پستهای انجمن که پسندیده شدهاند
|
"رمان" در جستجوی عدن
سلام به همه ی عزیزان اولین تلاش من در به قول دوستان ترکیب بومی نویسی ( ایرانی و فارسی نویسی) + فانتزی نویسی این داستان بلنده که فکر می کنم سه جلد برسه اگر انگیزم رو برای نوشتنش از دست ندم و شما یاری... |
در انجمن داستانهای بلند نویسندگان جوان |
9 سال پیش |
|
پاسخ: داستان کوتاه « زیر درخت ژینکو »
تیم نقد منتقد: kianick خب، سلام. یه سری نکات نگارشی داستانت داشت که به چند تا اشاره میکنم: خیلی خوبه که این جا سه تا فعل است رو ادغام کردی: دشت از آن پایین نگاه حسرتبارش را به من دوخته و کوه آرام زیر ... |
در انجمن داستان کوتاه |
9 سال پیش |
|
پرواز بدون بال
خب ! سلام اهالی((200)) بدینوسیله جرئت کردم یکی از نوشته هامو بذارم اگر حس کردین خوبه بگین تا بازم چیزای دیگه ای هست میذارم براتون . ((71))من تازه واردم اینجا و دوست دارم فعالیتام رو بیشتر کنم و اگرم م... |
در انجمن داستان کوتاه |
9 سال پیش |
|
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهمشکسته|دور اول |مشترک با بوکپیج
راوی: سینا (sinaGhf) گروه: جواد، سجاد، سینا مأموریت: شکار و دستگیری خونآشام آخـــــــــــــخ! دادم به هوا رفت. قهوه مثل ماگمای داغ از نوک زبان تا منتهی الیه معدهام را سوزاند. باید زودتر فکری به ... |
در انجمن داستان گروهی |
9 سال پیش |
|
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهمشکسته|دور اول |مشترک با بوکپیج
راوی: عارفه (ملقب به کیانیک) همگروهیها: آوا، نرجس، سامان ماموریت: دستگیری گرگینهزامبی دیوانه هوم. بالاخره به رانندگی توسط سامان رضایت دادم و همگی سوار ون شدیم و با توجه به راهنماییهای نرجس (که سرش ... |
در انجمن داستان گروهی |
9 سال پیش |
|
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهمشکسته|دور اول |مشترک با بوکپیج
راوی: آوا نام همگروهی ها: نرجس، عارفه، سامان نام مأموریت: زنده دستگیر کردن گرگینه زامبی عینک بزرگ ازمایشگاه رو برداشتم و به چشمام زدم. روی میز بزرگ نقره ای رنگ ازمایشگاه دولا شدم و با دقت، ۱۰ میلی ل... |
در انجمن داستان گروهی |
9 سال پیش |
|
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهمشکسته|دور اول |مشترک با بوکپیج
راوی: سجاد همگروهی ها: جواد (و سینا) موضوع: حوصلمون سر رفته جواد با مشتش زد روی میز، با لحن بی حوصلهای گفت: «مشکل از کجاست؟ کوچیک ترین مبارز که عارفس تا بزرگمون که عذراس، مأموریت گرفتن.» نمیدانستم ... |
در انجمن داستان گروهی |
9 سال پیش |
|
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهمشکسته|دور اول |مشترک با بوکپیج
راوی : جواد هم گروهیها : محمد ، مهدیه ، نسیم ماموریت : جنگیری همانطور که روی پشتبام بالای ساختمان پیشتاز ایستاده بودم سیگار برگ کلفتم را روشن کردم و به سمت غرب، جایی که خورشید سرخ در حال غروب بود ن... |
در انجمن داستان گروهی |
9 سال پیش |
|
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهمشکسته|دور اول |مشترک با بوکپیج
راوی: علیرضا Cyrus-The-Great همگروهیها: محمدرضا، صادق، مهرناز مأموریت: شکار خوناشام نفس نفس میزنم. دوباره اون خواب لعنتی. دوباره اون شب لعنتی. شبی که بهم ثابت کرد هیچی نیستم. شبی که وادارم کرد بزرگ ... |
در انجمن داستان گروهی |
9 سال پیش |
|
پاسخ: داستان گروهی دنیای درهمشکسته|دور اول |مشترک با بوکپیج
راوی: مهرناز همگروهی ها: محمدرضا ، صادق، علیرضا ماموریت: شکار خوناشام اهههه ببر صدات رو بابا؛ تازه خوابم برده بودا. تو خواب و بیداری بودم که آلارم گوشی بیدارم کرد .ساعت 6 صبح بود ومن روی کاناپۀ وسط ه... |
در انجمن داستان گروهی |
9 سال پیش |