@Samara 91310 گفته:
در اين بازار گر سوديست با درويش خرسندستخدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي
حافظ
یک قطره آب بود و با دریا شد
یک ذره خاک با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد...
خیام
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولانادر فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز من است اگر برم نام بهشت!
خیام
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
حافظ
یاران موافق همه از دست شدند
در پای عجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند...
خیام 
چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
حافظدارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ورنیک نیامد این صور عیب کراست...
خیام
ز اسباب پريشاني تو را اي عشق كم دارم
ابوالحسن ورزي
میازار موری که دانش کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
فردوسی
من جهد كرده ام كه به عهدت وفا كني
فروغي بسطامي
درکنارگلبنی خوشرنگ و بو طاووس زیبا
با پرصدرنگ خود مستانه زدچتری فریبا
«معینی کرمانشاهی»