Header Background day #18
اعلان‌ها
پاک کردن همه

تصمیم

2 نوشته‌ها
2 کاربران
6 واکنش‌ها
754 بازدیدها
skghkhm
(@skghkhm)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 300
شروع‌کننده موضوع   [#5570]

بخشی از داستان:

ناگاه درد و سوزشی عمیق او را متوجه دست چپش کرد. در زیر نور کم سویی که از پنجره به داخل می آمد، روسری گلدار دخترش را دید که دور زخم بازویش ناشیانه بسته شده بود. چند دقیقه طول کشید تا حوادث شب گذشته را به خاطر آورد: پیکرهای غرق به خون، صداهای پیاپی تیر و فریاد...و جوان نیمه جانی که با همه ی توانش به طرفش آمده بود و می خواست به او خبر مهمی بدهد اما زبانش را نمی فهمید. خودش جلو رفت. صدای درگیری ها بلند تر می شد. نگاهش را بر زمین چرخاند. اسلحه ای را با ناراحتی از میان دستان بریده ی جوان همسایه، برداشت...

دانلود



   
jacksparrow، Robin، tajik.mahsa و 2 نفر واکنش نشان دادند
نقل‌قول
sheyton.divane
(@sheyton-divane)
Famed Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 2544
 

موضوع اینقدر اذیت کرد که دیگه هیچی از نثر نفهمیدم ایراد بگیرم و اینا

قدر بدونیم دیگه....



   
skghkhm واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول