Header Background day #02
عکس کاور خود را تغییر دهید
کاربر 1
بارگذاری
Ghazal
وضعیت این حساب کاربری منتشرشده است

پست‌های انجمن که پسندیده شده‌اند

پاسخ: چهار سال کنار هم ... ( تولد سایت )

تولد پسرم مبارک کادو بگیرید(فقط برای اونایی که قبول دارن پسره، زدن بر روی لینک به معنای قبول پسر بودنشه): دم محمدمهدی هم برای پوستر گرم

در انجمن مناسبت‌ها

9 سال پیش
چهار سال کنار هم ... ( تولد سایت )

رفیق تولدت مبارک تو ساده ترین جمله عمیق ترین ابراز علاقمو بهت نشون میدم عاشقتم امروز تولد ۴ سالگی سایت زندگی پیشتازه خونه ای که توش لحظه لحظه هامونو گذروندیم با دوستامون ، خونواده‌ی زندگی پیشتاز ...

در انجمن مناسبت‌ها

9 سال پیش
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهم‌شکسته|دور اول |مشترک با بوک‌پیج

راوی : جواد هم گروهی ها : سینا و سجاد ماموریت : شکار خون آشام مکان : بیشه ای در جنگل های شمال بی حوصله به صحبت های سینا گوش می دادیم خیلی خوب، خیلی خوب، می دونم حوصله سر بره و شما راستی راستی دارید ...

در انجمن داستان گروهی

9 سال پیش
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهم‌شکسته|دور اول |مشترک با بوک‌پیج

• راوی: محمد • اسم همگروهی ها: مهدیه، جواد، نسیم • ماموریت: گرفتن جن بعد از اینکه با خوانوادم بخاطر شغل و آیندم و این چیزا جر و بحث کردم رفتم تو یه کوچه خلوت نزدیک خونمون که یه جای باز خوب داشت ، من...

در انجمن داستان گروهی

9 سال پیش
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهم‌شکسته|دور اول |مشترک با بوک‌پیج

راوی: سینا (sinaGhf) گروه: جواد، سجاد، سینا مأموریت: شکار و دست‌‌‌گیری خون‌آشام آخـــــــــــــخ! دادم به هوا رفت. قهوه مثل ماگمای داغ از نوک زبان تا منتهی الیه معده‌ام را سوزاند. باید زودتر فکری به ...

در انجمن داستان گروهی

9 سال پیش
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهم‌شکسته|دور اول |مشترک با بوک‌پیج

راوی: عارفه (ملقب به کیانیک) همگروهی‌ها: آوا، نرجس، سامان ماموریت: دستگیری گرگینه‌زامبی دیوانه هوم. بالاخره به رانندگی توسط سامان رضایت دادم و همگی سوار ون شدیم و با توجه به راهنمایی‌های نرجس (که سرش ...

در انجمن داستان گروهی

9 سال پیش
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهم‌شکسته|دور اول |مشترک با بوک‌پیج

راوی: آوا نام همگروهی ها: نرجس، عارفه، سامان نام مأموریت: زنده دستگیر کردن گرگینه زامبی عینک بزرگ ازمایشگاه رو برداشتم و به چشمام زدم. روی میز بزرگ نقره ای رنگ ازمایشگاه دولا شدم و با دقت، ۱۰ میلی ل...

در انجمن داستان گروهی

9 سال پیش
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهم‌شکسته|دور اول |مشترک با بوک‌پیج

راوی: سجاد همگروهی ها: جواد (و سینا) موضوع: حوصلمون سر رفته جواد با مشتش زد روی میز، با لحن بی حوصله‌ای گفت: «مشکل از کجاست؟ کوچیک ترین مبارز که عارفس تا بزرگمون که عذراس، مأموریت گرفتن.» نمی‌دانستم ...

در انجمن داستان گروهی

9 سال پیش
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهم‌شکسته|دور اول |مشترک با بوک‌پیج

راوی : جواد هم گروهی‌ها : محمد ، مهدیه ، نسیم ماموریت : جنگیری همانطور که روی پشت‌بام بالای ساختمان پیشتاز ایستاده بودم سیگار برگ کلفتم را روشن کردم و به سمت غرب، جایی که خورشید سرخ در حال غروب بود ن...

در انجمن داستان گروهی

9 سال پیش
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهم‌شکسته|دور اول |مشترک با بوک‌پیج

راوی: علیرضا Cyrus-The-Great همگروهی‌ها: محمدرضا، صادق، مهرناز مأموریت: شکار خوناشام نفس نفس می‌زنم. دوباره اون خواب لعنتی. دوباره اون شب لعنتی. شبی که بهم ثابت کرد هیچی نیستم. شبی که وادارم کرد بزرگ ...

در انجمن داستان گروهی

9 سال پیش
صفحه 10 / 179