پستهای انجمن که پسندیده شدهاند
|
پاسخ: شاید رفته ایم، شاید مرده ایم
به نظرم فضاسازی خوبی کردی توی داستانت خودم تو این کار خوب نیستم ولی خیلی از ریزه کاری های توصیفت خوشم اومد حنا بانو!دنبال میکنم نوشته هاتون رو لطفا ادامه بدید تا پایان |
در انجمن داستان کوتاه |
9 سال پیش |
|
پاسخ: شاید رفته ایم، شاید مرده ایم
سلامذهن قوی داریولی سر و ته نداشت پایان باز با بی سر و ته بودن فرق دارهدرکل خوبه و ادامه بده حتما بهتر میشیموفق و پیروز باشید |
در انجمن داستان کوتاه |
9 سال پیش |
|
پاسخ: شاید رفته ایم، شاید مرده ایم
بله بله منتها هنو دو تا پاراگرافه، مینویسم پست اول رو همش ویرایش میکنم به داستان اضافه میکنم متشکر از نظرتون 🙂 |
در انجمن داستان کوتاه |
9 سال پیش |
|
شاید رفته ایم، شاید مرده ایم
داستان کوتاه مینویسم ولی هر روز فقط یه پاراگراف، یه جور تمرینه برای انسجام ذهن و اتصال بین پدیده های نامربوط. اسمش نویسندگیه و نویسندگی یعنی وقتی از دنیا بریدی، کتاب نجاتت میدهد! با ارزوی موفقیت برای ... |
در انجمن داستان کوتاه |
9 سال پیش |
|
داستان دورگه - کتاب دوم (جلد اول)
با سلامخوشحالم که خداوند عمری دادند و توانستیم دورگه رو به اینجا برسونیم، داستانی که به شخصه بدون انگیزه و علاقه شروع به نوشتنش کردم اما حالا که در حال تکمیل اون هستم نسبت به اون علاقه خاصی پیدا کردم،... |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
9 سال پیش |
|
پاسخ: حماسه دارن شان (جلد 12) - دارن شان
*HoSsEiN*;28953:من 12 جلد این داستان را خریدم و دارمش ولی خب هنوز نخواندم نمیدونم چون یک سری ازش بد گفتن و می گفتن بچگانه است البته باور نکردم چون با اینکه اولین فیلمی که از کتاب اولش ساختن ساختار خوب... |
در انجمن بایگانی |
10 سال پیش |
|
پاسخ: جلسات نقد تلگرام: نقد سفیر کبیر جلد یک از مجموعه قدرت ذهن
سلام:53: نقد خسته کننده ای بود حوصله نکردم بخونم.نظم امیر برای نقد کردن جذاب تره. |
در انجمن کارگاه نقد |
10 سال پیش |
|
ارواح سیاه (فصل 14)
آدرس کاور داستان: مجموعه : ارواح سیاه نویسنده : علی.ر(a79r13) ویرایشگر: Miss.Reihane ژانر: فانتزی، حماسی زبان: فارسي تعداد فصول : 15 فصل ( فصل 15 در دست نگارش ) تعداد صفحه فع... |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
10 سال پیش |
|
تولد یک موجود نفیس
امروز بعد از ظهر وسط تالار بوک پیج داشتیم با مهرنوش و محمد یه مقدار درباره فجایع تاریخی و مصیبت های ملی که همین امروز برسرملت نازل شده حرف میزدیم که یه مرتبه محمد گفت:آی جماعت حواستون هست این زلزله و ... |
در انجمن بحث عمومی |
9 سال پیش |
|
اعتراف در کلیسای سرخ
اولین داستان کوتاه من 🙂امیدوارم لذت ببرید اعتراف در کلیسای سرخ صدای نسبتا بلند ناقوس ها و زنگ ان کلیسای کوچک تقریبا گوش هر شنونده ایی که از آن حوالی رد می شد را کر میکرد.البته اگر ر... |
در انجمن داستان کوتاه |
9 سال پیش |