یه روز گاو پاش می شکنه دیگه نمی تونه بلند شه، کشاورز دامپزشک میاره. دامپزشک می گه اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش بایسته گاو رو بکشید.
گوسفند اینو می شنوه و میره پیش گاو میگه بلند شو بلند شو گاو هیچ حرکتی نمی کنه... روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه بلند شو بلند شو رو پات بایست باز گاو هر کاری می کنه نمی تونه بایسته رو پاش.... روز سوم دوباره گوسفند می ره میگه سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی.
گاو با هزار زور پا میشه..صبح روز بعد کشاورز میره در طویله و می بینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر می گرده می گه گاو رو پاش وایساده جشن می گیریم... گوسفند رو بکشید.
آخی
من قبول ندارم ببخشید داداشم ولی من تاپای جونم کمک میکنم
حالا اگه نخود حساب بشم
دلم بدجوری واسه گوسفنده سوخت...
ولی واسه مطلب ممنان
((84))((84))((84))
چه رمانتیک ! ((200)) ((200)) ((200))
ولی یه ذره غیر طبیعی بود ! هیچکس برای اینکه گاوش روی پاش وایساده جشن نمیگیره ! بعدشم گاوه الان روی پاش وایساده نمیتونه زمینو با این وضعش شخم بزنه که
بعدشم فک نکنم برای چنین چیز کوچیکی گوسفند بکشه کسی !((119))
میدونم الان دارید میگید خیلی ضد حالی ((200)) ولی خوب ترجیح میدم به چیزای منطقی بخندم و از چیزای منطقی عبرت بگیرم 
راستی ... ممنون محسن 
مثل همونه که ادم میاد دونفرو از هم جدا کنه دعوا نکنن بعد خودش این وسط کتک بخوره
نتیجه ای که من گرفتم:اگه برای گاو دلسوزی کنی پس گوسفندی((72))((119))
خخخخخخ.. من مخالفم... این داستان تنها بوجود اومده از تخیل نویسنده بوده
)
)
گوسفند بدبخت که رو پاش وایساده بوده دیگه ((72))
خخخخخخخخخخخ
اینجا تکلیف یه چیز مشخص نشد.
گوسفند الکی مرد وحید که بود اونجا