چرا انسان برای شناسایی افریدگار جهان فکر و مطالعه میکند؟
1) عشق به اگاهی و اشنایی با جهان هستی
در درون جان همه ما است؛ همه ما به راستی می خواهیم بدانیم: این اسمان بلند پایه، با ختران درخشانش؛ این زمین گسترده با مناظر دلفریبش و ... خود به خود به وجود امده اند یا این نقاشی های عجیب به دست نقاشی ماهر و توانا کشیده شده است؟
نخستین سوالاتی که ذهن یک انسان را در گیر خود میکنند این است که: از کجا امده ام؟، در کجا هستم؟ و به کجا میروم؟
مثلا یه نفر که بیهوش است را به بیمارستان میبرند و هنگامی که ان شخص به هموش میاید اولین چیزی که میخواهد بداند این است که : اینجا کجاست؟، چرا من را اینجا اورده اند؟ و کی از اینجا خواهم رفت؟
انها نشانگر این هستند که انسان نمیتواند در برابر اینگونه سوالات خاموش بنشیند.
بنابر ان، نخستین چیزی که مارا به دنبال خدا جویی و شناسایی افریننده جهان میفرستد، روح کنجکاو و جستجوگر خودمان است.
2) حس شکرگذاری
فکر کنید به واسطه یکی از اعضای خانوادتان به یک میهمانی رسمی دعوت شده اید؛ وقتی وارد مهمانی شدید اولین کاری که دوست دارید انجام بدهید این است که با میزبان اشنا شوید و از او به خواطر دعوتش تشکر کنید؛ ما نیز هنگامی که با سفره وسیع و پربار نعمت های این دنیا رو به رو میشویم در خود شوقی پیدا میکنیم که به واسطه ان روزی دهنده خود را بهتر بشناسیم و از ان برای نعماتش تشکر کنیم.
3) پیوند سود و زیان ما با این مسئله
فکر کنید مسافرت رفته اید و در مسیر به یک چهار راه رسیده اید که نمیتوانید در ان بایستید و باید یکی از راه های مقابلتان را انتخاب کنید، از طرفی هرکس شما را به یکی از این راه ها راهنمایی میکند و به شما میگوید اگر راه دیگری را بروید به خطر می افتید؛ ایا در چنین موقعیتی ما به خود اجازه می دهیم که بدون مطالعه و تحقیق وارد این مسیر شویم؟ مسلماً خیر...
بلکه عقل و خرد ما حکم میکند هر چه زودتر شروع به بررسی و مطالعه کنیم و به دنبال نشانه های درستی وصداقت بگردیم تا بتوانیم مسیر درست را پیدا کنیم.
در زندگی نیز اینگونه است و مذهب ها، مکتب ها و ادیان مخطلف ما را به سوی خود دعوت میکنند و از انجا که خوش بختی و بد بختی، سرنوشت، پیشرفت و عقب افتادگی ما با انتخاب بهترین راه رابطه ای تنگا تنگ دارد.
این خود دلیلی بر این است که انسان ها به مطالعه درباه افریدگار جهان می پردازند.
آثار خدا شناسی بر زندگی انسان
1. خداشناسی و « پیشرفت علوم» : عالم هستی همانند کتاب بزرگی است که هر یک از موجودات آن، کلمه یا جمله ای از آن را تشکیل میدهند. از نظر یک فرد خداپرست همه ذرات این جهان قابل دقت است؛ یک انسان با ایمان در پرتو نور خداپرستی، با کنجکاوی خاصی به مطالعه اسرار افرینش میپردازد؛ زیرا او میداند آفریننده این دستگاه بینهایت علم و قدرت دارد و همه کارش روی حکمت و فلسفه است؛ بنابراین دقیقتر مطالعه میکند و عمیقتر بررسی مینماید تا اسرار آن را درک کند.
اما یک فرد مادّی انگیزهای برای مطالعه عمیق اسرار آفرینش ندارد؛ زیرا خالق آنها را طبیعت بیشعور میداند. اگر بعضی دانشمندان مادّی در صف مکتشفان هستند، به این خاطر است که خدا را با نام طبیعت قبول دارند و برای کار طبیعت نظم، حساب و برنامه قائل هستند.
2. خداشناسی و « تلاش و امید» : آنها که ایمان دارند، خود را ناتوان و تنها نمیبینند؛ مایوس نمیشوند؛ احساس ضعف و ناتوانی نمیکنند؛ چون قدرت خدا بالاتر از همه مشکات است و همه چیز در برابر او سهل و اسان است.
آنها با امید به لطف و حمایت و کمک پروردگار به مبارزه با مشکلات بر میخیزند و تمام نیرو های خود را بکار میگیرند و با عشق و امید به تلاش و کوشش ادامه میدهند و بر سختی ها پیروز میشوند.
آری، ایمان به خدا تکیهگاه بزرگی برای انسانهاست!
ایمان به خدا، مایه استقامت و پایمردی است!
ایمان به خدا، نور امید را همیشه در دل ها زنده نگه میدارد.
به همین دلیل، افراد با ایمان هرگز دست به خودکشی نمیزنند؛ زیرا خودکشی از یاس و نومیدی کامل و احساس شکست سرچشمه میگیرد اما افراد با ایمان نه نومید میشوند و نه احساس شکست میکنند.
3. خداشناسی و « احساس مسئولیت» : انسان با ایمان در هر رشتهای که باشد احساس مسئولیت میکند؛ وظیفه شنس است؛ نیکوکار و با گذشت است؛ همواره یک پلیس معنوی را در درون جان خود حاظر میبیند که مراقب اعمال اوست.
ولی افراد بیایمان مردمی خودخواه، خودکامه و خطرناکند و هیچ گونه مسئولیتی برای خود قائل نیستند؛ ظلم، ستم و تجاوز به حقوق دیگرانبرای آنان ساده است و کمتر حاضر به نیکوکاری میباشند.
4. خداشناسی و « آرامش» : خداوند مهربان است؛ روزی دهنده است؛ از حالات بندگانش آگاه و هرگاه رو به سوی او آرند، به آنها کمک میکند و از ناراحتی ها رهایی میبخشد.
به همین جهت، مومنان همیشه احساس آرامش میکنند و هیچ گونه نگرانی در روح آنها نیست و چون کارشان برای خداست اگر زیانی هم کنند، جبرانش را از او میطلبند و حتی در میدان جنگ لبخند بر لب دارند.