Header Background day #13
اعلان‌ها
پاک کردن همه

یک سگ غمگین

1 نوشته‌ها
1 کاربران
7 واکنش‌ها
1,010 بازدیدها
F@teme
(@fteme)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 169
شروع‌کننده موضوع   [#5279]

سلام.

این یه داستان تصویریه با متنهای کوتاه که من متن ها رو ترجمه کردم و به همراه عکسها می زارم.توجه:متن هر عکس،زیر اون عکس نوشته شده.(اگه ترجمه ام خیلی ضایعست دیگه ببخشید!)

تالارگفتمان 1

یک روز بارانی بود.

تالارگفتمان 2

یک سگ غمگین بود.

تالارگفتمان 3

یک زن جلوی پنجره ایستاد،و برای لحظاتی توجه سگ را به خود جلب کرد.

تالارگفتمان 4

ولی او خریده نشد.سگ همسایه ی او خوش شانس تر بود.

تالارگفتمان 5

هر وقت که این سگ بیرون را نگاه می کرد،سگ دیگر خوشحال بود و از قدم زدن به همراه صاحبش لذت می برد.

تالارگفتمان 6

او هر روز غمگین و غمگینتر می شد.ولی یک روز،یک پیرمرد از او خوشش آمد.

تالارگفتمان 7

حالا این سگ می توانست به دنیای بزرگ بیرون قدم بگذارد.

تالارگفتمان 8

گاهی،با هم دعوا می کردند.

تالارگفتمان 9

گاهی،سگ خرابکاری می کرد و پیرمرد عصبانی می شد.

تالارگفتمان 10

هر روز،با هم به پیاده روی می رفتند و پیرمرد همیشه مواظب سگ بود.

تالارگفتمان 11

سگ،فقط با پیرمرد احساس راحتی می کرد.

تالارگفتمان 12

زمستان آمد و پیرمرد مریض شد.

تالارگفتمان 13

متاسفانه او مجبور شد به بیمارستان برود.

تالارگفتمان 14

سگ در خانه منتظر پیرمرد بود.او خیلی ناراحت بود که آن پیرمرد دوست داشتنی مجبور شده بود به بیمارستان برود.

تالارگفتمان 15

یک روز،بالاخره اخبار خوب رسید!

تالارگفتمان 16

پیرمرد از بیمارستان مرخص شد.

تالارگفتمان 17

البته که او مشتاق دیدن خانواده اش بود.

تالارگفتمان 18

و البته مشتاق دیدن سگ!



   
S.M.M.E، Reen magystic، sheyton.divane و 4 نفر واکنش نشان دادند
نقل‌قول