سلام همه شما عزیزان:
اکثرا میدونید که من خیلی کم تاپیک میزنم و تاپیک هام در 90 مواقع مربوط به داستان نویسی هستند!
اما واقعا بعضی چیزها هست که ارزش داره خارج از این مطالب براش تاپیک بزنم...
مثل همون iran is great که قبلا براتون گذاشتم.
اما الان میخوام یک هنرمند که احتمالا بعضی اونو از فیسبوک میشناسن رو برای کسایی که نمیشناسنش معرفی کنم.
این شما و مرضیه دهقان شاعری که به علت ناتوانی کامل جسمی فقط میتوانه با استفاده از دندون هاش(بله دندون ها) اشعارشو تایپ کنه و متن هاشو که تمام زندگیش هستن درون فضای مجازی منتشر کنه:



واقعا نمیشه احساسه خودتو بیان کنی! هم متاسفی هم شاید درست نباشه بگم ولی هم خوشحالی که میبینی کسی تا اینحد سخت برای آرزوهاش تلاش میکنه... تاجایی که متوجه شدم هوادارانش مدتی پیش هزینه ای برای خرید دستگاهی از سوئد جمع کردن که با این دستگاه میشه از طریق فرمان های حرکتی چشم (برای معلولین اختراع شده) تایپ کرد.
اما اینکه آیا موفق شدن یا نه و هنوز هم دارن پول جمع میکنند رو هنوز درجریان نیستم ... اگر باخبر شدم حتما خبر میدم.
او خودش را درفیس بوکش اینطور معرفی کرده: �کاملا ناتوان جسمی هستم، نه می توانم درست حرف بزنم و نه توان حرکت کردن دارم و تقریبا انجام هر کاری برایم غیر ممکن است. من شاعر هم هستم، دلنوشته هایم را به کمک تلفن همراه و با استفاده از دندانم می نویسم.�
در عکس صفحه اول فیسبوک خود نوشته است : یک شب به خدا گفتم چرا من ؟؟ خدا گفت تو چرا نه ؟؟؟
او می گوید،هر روز از صبح تا شب خوابم.تو خونه نمی تونم هیچ کاری بکنم، فقط می تونم با لب تاپ و با گوشیم،با دندان هام کار کنم، ولی یه پدر و مادرم عالی دارم … ۲۵سال واسم همه کار کردن خیلی دوسشون دارم
مادرش میگوید: من فکر نمیکنم که فیس بوک برای هیچ کس به اندازه مرضیه مفید بوده باشد.مرضیه واقعا اجتماعی است. خوشبختانه با این که از خانه بیرون نمیآید با افراد مختلف از طریق فیس بوک معاشرت میکند و خبر میگیرد. شعرهای دیگران را میخواند و شعرهایش را میگذارد.
اما کمی از اشعارش رو با هم بخونیم:
خواستم فرامشت کنم دیدم نمیشه
چون شمع خاموشت کنم دیدم نمشه
دیوانه ی تو شد دلم ای عشق سوزان
هم خانه ی تو شد دلم ای عشق سوزان
آتش زدی بر دل ولی مرهم ندارم
میسوزم و از سوختن من غم ندارم
شعر دیگری به نام " مینویسم":
باز با موبایلم می نویسم
از قلب پر از احساسم
از دل تنگی هام
از حرف های دلم
از 24 سال گذشته
از نگاه پر از ترحم مردم
از پدر و مادر صبورم
از دو تا خواهر مهربونم
از خنده های کودکی ام
از اشک های امروزم
از روز به روز بدتر شدنم
از سه بار مردنم
از کتاب درحال چاپم
از خدا بهترین دوستم می نویسم
کسی که سایه به سایه
نفس به نفس همراهمه
آره من می نویسم
امیدورام خداوند به خودش و خانواده اشون صبر عطا کنه به حق این روزهای مبارک 
پی نوشت: (من کسیو تگ نمیکنم اگه شما دوست داشتید بقیه دوستاتون رو اینجا تگ کنید
)
شخصا با دیدن این تایپک تحت تاثیر قرار گرفتم و حتی به نحوه شکه شدم.
به عنوان یه فردی که شاید برخورد های نزدیکی با برخی از این عزیزان هنرمند داشتم معدود وقت ها شده که با چنین مواردی مواجه بشم، اراده ی ایشون واقعا لایق تحسینه. ممنون که معرفیش کردی، قطعا این افراد شایسته ی تقدیر و حمایت هستند.
واقعا باید اراده رو از این عزیزان یاد گرفت
من یه فیلم مستند راجبش دیده بودم. دمش گرم واقعا. مشکلاتش فقط به وضعیت جسمیش ختم نمیشه، اما یه جوری از پس همه مشکلات بر میاد که آدم نسبت به خودش احساس شرم می کنه.
طبق حرفش کتابش داره چاپ میشه، ای کاش اسمش رو می دونستم تا حتما یه نسخه ازش رو بگیرم. اگه کسی از شما بلد بود لطف کنه بگه.
واقعا عجب اراده و پشتکاری
از طرفی ناراحت شدم برای وضعیتش از طرفی خوشحال شدم که تونسته خودشو وفق بده و بخاطر وضعیتش از ارزوهاش دست نکشیده
مرسی برای تگ و تاپیک
