شده اند
زانوانش که از فرط راه رفتن دیگر توانی برایشان باقی نمانده
تار های سفیدی که لابهلای خرمن موهای به رنگ شبش به چشم میخورند
قلب بزرگ و پر از عشقش را میگویم که زیباییش را دوچندان کرده
به راستی که او...زیباست
شروعکننده موضوع 1393/09/22 15:10
شعر نبود آخه
نثره....به فارسی فقط نثر میتونم بنویسم شعر فقط انگلیسی!!!!!!!
1393/09/23 16:41
بارون بارید ... تو بارون اشکای چشمامو ندید..گرمی شونه هاشو ازم گرفت من موندم و یه تب شدید:دی یاد این اهنگه افتادم..
ممنون
HetiA واکنش نشان داد
