«... این دیگه چه سوالیه که می پرسم!». ماه پیشانی به یاد آورد که الآن در سرزمین پری ها بود، پس هر چیزی ممکن بود.ملکه دینارگیس به یکی از خدمت کاران گفت...
سلام.عجب داستان قشنگیه این داستان! من به شخصه باورم نمی شد که متن ساده بتونه انقدر خوب دنیای یه باری گرافیکی رو توی ذهنم بیاره.فقط حیف که هر chapter ...
سلام آقا رضا379! آقا ما اصلا لایق چیزایی که شما میگی نیستیم.ممنون از جوابایی که دادین؛ وافعا ذهنمو مشغول کرده بود... و آخرین چیزی که می تونم بگم اینه ...
سلام دوستان! بعد از مدت ها اومدم (اصلا منو یادتون هست؟ :2:).دو تا سوال داشتم؛ نمیدونستم کجا بپرسم، اینجا می پرسم.دارم یه داستان می نویسم (اگه خدا بخوا...
6 خرداد:662c45b0092db3a79dd
دیدم بعضی دوستان چند باره شرکت کردن، گفتم منم امتحان کنم.-نه!...این جوابی بود که ماه پیشانی به پیرزن داد.-...زیبایی که الان دارم، یه هدیه س از طرف خدا...
Anobis;43756:سلام مجددخیلی وقته دلنوشته نزاشتم، با خودم گفتم یه حرکتی بزنم و بالاخره حرکت رو زدم و یک شعر یا دکلمه یا هر چیزی که شما بگید گفتم....نمی ...
سلام به همگی.منم چیز جدیدی ندارم جز اینکه: اگه درست یادم مونده باشه، توی داستان های شاهنامه (شایدم توی اوستا)، دنیا با مبارزه ی «نیکی» و «بدی» شروع شد...
...راه به شکل یک تونل بود. ماه پیشانی این را از لمس کردن سقف سنگی فهمیده بود. تونل برای کسی که قد بلندی نداشت، خوب بود. به خاطر همین، موقع راه رفتن نی...
سلام.منم درسته که بابام زیاد نمیذاره با گوشی و کامپیوتر و کلا هرچی الکترونیکیه زیاد کار کنم، اما دوست دارم اگه «تایپ»ی چیزی بود کمک کنم.:دی:دی:دی:دی:د...
سلامممنون بابت مطلبتون.:1::1::1: