دوستان اینم یه داستان(بیشتر به داستانک میاد تا داستان)تا شبتون زیبا تر شه((10))
در یک شهر درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود، اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل میگذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.
صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.
قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.
مزرعه دار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام و سوخت میدهد.
تامین کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود میبرد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامیکه دوست خودش
را یکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرایه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.
حالا هتل دار اسکناس را روی پیشخوان گذاشته است.
در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمیگردد و اسکناس 100 یوروئی خود را برمیدارد و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند.
در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است. ولی بهر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با یک انتظار خوشبینانه ای به آینده نگاه می کنند.
می گویند دولت انگلستان ازآغاز تا کنون در طول دوره موجودیتش، به این نحو معامله می کند!
خخخخخخ
خب این به نظرم خیلی طبیعی ولی قشنگه
یه دوره یا طوقه از بدهکاری ها که همش به یه مقدار هست و هرکس دقیقا همون مقداری که طلبکاره بدهکار هم هست درنتیجه مثلا 100 تا بدهکاری که داره می شه منفی صد و 100 تا طلب که داره می شه مثبت 100 و درواقع این فرد نه بدهکاری داره نه طلبکاری
البته چون کسی که بهش طلب داره با کسی که بهش بدهکاره فرق داره پس امکان داره کسی که بهش بدهکار پولش رو بخواد ولی کسی که ازش پول طلب کاره پولی نداشته باشه که این بگیره بدهکاریشو صاف کنه
پس اگر می خواد همه چیز درست بشه باید به شکلی اون کسی که بهش بدهکاره خودش به کسی که ازش طلبکاره بدهکار باشه تا یه دوره برابر بوجود بیاد
حالا هرچند تا ادم که بخوادمی تونه بیاد وارد این دوره بشه و بین این سه نفر واسط بشه اما حداقلش سه نفر هست
یه دوره می تونه چندین میلیون نفری باشه
یا چندین میلیاردی
تعداد مهم نیست فقط سه نفر مهمن که شروع دوره هستن
کلا سیستم جالب و پیچیده ای هست
تازه این وسط می تونه یه منبع بی نهایت هم قرار بگیره که نقش واسط رو داره
چه جالب !
یه جورایی مثل قضیه تقسیم شتر امام علی (ع) میمونه !
ممنون آرمان 
@m.mahdi 74680 گفته:
چه جالب !
یه جورایی مثل قضیه تقسیم شتر امام علی (ع) میمونه !
ممنون آرمان
ماجراش چیه؟؟؟
@m.mahdi 74680 گفته:
چه جالب !
یه جورایی مثل قضیه تقسیم شتر امام علی (ع) میمونه !
ممنون آرمان
تعریف کن لطفا!
جالب بود!
اما داروغه و هتل؟؟؟
مگه اون موقع که داروغه ها بودن هتل بوده؟؟؟؟
والا منم یه کاری شبیه این کیکنم..از پدر و مادر میگیرم قرض خودمو بهشون میدم بعد با یه پروسه اونارو دو برابر مقروض میکنم.....انگلیسس بیاد جلو من لنگ بندازه
@Ajam 74686 گفته:
تعریف کن لطفا!
@smhmma 74685 گفته:
ماجراش چیه؟؟؟
سه نفر در تقسیم هفده شتر با هم نزاع می کردند، اولی مدعی یک دوم و دومی یک سوم و سومی یک نهم بودند و به هر ترتیب خواستند شترها را قسمت کنند که کسری به عمل نیاید نتوانستند.
خصومت به نزد حضرت علی (ع) بردند. علی (ع) به آنان فرمود : مایل نیستید من یک شتر از مال خودم بر آنها افزوده و آنها را بین شما تقسیم نمایم؟
گفتند : بله
پس یک شتر بر آنها افزود و مجموعا هیجده شتر شدند و آنگاه یک دوم آنها را که نه شتر باشد به اولی و یک سوم را که شش شتر باشد به دومی و یک نهم را که دو شتر باشد به سومی داد و یک شتر باقیمانده خود را نیز برداشت *
* - نکته ریاضی این تقسیم این است که آن سه نفر سهامی را که برای خود تعیین کرده بودند مقدام یک هیجدهم از واحد صحیح کمتر بود، و در حقیقت آن یک هیجدهم به نسبت سهامشان بر سهم هر کدام زیادتر بود، اولی 9 شتر از 17 شتر را مالک بود نه 8/5 از 17 و همچنین دومی و سومی، و چون زیادیها دقیق بود و سائلین به نکات ریاضی آشنایی نداشتند از این جهت حضرت بدون تفصیل و توضیح از راه بسیار ساده ای مشکلشان را حل کرد.
@smhmma 74685 گفته:
ماجراش چیه؟؟؟
@Ajam 74686 گفته:
تعریف کن لطفا!
@Prince-of-Persia 74694 گفته:
سه نفر در تقسیم هفده شتر با هم نزاع می کردند، اولی مدعی یک دوم و دومی یک سوم و سومی یک نهم بودند و به هر ترتیب خواستند شترها را قسمت کنند که کسری به عمل نیاید نتوانستند.
خصومت به نزد حضرت علی (ع) بردند. علی (ع) به آنان فرمود : مایل نیستید من یک شتر از مال خودم بر آنها افزوده و آنها را بین شما تقسیم نمایم؟
گفتند : بله
پس یک شتر بر آنها افزود و مجموعا هیجده شتر شدند و آنگاه یک دوم آنها را که نه شتر باشد به اولی و یک سوم را که شش شتر باشد به دومی و یک نهم را که دو شتر باشد به سومی داد و یک شتر باقیمانده خود را نیز برداشت *
* - نکته ریاضی این تقسیم این است که آن سه نفر سهامی را که برای خود تعیین کرده بودند مقدام یک هیجدهم از واحد صحیح کمتر بود، و در حقیقت آن یک هیجدهم به نسبت سهامشان بر سهم هر کدام زیادتر بود، اولی 9 شتر از 17 شتر را مالک بود نه 8/5 از 17 و همچنین دومی و سومی، و چون زیادیها دقیق بود و سائلین به نکات ریاضی آشنایی نداشتند از این جهت حضرت بدون تفصیل و توضیح از راه بسیار ساده ای مشکلشان را حل کرد.
بعله همین بود که محسن گفت :-"
ممنون محسن 
@PLUTO 74687 گفته:
جالب بود!
اما داروغه و هتل؟؟؟
مگه اون موقع که داروغه ها بودن هتل بوده؟؟؟؟
مجید مهمون خونه بوده دیگه :-" شاید منظورش همون باشه :-"
عینی منی که فقط من cia باید جلو من لنگ بندازه !
من نگرفته مقروضشون میکنم.
?