هی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن
بخت نامرد، بزن، بد به دلت راه نده
به غم انگیزی فرزند و زنم فکر نکن ...
علیرضا آذر
نبرم از تو امید، ای نگارین
که تا از من نبرد جان شیرین
فخرالدین اسعد گرگانی
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
حافظ
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
حافظ
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
حافظ
در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هرجا که هست پرتوی روی حبیب هست
حافظ
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
سعدی 
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
حافظ
تا بداند که شبِ ما به چه سان میگذرد
دردِ عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه
مولوی
داستان خسروان بشنیده ایم
تو فزون از داستانی فاسقنا
مولوی، دیوان شمس
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
«نجم الدین رازی»