درود دوستان عزیز
خب این کتاب علاوه بر این که یک کتاب تا حدودی فانتزیع...میشع گفت یجور پند معنایی و فلسفی هم به ما میدع
خب این کتاب هم قبلا توسط خودم معرفی شده بود
مشکلی که برای این کتاب پیش اومد این بود که هیچ وقت مث مزرعه ی حیوانات مطرح نشد
خب من همیشه تو نقدام از یه الگوی خاصی استفاده میکنم و اول متن داستانو بررسی میکنم و بعد هم جمع بندیه کلی ولی باید برای این کتاب استثنا قائل شد.
خب اگه اشتباه نکنم یجاهی خوندم که هدف اورول برای نوشتن این کتاب اگاه سازی مردم از خطر فراگیر شدن جامعه ی کمونیسم بود و در داستان هم یجور جامعه ی کمونیست شکل حزبی به تصویر کشیده شده
خب باید گفت که ادبیات داستان خعلی مهمه و توی این داستان قواعد نانوشته ی جذابیت ادبی رعایت شدع و خواننده واقعا جذب میشع
برخی کتاب های توی این سبک خاص(والا دانش من اونقدر قد نمیدع که بدونم اسم این سبک خاص چیع!!!)خواننده همون اول داستان درگیر ابهامات و مشکلات شخصیت میشع و داستان کم کم جذابیتشو از دست میدع اما اینجا اینطور نیس
خواننده دقیقا شرایط شخصیتو درک میکنه و حق را تا اواخر داستان به شخصیت میده و فکر میکنع شخصیت کاملا عاری از اشتباهه
دوما باید اشاره به این موضوع کرد که توی داستان شخصیت اول درک میکنع که اون تنها نیس و عده ی قلیلی هم مثل اون هستن و این باعث میشع این تصور درش بوجود بیاد که یک بحران نخبه ی قلیل و خنگ کثیر(به معنای عده ی کمی باهوش در داستان و عده ی کثیری جاهل در داستان وجود دارع و گاهی اشاره به این موضوع میکنه که قدرت توی داستان دردست جاهل هاست
محدودیت هایی که در داستان ایجاد شدع باعث میشع شخصیت قصد در شکستن قانون ها و حدود ها کنع و هنگامی که فک میکنه در راس سیستم و فرا تر از سیستمه و هیچکس نمیتونه در بندش کنه براحتی توسط حزب(عده ی کثیر)دستگیر میشع و در اونجا پس از درک معانی فلسفه و کمی چاشنی شکنجه متوجه میشه قوانینی که اون احمقانه فرضشون کردع بود چقدر هوشمندانس و در اینجا متوجه میشع تو جامعه سه طبقه زندگی میکنند..جاهلان(که افراد معمولی ی جامعه اند)..گمراهان(افرادی نظیر شخصیت اول داستان)..نخبگان قدرت(افراد بلند پایه ی حزب)و در نهایت اون تبدیل میشع به یک فرد از طبقه جاهلان و در اخر داستان به برادر بزرگ(رئیس حزب که در اول داستان از او متنفر بود)از ته دل عشق میورزد
خب دوستان نظر شما چیه؟؟؟
خوشحال میشم اگه تو جایی از نقدم اشتباه کردم گوشزد کنید((72))
سه ساله این کتابو دارم هنوز نخوندم.((119)) با این نقد خوبت ترغیب شدم. میرم میخونم میام یه نظر تپل میدم راجبش. ((72))