در مکتب شیخ بحثی در گرفته بود و مریدان همچون مردان درون صف ارزاق از سر و کول هم بالا رفتندی ، یکی از مریدان میگفت : درد عشق از همه درد ها افزون تراست ، دیگری جفت پا وسط حرفش میپرید که ای نادان ، گرسنگی نکشیده ای که درد عشق از یاد بری .....
دیگری ابراز فضل میکرد که درد دندان بسی ازدو درد دیگر بدتر است ،و اندرین جمع هرکس دردی را بدترین میدانست ، از درد زایمان تابه تنگ آمدن از ش*ش در اتوبوس بین راهی ......
شیخ از دور بر این بحث عمیق نظاره مینمود . مریدی نالید که ای شیخ ، کدامیک را تائید مینمائی ؟
شیخ گفت : هیچکدام ، زیرا تا به حال با مانتو و دامن و جوراب شلواري و چادر نرفته اي در مستراح كه نفهمي كدوم رو بالا بكشي، كدوم رو پايين كه در جا عاشقي از يادت برود ....
مریدان جمله گریستند و نعره ها زدند تا بسر منزل مقصود دویدند.
((200))((200)) شیخ همه ی اینا رو پوشیده بود؟؟؟؟؟؟؟((200))((200)) مرد هستن دیگه انشاءالله!((200))((200))
خخخخخخخخ نیگا ضعیفه ها هم شیخ شبخ میکنن...خخخخخخ...زن شیخ چی میشه؟شیخه؟شوخه؟شاخه؟شخیه؟خخخخخخ....بابا تو کار سایه سرا دخالت نکنین...برین سر آشپزیتون..خخخ
@f.s 83083 گفته:
وحید شیخه مرد زن نیس....
اینا رو نپوشیده...دیده!!!!!!!:دی
شیخه غلط کرده با اون چشای هیزش..خخخخ
