Header Background day #07
اعلان‌ها
پاک کردن همه

دوست اردکها و رقیبی که به هر حال میباخت…

4 نوشته‌ها
4 کاربران
11 واکنش‌ها
969 بازدیدها
pmirzad
(@pmirzad)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 288
شروع‌کننده موضوع   [#2832]

مسابقات المپیک ۱۹۲۸ آمستردام در جریان بود. بابی پیرس (Bobby Pearce) قایقران استرالیایی که شانس اول رقابت‌ها محسوب می‌شد، در رقابت سنگین با ویکتور سارین فرانسوی بود. مسابقه تنها با حضور دو قایق برگزار می‌شد: پیرس و سارین.

پیرس جلوتر از سارین بود که ناگهان صدای اردکی را شنید. متوجه شد که یک اردک با فرزندانش در حال عبور از رودخانه است. پیرس ایستاد و اردکها با حوصله‌ی تمام عبور کردند. ویکتور سارین با هیجان از کنار پیرس گذشت. پس از عبور اردک‌ها، پیرس دوباره پارو زد. شتاب گرفت و دوباره از سارین عبور کرد.

پیرس آن سال برنده‌ی مدال المپیک شد. او رکورد هفت دقیقه و یازده ثانیه در رقابت ۲۰۰۰ متر را ثبت کرد که ۴۵ سال پس از آن شکسته شد! اما این روزها کمتر کسی او را با رکورد ۴۵ ساله‌اش میشناسد. او دوست اردکها بود. مردی که داستانش پس از چند دهه، هنوز هیجان‌انگیزتراز رقابتهای روز المپیک است.

ویکتور سارین، رقیب خوش شانسی نبود. او هم از پیرس باخت و هم از اردک‌ها. اما اگر برنده هم می‌شد، اعتباری که پیرس کسب کرده بود، فراتر از رتبه‌ی نخست مسابقات المپیک بود.



   
sheyton.divane، SIR M.H.E، momo jon و 3 نفر واکنش نشان دادند
نقل‌قول
Mr_vaziri
(@mr_vaziri)
Famed Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 2565
 

افرین به کاری که پیرس کرد..واقعا تحسین برانگیز بود

ممنون



   
mahta.1378 واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
reyhane.ramooz
(@reyhane-ramooz)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1143
 

اون کاری رو کرد که فکر نکنم بتونه کسی اونم تو سطح مسابقات المپیک انجام بده

قهرمانیشم نوش جونش



   
mahta.1378 واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
mahta.1378
(@mahta-1378)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 208
 

مثل دوی ماراتن معلولان که یکیشون دیگه نتونست ادامه بده و همشون باهم به کمکش رفتن و باهم از خط پایان گذشتن و باهم پیروز شدن.....

یاد یه داستانی در مورد دوی ماراتن افتادم....یه سالی دوی ماراتن برگذار شد...اولش کاملا عادی بود.....آروم آروم نفرات وسط مسابقه کنار میکشیدن....خسته میشدن......تا اینکه مسابقه تموم شد و برنده ها مشخص شد.....ولی قانون مسابقه اینه که تا تمام شرکت کننده ها نرسیده باشن یا از مسابقه بیرون نرفته باشند داورا و و بقیه نباید از زمین برن بیرون.....ولی نزدیکای سه بعدازظهر دیدند که یک نفر مونده...کسی که پاهاش وسط مسابقه آسیب دیده بود و لنگان لنگان میومد......افرادی کنارش میومدن و میگفتن کنار بکش....تو دیگه باختی.....لازم نیست ادامه بدی....ولی گفت من از کشورم اومدم که کشورم رو سربلند کنم.....مایل ها از تانزانیا تا اینجا نیومدم که بخاطر درد پا کنار بکشم......من تا آخرش میرم حتی اگه برنده نشم......از ساع سه بعد از ظهر.....تا ساعت ده شب....تمام تماشاگرا نشسته بودند.....هیچکس سالن رو ترک نکرد....و وقتی که اون به خط پایان رسید......چند برابر نفر اول تشویقش کردن.....هیشکی اسم نفر اول رو به یاد نمیاره ولی خیلیا اسم کسی که اراده داشت رو بخاطر میاره.....اسمش جان استفن آکواری این ماراتن هم مال سال 1968.....اصل داستان رو خودتون بخونین چون خیلی قشنگ تر از من نوشته....

- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

او در پاسخگویی به سوال خبرنگاری که پرسیده بود، چرا با آن وضع و در حالی که نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟ ابتدا فقط گفت: برای شما قابل درک نیست! و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:مردم کشورم مرا 5000 مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستاده اند که آن را به پایان برسانم.



   
azam، sheyton.divane و SIR M.H.E واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول