اینجا خانه ی من است خانه ی پر صفای من
خانه ای قرمز خانه ای زرد
در هر اتاقش مهر و صفا شکوفه کرده است. در کلبه ی من در و دیوار چوبی است همه چیزش چوبی است از قاشق تا سقفی که زیر آن زندگی می کنم.
نوری ملایم از پنجره ها ی مربع شکل آن داخل می آید ر روی صندلی می نشیند. مرا از غم تاریکی دور می کند.
آفتاب تابستانی. آفتاب تابستانی هوای گرفته و سرد اتاقک هایم را گرم می کند، امید میدهد.
به بیرون می روم. هوای تمیز را می بویم. حس تازه ای دارم! از پشت خانه هیزم بر می دارم و داخل شومینه ای می گذارم که بوی نم را از خانه ام گرفته و گرمای مطبوعی به فضا می بخشد.
کمانم را بر می دارم. پا در جنگل می گذارم. دنبال شکار می گردم. خرگوشی به سمت راست می رود زه کمان را می کشم، نفسی عمیق، ارام و بی صدا. شکار امروز من خر گوش است.
در راه برگشت پروانه ها را می بینیم. دور هم می چرخند. سبزه های معطر و گل هایی سفسد و صورتی را می چینم و به سمت کلبه چوبیم باز می گردم.
...
در اشپز خانه گل های سفید و صورتی فضا را عطرین می کند. روی میز فنجانی قهوه، هر لحظه را شاد می کند. چه گرم است! به چه طعمی دارد!
بر روی اجاقی که با هیزم گرم می شود آب می گذارم تا جوش بیاید.
برای ناهارم غذایی خوش بو در نظر دارم
...
پس از مدتی بوی دلنشین سوپ تازه خانه را سیر می کند.
ناهارم را میخورم. به سمت اتاقک کوچکم می روم. سرم را روی بالش نرم می گذارم چشمانم را آهسته می بندم...
تنها ام اما شادم...
زندگی با من حرف می زند. تا وقتی زندگی هست امید هم هست.
در همین فکر ها بودم که خوابم می برد.
اینجا خانه ی من است، خانه ی پر صفای من...

آورین آوا خیلی خوب نوشتی
سعی کن بیشتر بنویسی و این مهارتو در خودت تقویت کنی ما منتظر نوشته ها و متن های هرچه بهتر و بیشترت می مونیم دروووووووووووووووووود
نسبت به نوشته های قبلیت بهتر بود مطالعه کلید پیروزییه یک نویسندست
سلام
خب موضوع نوشته خوب بنود. چیزی نبود که بشه احساس زیادی توش ریخت و ظرف بزرگی هم نبود برای نشون دادن قدرت کلمات.
من پیشنهاد می کنم با یه موضوع دیگه باز قلمتون رو بیازمایید. مثلا چیزی مثل عشق که خیلی وسیعه، یا لحظه ی مرگ و تردیدهاش و این طور چیزهای بزرگ.
قلمتون جدا بد نیست و می شه خیلی چیزای خوبی بنویسید.
امیدوارم باز نوشته هاتون رو بخونم
@sandermon 81015 گفته:
سلام
خب موضوع نوشته خوب بنود. چیزی نبود که بشه احساس زیادی توش ریخت و ظرف بزرگی هم نبود برای نشون دادن قدرت کلمات.
من پیشنهاد می کنم با یه موضوع دیگه باز قلمتون رو بیازمایید. مثلا چیزی مثل عشق که خیلی وسیعه، یا لحظه ی مرگ و تردیدهاش و این طور چیزهای بزرگ.
قلمتون جدا بد نیست و می شه خیلی چیزای خوبی بنویسید.
امیدوارم باز نوشته هاتون رو بخونم
خیلی خوش ندارم عاشقانه بنویسم..
بعد اینکه این انشاس...
بقیه یه نوشته هام هم ایناس...
پاسداری از زبان پارسی زبانان... اولین لحظه...رنگ زندگی... آوای یک رویا... صدای باران شگفتی طبیعت