خب سلام....
به ذهنم رسید یه تاپیک بزنم که با شعرای خودمون توش مشاعره کنیم...
قانون خاصیم نداره....فقط شعر از شعرای معروف ممنوع..ینی کلا ازدیگران شر ممنوع....فقط خودتون.
اول من....
به نام خدای زمین و زمان
که جز او نداده برم آب و نان
بعدی با ن بده.....
موفق باشید
****
حالا قانون جدید برای تاپیک:
باید اشعار معنی داشته باشن...یا بهتر بگم دارای سبک شعر باشن
عاشقانه
عارفانه
پندامیز
فکاهی(خنده دار یا انتقادی)
وصف
مدح
سبکی مونده بود که جا انداختم معذرت...
تو در فکر قلب عاشق شده ات می باشی، بی خوابی.
اما تشک من گرم است و من گرمایی، بیخوابم.
:دی
مرا گویی که با یادش بمانم
چه سودی گر نباشم پیش یارم
تو من عاشق بخوانی لیکن ای دوست
ولی اینک بدان تنها دلم اوست
تو را جان من بیا هرمیون اینجا
که ای زوجت بکشتست ماها را
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
بسی عمر است و جوانیش
چیکا اون داری از جا پرانیش
شب شد و تو هنوز در فکری
هرمیون بیاد شاید بگویی تو ذکری
دوستم داد دستش به دستم
دستش گرفتم پیچاندم دستش
:دی
توجه: این شعرو گفتم تا در دنیای شعر و شاعری کاری که حانیه باهام کرد رو ( منو به پلیسا برای کار نکرده لو داد ) تلافی کرده باشم. ((200))((200)):دی
@BOOKBL 42020 گفته:
دوستم داد دستش به دستم
دستش گرفتم پیچاندم دستش
:دی
توجه: این شعرو گفتم تا در دنیای شعر و شاعری کاری که حانیه باهام کرد رو ( منو به پلیسا برای کار نکرده لو داد ) تلافی کرده باشم. ((200))((200)):دی
نپیچان دست او را که گناه است
مکن این کار را کاری خطا است
توانا بود در این سایت هرکه مدیر بود.
مدیر بودن دل داغ را خنک کند.
دل میرود ز دستم از کوی دلدادگی
دل را بگیرید رفت به سوی می و بادگی
یاران بگیرید عماد را
معتاد می شود گر نگیرید عماد را
اینک اینجا نشسته ام انگشت به دهان
که این جا تاپیک است یا فرهگ سراست؟
اینجا نه بس تاپیک شعر است و صفاست
بلکه بیتی از بر فرهنگ ماست
تو بگفتی شعریو رفتی ز پس آن
من ماندم و کوله باری ز تنهایی
( برو در معنای این شعر ژرف بیاندیش:دیخودم که چیزی نفهمیدم:دی)