شادی به روزگار گدایان کوی دوست کوی دوست
بر خاک ره نشسته به امید روی دوست
سعدی
تو که از محنت دیگران بی غمی / نشاید نهند نامت ادمی
یاد مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
حافط
ای غایب از نظر به خدا می*سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری /یا انک کنی ویران هر خان که می سازم
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان رو که توام راهنمایی
حیف که نمیتونم خودم جواب خودمو بدم!!!!
بچه ها کجایید؟
ذوق شعرتون کجاس؟
زنده کنید این تاپیکو دیه...!
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
انان که تهی دستند از گفته ی خود مستند
کس را نکنند هشیار الا غزل حافظ
فیض کاشانی
ظلم ماریست که هر که پروردش
اژدهایی شد و فرو بردش
"عبید ذاکانی"
شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد
این شجر را تکیه بر عرش و ثری ساق نیست
مولوی
تا توانی دلی بدست آور
دل شکستن هنر نمی باشد!
تا توانی میگریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
یار بد بر دین و بر ایمان زند
در زمین ها واسمان ذره ای/پر نجنباند نگردد پره ای
مولوی
يا رب تو چنان كن كه پريشان نشوم
محتاج به بيگانه و خويشان نشوم
بي منت خلق خود مر ا روزي ده
تا از در تو بر ايشان نشوم