پاسخهای ایجادشده در انجمن
|
پاسخ: اختتامیه داستان گروهی || آخرین فداکاری
مدتی از رفتن امیرکسری و گروهش نگذشته بود . بچه هایی که باقی مانده بودند ، بهم دیگه نگاه می کردند و یا شاید میخواستن آخرین تصویرها را از چهره ی دوستانشان ، به خاطر بسپارند . یجورایی توی صورت بقیه غمی ... |
در انجمن داستان گروهی |
10 سال پیش |
|
پاسخ: الماس خون
نوشته خوبه خسته نباشی من که لذت بردم از داستان و موضوع منتظر ادامش هستم زودتر البته درجریانم که داره نوشته میشه به زودی گذاشته میشه خسته نباشی بیشتر به کارت ادامه بده میدونم موفق ممیشی تو بهترینی |
در انجمن داستان کوتاه |
10 سال پیش |
|
پاسخ: ترجمه جلد اول مجموعه بلگرید | دیوید ادینگز
@JuPiTeR 96859 گفته: درود ترجمه جلد اول به عهده @آرمیتا37 عزیز هستش که در سایتش ارائه خواهد کرد باقی جلدها هم بجز جلد دوم برای سایت ایشونه جلد دوم بعد از انتشار جلد اول توسط ناهید جان توسط زندگی پیشتا... |
در انجمن در دست ترجمههای زندگی پیشتاز |
10 سال پیش |
|
پاسخ: جلد چهارم قهرمانان المپ: خانه هیدیز
@moonlightsky 91835 گفته: سلام دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه اول یه عذزخواهی از همتون این مدت درگیر پایان نامم بودم و واقعا نمی تونستم به سایت سر بزنم بعضی از بچه ها اطلاع دارن هنوزم کارم کار دار... |
در انجمن فانتزی |
10 سال پیش |
|
پاسخ: ترجمه جلد اول مجموعه بلگرید | دیوید ادینگز
بله این کتاب چه سر انجامی داره مدیر عزیز پیگیر باشید کنسله یا ترجمه میشه داستان خوبی داره لطفا ادامش رو بزارید زودتر سپاس فراوان |
در انجمن در دست ترجمههای زندگی پیشتاز |
10 سال پیش |
|
پاسخ: پیشتازان | دور سوم |«ماموریت»
راوی: شاعر شرکت کننده ها: زهرا، خودم، سپهر، هادی و نریمان میدونین من آتیش رو تاریک میبینم یعنی هرچیزی که آب رو بسوزونه از بین ببره برای من تاریکه( نور رو میبینم اما شعله سوزان رو با قدرتم نمیتونم حس ... |
در انجمن داستان گروهی |
10 سال پیش |
|
پاسخ: پیشتازان | دور دوم |«شیوع»
راوی شاعر خیلی سریع اتفاق افتاد ،پنج بار زمین لرزه تویه یه روز ؛ نگران شدم به سمت شکاف رفتم طعم دهنم تلخ شده بود ، مزه خون رو احساس می کردم . زهرا با چشم های کنجکاوش منو نگاه میکرد . میخواست بیاد ... |
در انجمن داستان گروهی |
10 سال پیش |
|
پاسخ: زندگی پیشتاز | دور نخست | «قصر»
راوی شاعر: محمد رضا هوایه سردی بود تازه کولاک تموم شده بود این باعث شده بود هوا سرد تر بشه کار خسته کننده ای بود ولی من دلیل خودم رو داشتم برا اونجا بودن این هوا این همه برف و یخ منو آزار نمیداد. من ا... |
در انجمن داستان گروهی |
11 سال پیش |
|
پاسخ: تولد دوگانه d:
منم تولد این دوتا دوست خوب رو به هردشون تک تک تبریک میگم امیدوارم سالهایه خوبی رو پیش رو داشته باشن |
در انجمن مناسبتها |
11 سال پیش |
|
پاسخ: گمشده در سایه ها
خسته نباشی من که دوست داشتم منتظر نوشته هایه دیگت هستم بیشتر بنویس بیشتر بنویس ((221))((221))((221)) |
در انجمن داستان کوتاه |
11 سال پیش |