Header Background day #23
چشمه ی توسی، بهانه ...
 
اعلان‌ها
پاک کردن همه

چشمه ی توسی، بهانه ای برای پرداختن به مسیر هنری محسن چاوشی

1 نوشته‌ها
1 کاربران
4 واکنش‌ها
1,551 بازدیدها
mr.khas63
(@mr-khas63)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 916
شروع‌کننده موضوع   [#2215]

1396641964_9625557.jpg

موسیقی پارس – محمدرضا عباسی: محسن چاوشی خواننده ی پر کاریست که این روز ها مشغول تولید جدید ترین آلبوم خود یعنی پاروی بی قایق می باشد، او چند آلبوم و چندین تک آهنگ را در این سال ها منتشر کردِ تا ذهن و گوش مخاطبانش را خود در دست بگیرد و برای آن ها جریان فکری جدیدی در موسیقی بسازد، این برنامه ها در نهایت به پاروی بی قایق که آلبوم سنگینی است ختم می شود. تا به مانند آلبوم یه شاخه نیلوفر، بدون مقدمه نباشد.

در بخش آلبوم ها، برنامه های محسن چاوشی از ژاکت آغاز شد و با بی تجربگی های فراوانی که آن آلبوم داشت مورد انتقادات شدیدی هم قرار گرفت، اما بازخورد این انتقادات آلبومی بود به نام پرچم سفید که موسیقی آن بسیار قدرتمند و استاندارد بود و از آن بی تجربگی ها خبر چندانی نبود، در این میان آلبوم حریص یک بازگشت به دوران تین ایج بود و آلبوم من خود آن سیزدهم هم یک جا مانده که باید منتشر میشد تا خیال خیلی ها راحت شود.

در بخش تک آهنگ ها، برنامه های محسن چاوشی از آهنگ نخلای بی سر آغاز شد و تا امروز که چشمه ی توسی منتشر شد ادامه داشت، تقریبا در هر تک آهنگ نشانه هایی از کارهای آینده دیده می شد، در این میان کاری مثل دیوار بی در منتشر شد که به دلیل احساس نوستالژیک صدای محسن چاوشی، شدیدا مورد استقبال قرار گرفت، کاری که هیچوقت به این شکل مجوز نمی گرفت و اگر دچار ممیزی می شد، چیزی از آن باقی نمی ماند.

محسن چاوشیِ این روز ها

اما این مقدمه ها را گفتیم تا برسیم به چشمه ی توسی، کاری که از نظر موسیقایی و ساخت بسیار پخته بود و مثل ۲ تک آهنگ قبلی نشان میداد که چقدر محسن چاوشی در حال نزدیک شدن به نبض مخاطبانش است و این نتیجه ی آزمون خطاهایی بود که در پاراگراف های بالا به آن اشاره کردم، چشمه ی توسی را از چند جهت می توان مورد بررسی قرار داد و آن را بهانه ای کرد برای پرداختن به آینده ی این مسیر. این روز ها تمام آثار تولید شده ی آقای خاص با اشعاری از حسین صفا منتشر می شوند و در آلبوم جدید هم حدودا ۸ کار از حسین صفاست، اگر به کارهای گذشته نگاه کنیم میبینیم که جنس اشعار و کارها به سمتی رفته که می خواهد شنونده را با یک فضای فکری و تصویر ذهنی درگیر کند، اما واقعا در این هدف موفق بوده که ۸۰ درصد از آلبوم جدید را بر این اساس برنامه ریزی کرده؟

قطار، شعری بود که خیلی مورد استقبال قرار گرفت، تمجید ها از این اثر باعث شد تا این هدف گذاری مطمئن تر انجام شود، اما به واقع چند نفر بودند که توانستند با مفهوم این شعر ارتباط برقرار کنند؟ با اینکه قطار یک شعر کامل است و همه چیز یک جا جمع بندی می شود اما برداشت ها از این اثر بسیار زیاد و بعضا بسیار بی ربط بودِ. محسن چاوشی هم از این برداشت های مختلف همیشه رضایت خود را اعلام کرده و این برداشت های مختلف را دوست دارد. دلیل موفقیت قطار هم جمع بندی و داشتن چهار چوبی فوق العاده در شعر بود که خوسته یا نا خواسته شنونده را درگیر خود می کرد.اما ترانه ی چشمه ی توسی چند دنیای مختلف است که شنونده را در برزخ نگه می دارد.

تصویری که در اشعار حسین صفا وجود دارد، با ملودی ها و اجراهای محسن چاوشی بسیار دیدنی تر می شوند، اما واقعا چند نفر به این تصویر می رسند؟ به وجود اوردن این جریان فکری در مردم به یک عامل بسیار تاثیر گذار بستگی دارد و آن ویدئو کلیپ است، بدون این فاکتور اساسی، کار محسن چاوشی بسیار دشوار است، او با صداسازی هایی که انجام می دهد سعی در فهماندن مفهوم کار به شنونده دارد. و این کارها برای قشر خاصی قطعا جواب می دهد و البته برای نسل های آینده هم ماندگار می شود اما واقعا مردمی که این روزها گوش به سخیف ترین آثار ششو هشت می دهند، فرصت و حوصله ی تمرکز کردن روی آثار را دارند؟ محسن چاوشی یک خواننده ی مردمی است که رنج سنی شنوندگانش از نوجوان تا کهن سال بودِ ولی این روز ها بیشتر رنج سنی جوان و نهایتا میان سال کارهای او را دست و پا شکسته درک می کنند.

بعد از این حرف ها شاید فکر کنید نگارنده مخالف این راه باشد ولی همه ی این حرف ها را زدم تا به یک دید خوبی از مسیر هنری محسن چاوشی برسیم و بررسی کنیم که چگونه می توان در همین مسیر پیش رفت و گوش یک جامعه را به شنیدن موسیقی و آثار با ارزش دعوت کرد. این جریانسازی بدون رسانه ی تصویری کار بسیار دشواری است و باید در خود اثر روی آن تمرکز کرد.

برزخی از جنس حسین صفا!

چشمه ی توسی شعری بود که داستان خوبی داشت، تصویر زیبایی در بطن داستان آن بود، اما اینکه چگونه این داستان روایت شده اهمیت دارد. حسین صفا همیشه امضای خود را در اشعارش دارد و یک شاعر صاحب سبک است، اما ترانه های او برای محسن چاوشی در این دوران به سمتی می رود که کمی نگران کننده است، حال این نگرانی از کجاست؟ جواب می تواند رخوت هنری یا خود باوری بیش از حد باشد، می تواند تلاش برای متفاوت بودن باشد و…

چندی پیش محسن چاوشی در کامنت هایش در صفحه مجازی اش اعلام کرد که آلبوم پاروی بی قایق دارای کارهای پیچیده و سنگینی است، منظور او بیشتر از لحاظ ترانه ها بود و بعد عمق موسیقایی که به سمت شاخه های مختلف راک می رود، با انتشار چشمه ی توسی این فکر در ذهن ایجاد می شود که آیا به گمان محسن چاوشی این شعر هم سنگین است و پیچیدگی دارد؟ آیا هر چه دم دست بود را در شعر بیاوریم تا ذهن شنونده را به یک گنگی بکشانیم معنی عمیق بودن را می دهد؟ قطعا اینگونه نیست و نگرانی که به آن اشاره کردم برای همین موضوع است، در شعر چشمه ی توسی تعابیری به کار رفته که خط فکری شنونده را کاملا پراکنده می کند و این ها هیچ کجا به یک جمع بندی نمی رسند، شنونده پس از گوش دادن به کار می گوید “یعنی چه؟ چه می خواند منظور چیست؟” ، و شاید دیگر هیچوقت به آن گوش ندهد، چون اولا شعر با اینکه دارای مفهوم است، برای شنونده کاملا بی معنی و گنگ به نظر می رسد، و دوما خیلی از کلمات هم به گوش او نمی رسد ، این موضوع به مساله ی مهندسی صدا باز می گردد که در مورد آن صحبت خواهیم کرد.

حسین صفا خواسته در این شعر نوستالژی های عشق اول و نوجوانی را برای شنوندگان زنده کند ، اما تعبیر های او برای این کار چندان مناسب نبود ، هنگام گوش دادن به این اثر با چند بیت ارتباط برقرار می شود و با چند بیت و مصرع همه ی آن ارتباط ها بین شنونده و اثر از بین می رود، برای به دست آوردن قافیه و پر کردن ابیات هم از چیزی دریغ نشده و بدون محافظه کاری، هر جمله ی نچسبی در شعر قرار داده شده. تکرار کلماتی مانند آفرین، در بیت اول کاملا توی ذوق می زند و این بیت را فدای بیت دومی می کند که حرف اصلی در آن است، اما چرا به این فکر نشده که این بیت ساده که ارزش ادبی چندانی هم ندارد می تواند همه چیز را خراب کند و در آن حدی نیست که بیت دوم را به اوج ببرد! این مساله به نوعی دیگر در بیت “جیک جیک مستونم، بود و عشق بازیگوش” هم تکرار می شود. این نکات در اشعار گذشته ی حسین صفا به صورت های مختلفی وجود داشته ولی این روز ها کمی بیشتر به چشم می خورد و از آن جایی که انتشار آلبوم نزدیک است می توان حدس زد محتویات آلبوم هم خالی از این مشکلات نخواهد بود.

پس هدف از بیان خودباوری و نگرانی همین مسائل بود، که فکر کنیم هرچه شعر را بیشتر گنگ و پراکنده کنیم کار را عمیق کرده ایم و این اشتباه برای یک هنرمند مرگبار است! اما اگر شعری مانند قطار همه ی فاکتور های یک اثر عمیق را داشته باشد کاملا از آن استقبال می شود، و شنونده حتی با اینکه هدف ترانه را دقیقا متوجه نمی شود اما از جمع بندی داستان لذت می برد. نکته ی جالب توجه دیگر در آلبوم پاروی بی قایق استفاده از روزبه بمانی است که کلیت آلبوم را می تواند قابل حضم تر کند، اما او تنها ۲ یا ۳ کار در آلبوم خواهد داشت و حرف های اصلی را حسین صفا خواهد زد، باید منتظر ماند و دید که تعریف ها و تمجید ها از اشعار او چقدر صحت دارد و به چه اندازه اشعار او می تواند با مردم ارتباط برقرار کند.

آفرین به این موسیقی!

این روز ها در بخش ملودی و تنظیم، محسن چاوشی به جایگاه خاصی رسیده و هرچه به جلوتر آمده ایم تنظیم های عمیق تر و حرفه ای تری از او شنیدیم، او در ساخت ملودی برای هر اثر جدید حرف های بسیاری برای گفتن دارد، این نشان می دهد که در این چند سال به یک بلوغ فکری و تجربی قابل توجه رسیده، و با توجه به کارهایی که انجام داده، چه ناگفته هایی می تواند داشته باشد، در موسیقی پاپ/راک ایران هیچکس به اندازه ی محسن چاوشی نمی تواند پویا بخواند، و اینگونه با اجراهای خیره کننده اش کلاس آموزشی انتقال احساس و انتقال عمق شعر در عمق وجود شنونده را برگزار کند. نکته ی قابل توجهی که در این دوران موسیقی پاپ وجود دارد تکرار در ملودی هاست، اشعار تکراری با ملودی های تکراری این روز ها در آلبوم ها فراوانند، ملودی ساز ها بر اساس شعر به یک ملودی جدید می رسند اما نمیتوانند این ملودی را پرورش دهند و اوج برسانند، از این رو در اکثر ملودی ها ، میزان های تکراری زیادی می شنویم، به زبان ساده تر، ابتدای یک آهنگ را می شنویم که خواننده یک ملودی جدید می خواند اما در اواسط کار میبینیم که به یک لحن تکراری و ملودی تکراری می رسد، که قبلا بارها در آثارش آن را شنیده بودیم. این مساله به خصوص در سال ۹۲ به شکل گسترده ای انجام شدِ و دلیل اصلی ناکامی های موسیقی پاپ در سال ۹۲ هم بودِ.

اما محسن چاوشی در هر مرحله از مسیر هنری اش که به پیش می رود خیلی چیز ها را عوض می کند، پارت بندی ملودی ها عوض می شود ، لحن اجراها کاملا متفاوت می شود، جنس اشعار متفاوت می شود، تنظیم ها عمیق و متفاوت می شود و در عین عمیق شدن موسیقی، این روز ها با مخاطب ارتباط بهتری هم برقرار می کند، و این یعنی به دست گرفتن نبض مخاطب، و میهمنان کردن گوش های مردم به موسیقی خوب،که این روز ها بسیار نادر است! ملودی محسن چاوشی حتی اگر تنها یک خط باشد، چندین خط هارمونی مختلف می تواند از آن در بیاورد و روی این مساله بسیار وقت می گذارد. ملودی های او را نمی توان حدس زد، همانطور که برخی داستان های حسین صفا را نمی توان حدس زد، و این جذابیتیست که شاید جایی یافت نشود.

آه میکس و آه مسترینگ!

از بحث ملودی، تنظیم و اجرا نمی توانیم خارج شویم، زیرا به موضوع مهم مهندسی صدا در چشمه ی توسی و دیگر آثار محسن چاوشی رسیده ایم. بحث میکس و مسترینگ شاید برای خیلی ها اصلا اهمیتی نداشته باشد و اصلا چیزی به این نام نشنیده باشند و اطلاعی در مورد آن نداشته باشند اما ناخودآگاه از آن تاثیر می گیرند و چیز های دیگر را زیر سوال می برند.این موضوع در تک آهنگ های محسن چاوشی همواره مشکل ساز بوده و دارای ضعف های فراوانی از ناحیه ی میکس وکال(صدای خواننده) و دیگر اجزای موسیقی بوده که ریشه در کمبود وقت داشته! همواره به این بهانه که میکس یک روزه بود، فرصت نداشتیم، عجله ای شد،برای کم کاری ها بهانه آورده می شود و در اصل می توانیم بگوییم به آن اهمیت داده نمی شودچون مردم به آن اهمیت نمی دهند، در حالی که مردم بدون اینکه متوجه ی موضوع اصلی باشند، به آن اهمیت می دهند.

یکی از دلایل اینکه عده ای می گویند کارهای قدیمی محسن چاوشی را دوست داریم و کارهای جدید او را نه، همین میکس صداست، شاید اگر ورژن ماکت همین آهنگ ها منتشر شود خیلی صدای پر احساس تری از محسن چاوشی بشنویم! و مردم آن را بیشتر دوست داشته باشند، این نشان می دهد عناصری از احساس صدای او همواره در میکس ها گرفته می شود و در خیلی از آهنگ ها، حتی صدای او به سختی به گوش می رسد، شاید در این سال ها تنها مهندسی صدای آلبوم حریص بودِ که همگی آن را پسندیده اند، زیرا صدای محسن چاوشی در توازن با دیگر اجزای موسیقی به بهترین شکل شنیده میشد، و کوشان حداد همه را راضی کرده بود. هرچند که در آن زمان هنوز بازی با صدای محسن چاوشی به اوج نرسیده بود و ساده می خواند.

در چشمه ی توسی مشکلاتی در میکس و مخصوصا مسترینگ به شدت وجود دارد، و خیلی هم به کار ضربه می زند، همانطور که در پاراگراف های گذشته اشاره کردم، مسیر محسن چاوشی به سمتیست که با اشعار تصویر سازی شده ی حسین صفا آثاری را تولید کند که با توجه به ملودی و اجرای آن بتواند به نوعی سینمای خانگی و رسانه ی تصویری ذهن شنوندگان باشد، اما وقتی این اجراهای برنامه ریزی شده دارای میکس مناسب و برنامه ریزی شده ای نباشند قطعا رسیدن به این هدف خیلی دور تر خواهد شد. امروزه در موسیقی دنیا، شنونده ی میکس ها و تجهیزات مسترینگی هستیم که برای اینگونه صداها و ملودی ها خلق شده اند، وقتی صدای خواننده از هر پخش کننده ای اجرا شود در ذهن شنونده می نشیند و یک فضای عمیقی بین موسیقی و صدای خواننده به وجود می آورد که مخاطب در همان عمق غرق می شود! اما در چشمه ی توسی باید چندینو چند بار کار را گوش داد تا خیلی از کلماتی که به گوش نمی رسد را بالاخره شنید، اما چند نفر دقت می کنند و برای گوش دادن به اثری که بار اول چیزی از آن متوجه نشده اند وقت می گذارند؟ شاید این عده ۱۰ درصد هم نباشند، ۹۰ درصد باقی مردم عادی فقط اگر در همان بار اول کار برایشان جذابیت و نشانه هایی داشته باشد بار دیگر به آن دقت می کنند و این برای هدفی که محسن چاوشی دارد بسیار مهم است.

از نردیک دقیقه ی سومِ چشمه ی توسی وارد فضایی متفاوت و جذاب از اجرای محسن چاوشی می شویم که به شخصه این یک دقیقه ی پایانی را از بهترین یک دقیقه های کارنامه ی هنری محسن چاوشی می دانم، اما تصور کنید اگر مهندسی صدا در این قست دارای برنامه ریزی خاص و متفاوتی بود چقدر می توانست حیرت انگیز باشد! مشکل دیگری که وجود دارد تخصصی نبودن میکس های محسن چاوشیست، به صورتی که هنوز نتوانسته یا نخواسته که کارهای راک خود را در ژانر راک میکس کند، و میکس های الکترونیک روی تنظیم های اسلو راک و پاپ راک او انجام می شود، شاید هم در آلبوم پیش رو برنامه هایی هم برای این موضوع ریخته شده باشد.

می توانیم بگوییم چشمه ی توسی اصلا مسترینگ ندارد و فقط از کار خروجی گرفته شده بود، در هر پخش کننده ای صداهای مختلف شنیده می شود و این ثبات نداشتن صداها مشکل مسترینگ است، به عنوان مثال در بعضی هدفون ها صدای باس بالاتر از همه ی صداها قرار دارد، در بعضی دیگر صدای خواننده خوب است در بعضی دیگر به گوش نمی رسد، صدای کِرَش در میانه ی آهنگ خیلی بالاست و اصلا خوب میکس نشده، گوش را آزار می دهد، برخی مشکلات در صدا برداری و ضبط هم وجود دارد. درخواست های برخی هواداران برای نزدیک بودن صدا به یه شاخه نیوفر هم بی تاثیر در اینگونه شدنِ صدای محسن چاوشی نبوده و این خواننده باید به این نکته توجه داشته باشد که همین هواداران در آن زمان صدای متاسفم را بیشتر دوست داشتند!

این مسائل همواره در تک آهنگ ها وجود داشته و حتی به آلبوم ها هم تا حدودی سرایت کرده است، محسن چاوشی باید برنامه ریزی حرفه ای یی برای نقشِ وکال(صدای خواننده) در میکس داشته باشد، مطمئنان اگر فیلمی صدا نداشته باشد کسی حوصله ی لب خوانی کردن آن را هم نخواهد داشت!

نکته ی آخری که از بحث مهندسی صدا باقی می ماند مربوط به آلبوم پاروی بی قایق است که میکس آن در حال انجام است ولی مسترینگ آن را قرار است به خارج از کشور فرستاده شود، همین موضوع خودش جای کلی بحث دارد، اما به طور خلاصه اگر به آن اشاره کنیم اینطور می توانیم بگوییم که در ایران اصلا استودیو مسترینگ تخصصی و با استاندارد روز دنیا نداریم ، از طرفی دیگر گوش مردم هم به استاندارد های مسترینگ دنیا آشنا نیست که همین باعث شده یک چهارچوب خاصی برای مسترینگ در ایران به وجود بیاید و همه بر اساس گوش های غیر حرفه ای مردم عمل مسترینگ را انجام دهند.حال نگرانی دیگری که وجود دارد همین موضوع فرستادن مسترینگ ها به خارج از کشور می باشد، از آن نظر که خود محسن چاوشی بالای سر کار نباشد ،که این نهایت فاجعه برای آلبوم خواهد بود،دلایل مختلفی هم برای این گفته وجود دارد، اما اگر مسترینگ با مدیریت خود محسن چاوشی باشد نتیجه ی مناسبی خواهد داشت و شنونده ی آلبومی حیرت انگیز خواهیم بود، هرچند که تا به اینجا افراد زیادی دست به این کار زده اند و چیز خاصی هم در آثار آن ها شنیده نشدِ.

کاور گرافیکی

شاید برای خیلی ها اهمیت چندانی نداشته باشد اما کاورِ تک آهنگ ها یا کاور های آلبوم برای دنبال کنندگان جِدی محسن چاوشی بسیار پر اهمیت بوده و با آن خاطره بازی می کنند، در کاور چشمه ی توسی تنها عکسی شیک دیده میشود که آدم را یاد همه چیز می اندازد الی مفهوم شعر! ، خیلی ها با دیدن این کاور یاد سریال محبوب و معروف “بریکینگ بد” می افتند و با دلایلی روشن ثابت می کنن کاملا از آنجا برداشت شده، و البته هر کس این سریال را دیده باشد کاملا به ارتباط آن پی خواهد برد، اما موضوع اصلی این است که محسن عسگری گرافیست و عکاس آلبوم پاروی بی قایق است، او در حریص و پرچم سفید هم حضور داشت و با عکس های مختلف و شیک کاور ها را جمع بندی کرده بود، در آلبوم حریص تقریبا همه راضی بودند اما کاور های آلبوم پرچم سفید دادِ خیلی ها را در آورده بود، مشکل او این است که فقط عکاسی می کند و درکی از احساس مخاطب محسن چاوشی نسبت به کاری که انجام می دهد ندارد، عکس های او شاید شیک و خوب باشد اما طراحی در آن وجود چندانی ندارد و از روح در آن ها خبری نیست، حال نگرانی اینجاست که در آلبوم پیش رو چگونه می تواند با عکس های بی روحش، احساس سنگین آلبوم را منتقل کند؟ اگر محتویات آلبوم تین ایج نیست پس نباید کاور آلبوم هم تین ایج باشد. در این زمینه افراد فراوانی بودند که می توانستدن کارهای خاطره انگیزی تولید کنند اما به دلایلی باز هم محسن عسگری انتخاب شد.

حرف آخر

برای جمع بندی این گفته ها سری می زنیم به شایعات پوچ این روز ها که در مورد کنسرت محسن چاوشی در سال ۹۳ رواج پیدا کردِ، اگر تمام نوشته های این متن را با دقت خوانده باشید متوجه شده اید که محسن چاوشی در یک برنامه ریزی خاصی حرکت می کند و برای هر قدمی که بر می دارد برنامه دارد، کنسرت فعلا در برنامه های او جایگاهی ندارد و نباید هم داشته باشد، یکی از عوامل افت شدید موسیقی پاپ ، همین کنسرت هاست، جیغ ها و سوت ها برای هر کار درجه ۳ و پُر شدن کنسرت هنرمندانی که هیچ ارزشی برای متفاوت بودنِ موسیقی آلبومشان قائل نیستند باعث شده این دوستان در خواب عمیقی بروند و فکر کنند که واقعا کارهای قابلی تولید می کنند،البته استثنا در هر چیزی وجود دارد!

خوشبختانه محسن چاوشی از این فضا دور است و در دنیای استودیو ۱۰۳ خود در حال خلق آثاری متفاوت و ماندگار است. موسیقی ایران در آینده متوجه ی تصمیات محسن چاوشی در رابطه با کنسرت نگذاشتن خواهد شد، و آن روز جایگاه او در موسیقی ایران کاملا متفاوت خواهد بود.

منبع: اختصاصی موسیقی پارس



   
فسیل، ELENOOR، nepton و 1 نفر واکنش نشان دادند
نقل‌قول