Header Background day #27
عکس کاور خود را تغییر دهید
کاربر 1
بارگذاری
qelqelak71sh2
وضعیت این حساب کاربری منتشرشده است

پست‌های انجمن که پسندیده شده‌اند

پست نهم

فلیسیا لب پایینیش را گاز گرفت، ابروانش به هم گره خوردند. «از هیچ چیز بهتره. می دونم ازدواج هزینه زیادی داره. اما، نمی دونم. پدر؟»سیلاس نزدیک بود چیزی بگوید اما به لکنت افتاد. کلیو تنها با نیمی از وجود...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پست هشتم

کلیو با بی حوصلگی به تئون نگریست. آیا تئون فکر می کرد ممکن است کسی کلیو را مسموم کند؟ برای چه هدفی؟ صلح بین سرزمین ها بیشتر از یک قرن دوام آورده بود. اینجا تهدیدی در کار نبود. بودن یک نگهبان قصر که کل...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پست هفتم

یک دختر دوست داشتنی با موی تیره از پشت غرفه بیرون آمد. «پدرم یه شراب ساز با استعداده.»«این فلیسیا هست، دخترم.» سیلاس با سر به سمت دختر اشاره کرد. «دختری که باید همین الان برای ازدواجش آماده باشه.»فلیس...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پست ششم

آرون در حالی که اشاره می کرد گفت: «بازاری که می ریم اون بالاست.» کلیو و میرا نگاه کردند و دسته صندلی های چوبی و چادرهای کهنه رنگارنگ را دیدند، شاید یک پیاده روی ده دقیقه ای دیگر. از یک ساعت پیش که دست...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پست پنجم

میرا شکایت را با لبخندی در آمیخت. «سرورم، من صبورترین فردی هستم که می شناسم. اما پاهام به درد اومدن.»«روز زیباییه و به قدر کافی خوش شانسم که با دو دختر زیبا همراهی شم. باید از الهه به خاطر شکوهی که در...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پاسخ: پادشاهی های در حال سقوط

danial;24873:علی فقط همین یک جلده؟ یه مجموعه شش جلدیه. چهار جلدش چاپ شده.

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پست چهارم - فصل اول

فصل اولشانزده سال بعد.«یه زندگی بدون شراب و زیبایی ارزش زندگی کردن نداره. موافق نیستین، شاهدخت؟» آرون در حالی که گروه چهار نفره در امتداد جادو روستایی خاکی و سنگی پیش می رفت بازویش را دور شانه های کلی...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پست سوم

جانا ردای آزادش را دور بچه جمع کرد تا در حالی که آنها ویلا را ترک می کردند و به جنگل می دویدند او را پنهان کند. دماغ سابینا به دلیل استفاده از جادوی آن قدر مخرب خونریزی می کرد. خون روی زمین پوشیده از ...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پست دوم

دختر پیشگویی شده متولد شده بود و اینجا در این ویلای بزرگ و تجملی، ساخته شده از سنگ و چوب محکم در برابر کلبه های حصیری و گلی کوچک و محقرتر در دهکده مجاور، قرار داشت.جانا مطمئن بود که اینجا جای درست است...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
پست اول - مقدمه

جانا قبلا از امشب هرگز مرتکب قتل نشده بود.خواهرش هیس هیس کرد: «عقب وایستا.»جانا به دیوار سنگی ویلا فشرده شد. سایه هایی که او را احاطه کرده بودند را جستجو کرد، لحظه نگاهش را به سمت ستاره های درخشان مان...

در انجمن فانتزی

10 سال پیش
صفحه 4 / 6