پستهای انجمن که پسندیده شدهاند
|
دور اول مسابقه (نتیجه اعلام شد)
سلام دوستان.بالاخره انتظارات به پایان رسید.بعد از یه مدت طولانی، که میدونم خیلی ها اذیت شدید، بالاخره نتایج مشخحص شد. طی صحبت هایی که شد، دو نفری هم که تو نظر سنجی رای اوردن، به همراه نفرات اول تا سوم... |
در انجمن مسابقات |
11 سال پیش |
|
پاسخ: Dark shadow [فصل دوم اضافه شد]
Anobis;16361:خيلي دير گفتي ولي اگه باز خواستم عوض كنم ميزارم فرياد جهنمي....الان ديگه گذاشتمش دارك شدو dark shadow(سايه تاريك) - - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - -... |
در انجمن داستان های درحال نگارش |
11 سال پیش |
|
پاسخ: خوابگاه (ویرایش شده)
به جز اینایی که اتوسا گفت، به نظر من کلا وارد حیطه هایی که روشون تسلط نداری نباید بشی. چقدر مکالمه دو تا دختر دانشجو رو گوش دادی. اصلا تو احجتماعشون بودی؟ نحوه حرف زدن و برخورد دخترا خیلی متفاوته. معم... |
در انجمن داستان کوتاه |
11 سال پیش |
|
پاسخ: خوابگاه (ویرایش شده)
خوب بود آرمان،از داستان های قبلیت خیلی قوی تر بود.ویرایش هم البته موثر بوده ولی کار تو هم بهتر شده.به شخصه از جن و...خوشم نمیاد،ولی استفاده ازش توی یه خوابگاه دختران فکر خوبی بود.به نظرت بهتر نبود کمی... |
در انجمن داستان کوتاه |
11 سال پیش |
|
درد های نویسندگان
به نام خداچند خطی راجع به مشکلات نویسندگی و شما طرفدارانمن حدود سه سال پیش نوشتن سلحشور آتش رو شروع کردم،ابتدا تقریبا برای نمره ی ادبیاتم و ص البته سرگرمی و علاقه مینوشتم.بگذریم.خوب من بعد از تقریبا د... |
در انجمن بایگانی |
11 سال پیش |
|
پاسخ: خوابگاه (ویرایش شده)
abol19;14987:همین متنو؟؟؟؟؟؟ يس يس MAMmad;14993:درود بر تو:دیداستان خوبی بود. به سمت گرفتن ایرادات بنی اسراییلی همیشگی ام نمیرم!فقط اونجا که گفت میخوام برم طرف رو بترسونم ؛مطمین بودم که صددرصد جای طر... |
در انجمن داستان کوتاه |
11 سال پیش |
|
پاسخ: خوابگاه (ویرایش شده)
abol19;14953:قشنگ بود ......فقط بجا اینا بشین داستان رو بنویس.......فصل برا ویرایشا رو بفرست....خیلی بیکارم فصل اول تقريبا آمادست......اما بايد باز روش كار كنم.........دو هفته ديگه ميدم دستت.......راس... |
در انجمن داستان کوتاه |
11 سال پیش |
|
خوابگاه (ویرایش شده)
ساعت دوازده شب مهسا تشت در دست روبه من كرد و گفت:«من دارم ميرم رخت شويي اگه خانم صمداني براي حضور و غیاب آمد، حاضري منو هم بزن.» من با تعجب پرسیدم:« حالا، اين موقع؟»-چاره ي ديگري ندارم. ميدوني كه امتح... |
در انجمن داستان کوتاه |
11 سال پیش |