Header Background day #09
اتفاقاتی که اول مهر...
 
اعلان‌ها
پاک کردن همه

اتفاقاتی که اول مهر برای شما افتاد

23 نوشته‌ها
15 کاربران
0 واکنش‌ها
3,130 بازدیدها
hlkyhktug11
(@hlkyhktug11)
کتاب‌خوان حرفه‌ای
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 95
شروع‌کننده موضوع   [#1176]

خوب فردا هر اتفاقی براتون افتاد بیاین بگین با هم به هم بخندیم((102))که تو روز اول چند تا معلم رو از خودتون متنفر کردین یا شدین و یا چه خرابی هایی به بار اوردیین یا هر اتفاق دیگه ای.توی این تایپیک می تونید خاطرات سال های قبل اول مهر هم بزارید((113))ولی خاطرات فردا مهم تر((46))((225))((102))((78))((113))((9))



   
نقل‌قول
hlkyhktug11
(@hlkyhktug11)
کتاب‌خوان حرفه‌ای
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 95
شروع‌کننده موضوع  

امروز ظهر برای رفتن به جنگ(مدرسه)اماده شدم((200))همون اول کار لباسی که می خواستم بپوشم برم گشاد از اب در امد و لعنتی به خود فرستادم که چرا موقع خرید دقت بیشتری نکردم((230))با هزار جور سمبل و جمع جور کاری راهی مدرسه شدیم و خوب تاساعت یک و ربع در زیر شعله های افتاب با کت شلواریی به کلفتی یک متر پختیم و سوختسم((220))((105))((105))

بعد از کلی سخن پند اموز از بزرگان دانش در سر صف به سمت کلاس ها که از شانس من هم توی زیر زمین بر گذار می شد رفتیم.(طبقه ی همکف)((229))

معلم عربی کلی درباره ی ریاضی و فیزیک حرف زد و رفت،معلم ریاضی درباره ی عربی و قران حرف زد و معلم فیزیک هم می کوبید سر صورتش که مدیر اینجوره ناظم اونطوره((89))((200))((3))((207))در این بین ما در این وضعیت به سر می بردیم((230))((220))((105))و بعدش نیز برگشتیبم.عجب اتفاق جالبی شد((230))



   
پاسخنقل‌قول
رضا
(@avenjer)
استاد کتاب
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1242
 

@Warrior 22288 گفته:

امروز ظهر برای رفتن به جنگ(مدرسه)اماده شدم((200))همون اول کار لباسی که می خواستم بپوشم برم گشاد از اب در امد و لعنتی به خود فرستادم که چرا موقع خرید دقت بیشتری نکردم((230))با هزار جور سمبل و جمع جور کاری راهی مدرسه شدیم و خوب تاساعت یک و ربع در زیر شعله های افتاب با کت شلواریی به کلفتی یک متر پختیم و سوختسم((220))((105))((105))

بعد از کلی سخن پند اموز از بزرگان دانش در سر صف به سمت کلاس ها که از شانس من هم توی زیر زمین بر گذار می شد رفتیم.(طبقه ی همکف)((229))

معلم عربی کلی درباره ی ریاضی و فیزیک حرف زد و رفت،معلم ریاضی درباره ی عربی و قران حرف زد و معلم فیزیک هم می کوبید سر صورتش که مدیر اینجوره ناظم اونطوره((89))((200))((3))((207))در این بین ما در این وضعیت به سر می بردیم((230))((220))((105))و بعدش نیز برگشتیبم.عجب اتفاق جالبی شد((230))

خدا براتون به خیر بگذرونه



   
پاسخنقل‌قول
Mahmoudani
(@mahmoudani)
کتاب‌خوان حرفه‌ای
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 157
 

((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))

مارو باش.... روز اول رفتیم مدرسه... زنگ اول معلم راهنمای بلانسبت گلمون اومد این جوری((73))((73))((73))((73))((73))((73))((73))((73))((73))((9))((9))((9))((9))((9))((9))((9))((54))((54))((54))((54))((69))((69))((69))((69))((69)) پیش ما یه 2 ساعتی ضر... نه ببخشید حرف زد بعد دفترچه یاداشت دادن((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210)) آخه مگه دبستانه؟؟؟؟؟ نه شما بگید دبستانه؟؟؟ نه حالا راهنمتایی بود یه چیزی ولی آخه سوم دبیرستان و دفترچه یاداشت؟؟؟؟؟؟؟؟ هر روز هم باید امضای ولی بگیریم واسش!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخه ما چه بدبختی هستیم آخه ؟؟؟؟ تازه باید بزنیم کدوم نمازامونو خوندیم کودومارو نخوندیم((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210))((210)) خدا مرگش بده خودم این جوری برم پیشش ((60))((60))((60))((60))((60))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((51))((17))((17))((17))((17))((17))((17))((17))((17)) الهی مثل این وضعیت ((213)) من تو باشم اون بیرون خودشو بکشه...

خب تا ساعت 9 که بدبخت بودیم هیچ از 9 و ربع معلم شیمی اومد!! به ما گفته بودن ادبیات فارسی یا زبان فارسی داریم.... آیییییییییی خدا نظمشون منو کشتههههههههههههههههههههههههههه.

حالا یارو کیه؟؟؟؟

اگه گفتی؟؟

.

.

.

.

.

.

.

مالف کتاب شیمی سوم دبیرستان!!!!!!!!!! بعد یه 3 ربعی که درباره ی نظم حرف زد و گفت از مدرسه یاد بگیرید چقدر با نظمه گفت کتابارو بزارید رو میز!!!! ما هم گفتیم چقدر مدرسمون نظم داره اونم خیلییییییییی با افتخار کلاسو ترک کرد....

.

.

.

.

زنگ بعد هم حسابان داشتیم نا قابل تو یه ساعت و ربعی که باهاش کلاس داشتیم و متاسفانه چون تو تابستون هم باهاش کلاس داشتیم و نیاز به آشنایی نبود(یا رو 87-88 سالشه و معلم معلم منه!!!!) یه 10 برگ پشت و رو کلاسور جزوه گفت...

یه پلی کپی این داد واسه فردا و معلم زبانمون هم مرور دروس سال دوم رو چسبوند بهش روز اون این همه مشق خدا به خیر کنه...

.

.

.

.

.

.

.

فقط من یه خواهشی داشتم یکم واس امسال من بدبخت دعا کنید..



   
پاسخنقل‌قول
Mahmoudani
(@mahmoudani)
کتاب‌خوان حرفه‌ای
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 157
 

@argotlam 22254 گفته:

معلم های ما که هنوز خودشونو معرفی نکرده شروع کردن به درس دادن و کلی کار ریختن رو سرمون((9))

حالا معلم هارو می شه یک جوری تحمل کرد ولی بچه هامون همشون خودشیرین و خرخوننو توشون یک بچه ی باحال پیدا نمی شه وقتی فکر می کنم من باید چهار سال با همچین بچه هایی درس بخونم دوست دارم سرم رو بکوبم به دیوار((104))

انشا ا... سر به راه میشن می فهمن 90% معلما یه مشت آدم مزخرف و ......... هستن درس میشن



   
پاسخنقل‌قول
p.dadkhah
(@p-dadkhah)
دوست کتاب
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 62
 

لعنتی امروز رفتم دیدم ساعت کلاس هارو کردن 120 دقیقه ((84)) سال پیش 3:20 تعطیل می شدیم امسال 4:50 دقیقه ((84))((84))((84)) چند نفر جمع شین بریم دعوا من اینطوری میمیرم((210))((210))((210))



   
پاسخنقل‌قول
sasanhosn
(@sasanhosn)
کتاب‌دوست برجسته
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 459
 

من که سر صبح رفتم حدودا دو ساعت مدریت گرامیمون بر سر انظبات مو حرف میزد و بعد حرفاش تموم شد ما رفتیم سر کلاس حدود یک ساعتی نشستیم و حرفیده ایم که زنگ خورد و رفتیم از قرار معلوم مدرسه امروز هیچی نداشت خوشبختانه طبق برنامه فردا هم تعطیل ایم (عجب صفایی برم من با تعطیلی سه شنبه در طول سال )ولی پدرمون در میاد با چهار شنبه و پنج شنبه اش((89))((89))((89))

یک چیز جالب و باحال تو برنامه مون اینه که چهارشنبه و پنج شنبه زنگ اول کلاش نداریم (در عوض عصر کلاس داریم) و این یعنی یک و نیم ساعت خواب بیشتر و لذتتتتتتتتتتت خیلی بیشتر((200))((200))((200))((200))

چهارشنبه زنگ اول آمار داریم که میگند معلمه ای که راحت میشه تو کلاسش تقلب کرد (ولی امتحان هاش سخته) و راحتم هم بیست میده مثلا شما یک پشه رو تو کلاسش بکشی به شما میده بیست (کاش همه ی معلمه ها اینطوری بودن((200))((200))((200))



   
پاسخنقل‌قول
azam
 azam
(@azam)
استاد کتاب
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1027
 

خوب امروز بعداز اینکه دوساعت زیر آفتاب نگهمون داشتند و بعداز کباب شدن بالاخره رفتیم سرکلاس و به طور خیلی خوبی کلاسمون به خاطر وضعیت یکی از بچه ها که نمی تونست از پله ها بیاد بالا عوض شد و از کلاس کوچیک و تنگی که پشت نمازخونه درست کرده بودند انتقال پیدا کردیم به یه کلاس بزرگ و درندشت تو طبقه ی اول و بیچاره دوم تجربی ها که سی و دو نفرند رفتند تو اون کلاس فسقلی و ما ریاضیا که هفده نفریم رفتیم تو یه کلاس بزرگ .... این قسمتش خیلی خوب بود



   
پاسخنقل‌قول
nasi_kh
(@nasi_kh)
کتاب‌خوان حرفه‌ای
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 107
 

خب شب که اصلا نخوابیدم صب آماده شدم عکس گرفتم از خودم رفتم مدرسه اینقد استرس داشتم دستام عرق کرده بود چون این مدرسه جدید بود ((220)) خلاصه رفتم مدرسه دیدم به به چقدر افتضاحه اصلا فکرشو نمی کردم همچین مدرسه ای باشه خیلیییی داغونه ها ((200)) خلاصه حسابی نا امید شدم اما معلماش به نظر خوب میان بچه هاشم خیلی عتیقن شک نکنین من سال دیگه اینجا نمی مونم ((200)) خلاصه تا ساعت 12 مدرسه بودم بدشم با سویش اومدم خونه تازه راننده مونم که ماشینش یه پرایده خیلی عتیقس اصلا به درد نمی خوره حالا اگه یه پسره جوونی بود یه چیزی خلاصه گند بود بیخی ((203))



   
پاسخنقل‌قول
صفحه 2 / 2