Header Background day #27
عکس کاور خود را تغییر دهید
کاربر 1
بارگذاری
UUUU OOU
وضعیت این حساب کاربری منتشرشده است

پست‌های انجمن که پسندیده شده‌اند

پاسخ: پنج سال باهم، تولد 5 سالگی زندگی پیشتاز

:iranbb_bandari:فوووووت * گرد و خاک اکانتش را می تکاند* :iranbb_bandari: عاقا من بعد از پنجاه سال دوری اومدم پنج سالگی بچمون رو تبریک بگم برم :800179: :58202_dj: انگار همین پارسال بود تا صبح بیدار بود...

در انجمن مناسبت‌ها

8 سال پیش
پاسخ: دنیای دیوانه ها

فوق العادست!عالیه.خسته نباشی

در انجمن داستان کوتاه

8 سال پیش
خودتو تغییر بده دانشگاه برات تغییر میکنه

اول از همه خب جای این مطلب اینجا نیست ولی جای بهتری سراغ ندارم(منظورم تقسیم بندیا سایته) دوما سخت منتظر نظراتونم خودتو تغییر بده دانشگاه برات تغییر میکنه!!!!! دانشگاه برای همه ما یه آرمانشهر فوق العاد...

در انجمن دل‌نوشته

9 سال پیش
پاسخ: مجموعه کتاب های خاطرات یک خون آشام (vampire diaries)

من هفت جلد این کتاب مزخرف رو خوندم. هرجلد به امید اینکه جلد بعد بهتر بشه. بدتر و بدتر شد. افتضاحه اصن بعد خوندن خزعبلات جلدای اخرش دیکه هیچوقت اون ادم سابق نشدم.

در انجمن فانتزی

9 سال پیش
چ کتابی رو دارین میخونین؟

سلام رفیقا! بگین ببینم چ کتابی رو دارین میخونین؟ ی خلاصه ی کوچیکم بگین.ن در حد اسپویل. بنده!همین دیشب من پیش از تو رو تموم کردم (: عالی بود دوستان عالی عالی!ینی چقد بگم عالی بود!معرکه! درمورد ی پسر از...

در انجمن اخبار دنیای کتاب

9 سال پیش
هماهنگی نقد داستان ها

درود و سلام خدمت پیشتازی های عزیز. اگه تمایل دارید آثار کوتاهتون توسط تیم نقد، نقد بشه نام داستان، لینک و ژانرش رو ذکر کنید تا در اسرع وقت بهش رسیدگی بشه و اگه منتقد خاصی هم مد نظرتون هست اعلام کنید ...

در انجمن فراخوان‌ها

9 سال پیش
هفت گرگ زمستانی

هفت گرگ زمستانی ماه نور بی رمق سردش را بر جنگل شب می تابید. هوا سرد بود، طوری که حتی از جغد های مزاحم هم صدایی برنمی خاست. امشب مهمانی باد بود. باد در شاخ و برگ در ختان بلند قامت کاج می پیچید و طعنه ...

در انجمن داستان کوتاه

10 سال پیش
تو کی هستی؟

دیشب قبل از خواب یه سوالی از ذهنم رد شد که خواب رو از کله ام پروند....توکی هستی؟ تا دیر وقت...

در انجمن دل‌نوشته

10 سال پیش
وقتی آدم ها می میرند...

به نام خدا وقتی آدم ها می میرند... بخش اول هیچ وقت در تاریکی تصمیم نگیرید. هر تصمیمی که گرفتید احساسی خواهد بود. عصر است و هوا کم کم به سمت خاموشی می رود. پس پرده ی سنگین را می کشم و اجازه می دهم آ...

در انجمن داستان کوتاه

10 سال پیش
کتاب

پسرک در اتاق را بست و کتابی را از زیر تختش بیرون کشید. همین چند روز پیش آن را در یک خرابه حوالی روستا پیدا کرده بود و در حالی که به خانه بر می گشت حاج ابراهیم او را دیده بود.حاج ابراهیم به او گفته ...

در انجمن داستان کوتاه

10 سال پیش
صفحه 1 / 6