Header Background day #27
اعلان‌ها
پاک کردن همه

چشم هایش

1 نوشته‌ها
1 کاربران
6 واکنش‌ها
487 بازدیدها
Gobletart798060
(@gobletart798060)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 56
شروع‌کننده موضوع   [#3844]

چندین سال پیش،دختری نابینا زندگی میکرد که به علت نابینا بودن از خویش متنفر بود.او از همه نفرت داشت،به جز نامزدش.

روزی دختر به پسر گفت:اگر روزی بتواند دنیا را ببیند،آن روز،روز ازدواج شان خواهد بود.تا اینکه سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند.آنگاه بود که توانست همه چیز از جمله نامزدش را ببیند.

پسر شادمانه از دختر پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده است؟دختر وقتی که دید پسر نابینا است،شوکه شد.بنابراین در پاسخ گفت:متاسفم،نمیتوانم با تو ازدواج کنم،آخر تو نابینایی.

پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک میریخت،سرش را به پایین انداخت و از کنار تخت دور شد.بعد رو به سوی دختر کرد و گفت:

بسیار خب،فقط از تو خواهش میکنم مراقب چشمان من باشی.

ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیایی



   
فسیل، ariana، ehsanihani302 و 3 نفر واکنش نشان دادند
نقل‌قول