من به هر جمعیتی نالان شدم / جفت بد حالان وخوش حالان شدم
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من ،دولت پاینده شدم
می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگی است
آن زمان، هردل فقط یک بار عاشق می شود
خلیل ذکاوت
دیدبان دل نبیند در مجال / کز گدامین رکن جان اید خیال
لاله اش از سیلی ات نیلوفری شد آه آه
ای معلم !شرم ازان رویت نشد؟رویت سیاه
وحشی بافقی
هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد خیره سری را
اب خوش صورت اتش مده / اندر اتش صورت ابی منه
همیشه فاصله*ای هست.
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله*ای هست.
تهمتن برآشفت چو شیر ژیان
ز ناباکی و خواب ایرانیان
نقل اعراض است این بحث و مقال / نقل اعراض است این شیر و شگال
لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند
در ته دریا گهر با سنگهاست / فخر اند میان ننگهاست
تا شدم حلقه بگوش در میخانه ی عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم
مشک خود روپوش بود وموج فضل / می رسید از امر او از بحر اصل