پستهای انجمن که پسندیده شدهاند
|
مادرم گریه می کند...
مادرم گریه می کند... روی نیمکت های سرد آسایشگاه می� نشینم. دست گل پژمرده کنارم را با پشت دست هل می �دهم، روی زمین می افتد. سرمای پاییزی تا عمق استخوان های کم جونم راه باز می کند. لرزی تمام وجودم را فر... |
در انجمن داستان کوتاه |
10 سال پیش |
|
پاسخ: فرار
چطوری برای دل نوشته نظر میدن؟ خب این صرفا حرف های دل یه آدمه و کاملا منحصر به فرده خوب و بد بودنش به من ربطی نداره ولی به دلم نشست و ارزش خوندن داشت ممنون که به اشتراک گذاشتیش حریر ((48)) |
در انجمن دلنوشته |
10 سال پیش |
|
پاسخ: فرار
حریر خیلی خوب بود.دوسش داشتم! |
در انجمن دلنوشته |
10 سال پیش |
|
جلد سوم سهگانه رباتها: رباتهای سپیدهدم (پیشنمایش)
سلام به همگی با شما هستیم با فصل اول سومین جلد مجموعهی "رباتها"، نوشتهی آیزاک آسیموف نویسنده بزرگ ژانر علمی-تخیلی، معمایی و جنایی. یجورایی تریلره :دی ارائه کل کتاب بزودی دو جلد اول این مجموعه رو که... |
در انجمن علمی-تخیلی |
10 سال پیش |
|
پاسخ: فرار
خیلی قشنگ نوشته بودی آفرین فقط هدفت چی بود از نوشتت؟ ^___- درواقع من داستان رو برعکس کسرا متوجه شدم ولی نتیجهگیریش رو نه:دی |
در انجمن دلنوشته |
10 سال پیش |
|
Burning keyboard عذرا را جیزغاله کنید!
سلام سلام((42)) وای وای ببینید کی پاش به کیبورد سوزان کشیده شده! آجیل مخلوط؟ شیطون؟ میکسد نات؟ رونالد! ترامپ؟آلفا گرگ؟ نه نه، چرا چرا همشون همزمان. عذرا اومده! اینقدر فلفل بریزید رو کیبوردش که دیگه ان... |
در انجمن چهار دیواری |
10 سال پیش |
|
تولد مجید (ThundeR)
داداشم، دلبندم تولدت مبارک باشه @ThundeR پ.ن: فصلا سر جاشونن) |
در انجمن مناسبتها |
10 سال پیش |
|
پاسخ: فرار
((62)) بیانتو دوست دارم، نوشتنت خیلی خوبه و داستانهای قبلیتم خیلی دوست داشتم احساسی مینویسی ولی اینسری تقریبا هیچی نفهمیدم((119)) احتمالا فقط مشکل منه! بازم مرسی که نوشتی :دی |
در انجمن دلنوشته |
10 سال پیش |
|
تولد کوشولوی بزرگ شده 🙁
سلام سلام امروز تفلد یه کوشولویی بود که دیگه کوشولو نیست ((63)) دیگه بزرگ شده و سال دیگه میشه ۱۸ سالش باید تو یه جای کوچیک نگهش میداشتم تا مثه درختچه های بن سای همیشه کوشولو بمونه (اسمایلی گریه) محم... |
در انجمن مناسبتها |
10 سال پیش |
|
هفت گرگ زمستانی
هفت گرگ زمستانی ماه نور بی رمق سردش را بر جنگل شب می تابید. هوا سرد بود، طوری که حتی از جغد های مزاحم هم صدایی برنمی خاست. امشب مهمانی باد بود. باد در شاخ و برگ در ختان بلند قامت کاج می پیچید و طعنه ... |
در انجمن داستان کوتاه |
10 سال پیش |