Header Background day #23
اعلان‌ها
پاک کردن همه

زاهدی گوید

3 نوشته‌ها
3 کاربران
14 واکنش‌ها
743 بازدیدها
sheyton.divane
(@sheyton-divane)
Famed Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 2544
شروع‌کننده موضوع   [#1915]

زاهدي گويد:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.

اول؛ مرد فاسدي از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.

او گفت: اي شيخ خدا مي*داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم؛ مستي ديدم که افتان و خيزان راه مي*رفت. به او گفتم قدم ثابت بردار تا نيفتي.

گفت: تو با اين همه ادعا قدم ثابت کرده*اي؟

سوم؛ کودکي ديدم که چراغي در دست داشت. گفتم: اين روشنايي را از کجا آورده*اي؟

کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت:

تو که شيخ شهري بگو که اين روشنايي کجا رفت؟

چهارم؛ زني بسيار زيبا که در حال خشم از شوهرش شکايت مي*کرد.

گفتم: اول رويت را بپوشان بعد با من حرف بزن.

گفت: من که غرق خواهش دنيا هستم چنان از خود بيخود شده*ام

که از خود خبرم نيست تو چگونه غرق محبت خالقي که از نگاهي بيم داري؟



   
carlian20112، Alaveh، رضا و 7 نفر واکنش نشان دادند
نقل‌قول
فسیل
(@smhmma)
Famed Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 3077
 

سفسطه و مغلطه بودن



   
sheyton.divane، Hermion و Percy Jackson واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
GroverUnderwood
(@groverunderwood)
Eminent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 28
 

به نظرم زنه عوضی بوده ((127))



   
sheyton.divane واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
اشتراک‌گذاری: