Header Background day #29
عکس کاور خود را تغییر دهید
کاربر 1
بارگذاری
حمید
وضعیت این حساب کاربری منتشرشده است

پست‌های انجمن که پسندیده شده‌اند

شعله ها

شعله ها...خیابان شلوغ بود. سردرد بدی داشت. روحش رنج می کشید. افکار اسیدی آدم ها در ذهنش پیچ و تاب بر می خورد. رشته های مغزش برای بارها در آن مدت کوتاه گره می خورد و کلاف افکارش در هم می شد. صدای فریاد...

در انجمن داستان کوتاه

8 سال پیش
تجارت نشر یا خیانت نشر؟

تو این مدت چندتا کتاب تازه از که داخل نشرها چاپ شده بود و درواقع چاپ نو هم هستن خوندم. واقعا وضع فاجعه بار بود. متن‌ها سراسر پر شدن از غلط های املایی  باور میکنید، غلط املایی، غلط‌های املایی که شاید ...

در انجمن اخبار دنیای کتاب

8 سال پیش
پاسخ: جنگاوران سرنوشت_همزادان مرگ .:{ فصل هشتم }:.

خب اینم بیشترین فایل تا الآن اصلا صفحه‌آرایی و ویراست اونجوری نشده من تو سفرم همینش رو هم مدیون محدثه‌ی عزیزم هستم :دی نظر فراموش نشه و عذر بخاطر سادگی و ویراست اونجوری نشدن و این حرفا ... :دی

در انجمن داستان های درحال نگارش

9 سال پیش
پاسخ: جنگاوران سرنوشت_همزادان مرگ .:{ فصل هشتم }:.

اهم اهم.من پس از سالیان دراز برگشتم :)) این کانال کتاب: @gangavaransarnevesht و این که اسم کتاب عوض شد. اسم جلد اول شد سرّ چشم‌ها و احتمالا جلد دوم همزادان مرگ باشه 🙂 اگه بشه تا یکی دو روز دیگه یا همی...

در انجمن داستان های درحال نگارش

9 سال پیش
ستاره ها خاموشند

لینک PDF داستان:ستاره ها خاموشند ************************************************* بدون شک، آن جا دیگر جای من نبود. وقتی که خورشید آخرین لحظه های حضورش در آسمان را می گذراند، من کم کم به ...

در انجمن داستان کوتاه

10 سال پیش
مردمان سرزمین دوردست

سلامپ.ن. ممکنه حال بهم زد باشه :/مردمان سرزمین دوردست سرزمینی دوردست در آن سوی بیابان ها و جنگل ها و دریاها وجود داشت، این سرزمین قوانین غریبی داشت. هیچکس حق نداشت هرگز جز لباس پیشه اش لباسی دیگر بپوش...

در انجمن داستان کوتاه

9 سال پیش
شاید رفته ایم، شاید مرده ایم

داستان کوتاه مینویسم ولی هر روز فقط یه پاراگراف، یه جور تمرینه برای انسجام ذهن و اتصال بین پدیده های نامربوط. اسمش نویسندگیه و نویسندگی یعنی وقتی از دنیا بریدی، کتاب نجاتت میدهد! با ارزوی موفقیت برای ...

در انجمن داستان کوتاه

9 سال پیش
نوای هومورو

درود و ممنون که می خونید :1: لیست:» 1» تردید» 2 » یار من کجایی؟» 3 » بابای خوبم» 4 » خاطره‌های خیس» 5 » شب‌هایی که او نبود...» 6 » آبی» 7 » گاهی دلم تنگش می‌شود...» 8 » بِهِشتِ شَدّاد» 9 » ‌مُغول‌دُخت...

در انجمن دل نوشته و متن کوتاه

10 سال پیش
پاسخ: نوای هومورو

»»» 14 « در خیابان او را کشتند... » در خیابان او را کشتند؛نگاهش را خیس کردند...گلویش را دریدند...تنش را بر زمین کشیدند... در خانه او را کشتند؛نگاهش را خیس کردند...فریادهایش را بریدند...باورش نکردند......

در انجمن دل نوشته و متن کوتاه

10 سال پیش
پاسخ: نوای هومورو

»»» 15 « خانه خالی‌ست... »آن روز مادرم کلاس بافتنی داشت، درست آن‌طرف خیابان، روبروی پنجره‌ی اتاقم... ساعت 10 رفت، من برخاستم و از پنجره بیرون را نگاه کردم تا رفتنش را ببینم؛ اما ندیدم... سر جایم نشستم...

در انجمن دل نوشته و متن کوتاه

9 سال پیش
صفحه 4 / 14