Header Background day #10
معرفی کتاب"لی لا"
 
اعلان‌ها
پاک کردن همه

معرفی کتاب"لی لا"

3 نوشته‌ها
2 کاربران
3 واکنش‌ها
3,676 بازدیدها
sossoheil82
(@sossoheil82)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 369
شروع‌کننده موضوع   [#2268]
تالارگفتمان 1تالارگفتمان 2

نام کتاب لی لا
نویسنده مریلین سامرز رابینسون
مترجم مرجان محمدی
تعداد صفحه 304
چاپ اول 1395
چاپ شده در نشر قطره

پشت جلدمریلین رابینسون، برندهء جایزه پولیتزر برای رمان "گیلیاد"، جایزه بنیاد همینگوی برای رمان "خانه داری" و جایزه اورنج برای رمان "خانه"، این بار با داستان لی لا به شهر کوچک و خیالی گیلیاد در آیووا بر می گردد. داستان با دزدیده شدن لی لا در کودکی آغاز می شود. او تحت حمایت زنی بی پناه و سرگردان روزگار می گذراند و سرانجام از کلیسای عالی جناب " جان ایمز" سر در می آورد. رابینسون داستان عشق کشیش به لی لا را با ظرافتی بی نظیر تعریف می کند.-لی لا داستانی ژرف اندیشی در اخلاقیات و روانشناسی است و با نثر صریح خود مارا با این واقعیت هراس انگیز روبه رو می کند که فقر، جهالت و بی پناهی چه بر سر شخصیت انسانها می آورد. "نیویورک تایمز" -لی لا دست آوردی بزرگ در ادبیات داستانی آمریکاست. "گاردین"

بخشی از کتاببچه در تاریکی روی پله های جلو خانه نشسته بود. از سرما خودش را بغل کرده و آن قدر داد زده بود که دیگر داشت خوابش می برد. دیگر نمی توانست فریاد بکشد; اگر هم می توانست آن ها صدایش را نمی شنیدند و اگر می شنیدند اوضاع بدتر می شد. یکی از آن ها فریاد زد، خفه اش کن وگرنه خودم این کار را می کنم! آن وقت زنی بازوی بچه را چنگ زد، او را از زیر میز بیرون کشید، هلش داد روی پله ها و در را بست. گربه ها خودشان را در فضای خالی زیر خانه پنهان کردند. آنها دیگر نمی گذاشتند بچه نزدیکشان شود، چون گاهی از دمشان می گرفت و بلندشان می کرد. جای چنگ همه جای بازویش نمودار بود و می سوخت. زیر خانه خزید تایکی از گربه ها را پیدا کند اما وقتی یکی از آن ها را با دستش گرفت گربه زورش به او چربید، دستش را گاز گرفت و بچه مجبور شد رهایش کند. چرا مدام خودت را به در توری می کوبی؟ اگر از این کارها بکنی دیگر هیچکس دلش نمی خواهد تو را این دوروبر ببیند. دوباره در بسته شد و بعد از مدتی شب آمد. آن ها که داخل خانه بودند تقلا می کردند آرام بگیرند و قرار نبود شب به این زودی ها تمام شود. دخترک می ترسید زیر خانه بماند. از نشستن روی پله ها هم هراس داشت اما شاید آن ها در را باز می کردند. ماهِ آسمان خیزه به او نگاه می کرد و از جنگل صدایی به گوش می رسید. دیگر داشت خوابش می برد که دال (Doll) آمد و او را در آن وضعیت دید; آشفته و بدبخت. بلندش کرد، در آغوشش گرفت و شال خود را دورش پیچید و گفت:"جایی نداریم که بریم. کجا بریم؟"



   
reza379 و bahani واکنش نشان دادند
نقل‌قول
Narunima
(@narunima)
Active Member
عضویت: 4 سال پیش
نوشته‌ها: 18
 

برای من جالب نبود البته تمومش نکردم



   
پاسخنقل‌قول
sossoheil82
(@sossoheil82)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 369
شروع‌کننده موضوع  

لی لا در واقع جلد سوم از یه داستان سه قسمتیه

باید جلد های قبلی رو خونده باشی تا متوجه داستانش بشی
گیلیاد داستان "جان ایمز" یه کشیش هفتاد ساله هستش که داره برای پسر هفت سالش داستان زندگیش رو مینویسه و اینکه چطور با "لی لا" (مادر بچه) ازدواج کرده
خانه داستان زندگی "گلوری"ه، گلوری دختر "بوتون" دوست صمیمی "جان ایمز" که داستان زندگی خودش و خانوادش و تاثیر "ایمز" تو زندگیشون رو میگه
و در آخر هم "لی لا"



   
bahani واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول