پستهای انجمن که پسندیده شدهاند
|
معرفی شهر های ارباب حلقه ها
سلام.امیر هستم و طرفدار پر و پا قرص دنیای تالکین به همین دلیل چند وقت پیش کنجکاو شدم تا بفهمم چه شهر هایی داره بخاطر همین تحقیق مختصری کردم و به یک مطلب رسیدم که براتون میزارم .لطفا اگه شهر دیگه ای بل... |
در انجمن معرفی ژانر+مقالات |
9 سال پیش |
|
پاسخ: مسابقهی پرواز خیال -دور هفتم. پایانی
به نام خداآقا از همین نقطه اعلام میکنم من نه شاعرم و نه شاعری بلدم، فقط یه ایده ای بود پیاده کردم، بنابراین اگر در جایی مخصوصا پایان بندی گند زدم، شرمنده چشم و دل همتونم!اسم شاعر بیت های تضمینی رو قبل... |
در انجمن مسابقات |
9 سال پیش |
|
پاسخ: خواب های ما ( تمرین نویسندگی )
«حقیقت برای همیشه ...» خوابی دیدم؛ به ژرفای اغما و به سبکی چرتی عصرگاهی. پردهای آنچه را که باید از دید من پنهان ساخته بود. من در محضر حقیقت بودم! آن نور بینهایت و گرمایی مسرتبخش مرا در آغوش گرفته ... |
در انجمن تمرینات نویسندگی |
9 سال پیش |
|
پر کلاغ-قسمت ششم
پر کلاغ قسمت اول به تخته سیاه مدرسه خیره شدم. خانم البرتو با ان خط زشتش مطالبی را روی ان مینوشت ،اهی کشیدم، دستم را بر یرویمیز گره کردم و سپس چانه ام را رویش گذاشتم. نمیدانم چه اصراری داشت از شیوه ه... |
در انجمن داستان کوتاه |
9 سال پیش |
|
پاسخ: خواب های ما ( تمرین نویسندگی )
اولین حسی که داشتم کرختی بود انگار که بدنم اصلا مال خودم نیست اما آروم بودم خودمو می شناختم میدونستم کجام حتی میدونستم صبح زود امتحان پایان ترم دارم و چیزی نخوندم باید بلند میشدم و حداقل چند صفحه ای ر... |
در انجمن تمرینات نویسندگی |
9 سال پیش |
|
پاسخ: مسابقهی پرواز خیال -دور هفتم. پایانی
تصویر شماره دو مثل تمام شب های گذشته منتظرم ، منتظر آن صدا .صدای کشیده شدن ناخن بر سطح ناهموار دیوار .نمی دانم چند شب از اولین بار گذشته است ، اولین بار شنیدن آن صدا .جای تعجب اینجاست هربار که برای بر... |
در انجمن مسابقات |
9 سال پیش |
|
پاسخ: مسابقهی پرواز خیال -دور هفتم. پایانی
تصویر شمارهی ۱: دختر نشستهاست در آغوش خواهرشفریاد میزند:«بنگر!دیوارهای مرمری شهردر پنجهی گشودهی آتشتاریک میشوند!» فریاد میزند:«بنگر!دیوان سرخروی جهنمدر کوچههای شهرآوار میشوند!» آنجادر های و ... |
در انجمن مسابقات |
9 سال پیش |
|
پاسخ: خواب های ما ( تمرین نویسندگی )
«مسافر ابدیت»گرگ و میش است و جهان ظهور آفتاب را به انتظار نشسته.نسیم به آرامی میوزد؛ نمیدانم بهاری است یا پاییزی،اما خُنَکایی جاودانه دارد. من در یک جاده هستم،یکطرفه، بی هیچ ابتدا و انتهایی.تیره... |
در انجمن تمرینات نویسندگی |
9 سال پیش |