Header Background day #01
اعلان‌ها
پاک کردن همه

قحطی

2 نوشته‌ها
2 کاربران
1 واکنش‌ها
746 بازدیدها
khdragon
(@khdragon)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 325
شروع‌کننده موضوع   [#706]

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است .

به او گفت چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟

جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم؟

آن مرد عارف که از عرفای بزرگ ایران بود گفت: از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم



   
azam واکنش نشان داد
نقل‌قول
ELENOOR
(@elenoor)
Noble Member
عضویت: 4 سال پیش
نوشته‌ها: 1021
 

ممنون خیلی قشنگ بود



   
پاسخنقل‌قول