پستهای انجمن که پسندیده شدهاند
|
کتاب شاهزاده ایرانی( شن های زمان)
نام داستان: شاهزاده ایرانی نویسنده:کارلا جابلونسکیز مترجم:حسین شهرابی فایل: ( pdf) سایت مرجع:لی لی بوک خلاصه داستان پیش از ظهور حضرت محمد (ص)، سرزمینی بود که... |
در انجمن بایگانی |
8 سال پیش |
|
خواب
"خواب"در هنوز بسته بود. توی اتاق بودیم. اتاقی بی روح و خنک. حرارت دستانش را حس می کردم. از تکانی که هر از چندگاهی میخورد میفهمیدم صندلی اش ناراحت است. هر بار که ارام خود را جابجا میکرد دستش به دستم می... |
در انجمن داستان کوتاه |
8 سال پیش |
|
پاسخ: داستان سپاهیان آشوب [ اپلیکیشن اضافه شد ]
سلام داستان خوبی بود حیف که سرنوشت ادامه اش نا معلوم است اصولا نویسنده های گرامی پر انرژی شروع میکنند بعد یهویی به مشکلات زندگی می خورن |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
8 سال پیش |
|
پاسخ: داستان سپاهیان آشوب [ اپلیکیشن اضافه شد ]
سلام به دوستان خودممن رفتم سربازی و خودتون که میدونید سربازی چطوریه. بخدا دارم مینویسم. بخاطر این نمیزارم که میخوام با دست پر شروع کنم و یه سره تا اخرش برم. فک میکنم اینجوری دیگه خواننده هارو اذیت نکن... |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
8 سال پیش |
|
ویژه نویسندگان: مشکلات نویسندگی و بن بست های داستان نویسی
یه مدت بود میخواستم این تاپیک رو بزنم اما سرم شلوغ بود و نمیشد . بلاخره امروز وقتش شد. این تاپیک هدفش اینه که هرکدوم از نویسندگان در زمینه ای به مشکل خوردن از بقیه مشورت بگیرن. نیازی نیست اسپویل کنید ... |
در انجمن تمرینات نویسندگی |
8 سال پیش |
|
پاسخ: پیرمردها
من عاشق داستانای دیالوگ محورم:دی ادمومیبرن تو فضا.خالی از هر چیز اضافی ای. خستمه ایراد بگیرم:دی ولی خب شخصیتات مدونی چجورین... مثه انکه ی ادمی داره با وجدانش حرف میزنه.عین همن.فیلم پاتریک ملروز یه هم... |
در انجمن داستان کوتاه |
8 سال پیش |
|
پاسخ: محفل شعرا
بارش برف ها را میبینی؟زیبایند نه؟اشک های سرد و منجمد آسمان در حال باریدن هستندآسمان اهل ژاپن استدر عزا سفید میپوشدزمین،عاشق آسمان است.اشک هایش را میچیند و در خود فرو میبرد تا مرحمی بر درد های آسمان با... |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
10 سال پیش |
|
پاسخ: محفل شعرا
ساعت بیست و چهاره.میتپه قلب این ساعت پیربا هر ضربه شماته.میچرخد دست هایش در دایره ای بی پایانبه امید دیدار دستی.من هم مانند اویم.میگذارنم دایره روز و شببه امید دیداری دستی.برای درست کردن هستی. |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
10 سال پیش |
|
پاسخ: محفل شعرا
اولین شعرم تو سبک کهن. پیش از این فقط "بی رنگ" میگفتم :دی (خودم این اسمو روشون گذاشتم، بس که بیخیال وزن و ایناشونم :دی) البته همینم وزنش قاطی داره! اوج اندیشهام، جز تو مینَرودچه کنم که دل، بیدستور ... |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
10 سال پیش |
|
پاسخ: محفل شعرا
گمگشته باز میگرددگم گشته؟نه، این من هستم که در تاریکی ذهنم گم شده ام.روشنایی هستخورشید هستاین چشم است که باید باز شوداما پلک هایم میترسندپرنده ای هستم که پرهایش از باز شدن میترسندبه کمکم آیتا چشمانم ر... |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
10 سال پیش |