اعلانها
پاک کردن همه
حکایات و اشعار
1
نوشتهها
1
کاربران
3
واکنشها
590
بازدیدها
شروعکننده موضوع 1393/09/12 16:43
از این همه تأخیر تو زار و پکرم
در صحن فرودگاه تو دربهدرم
بدبخت شدم، درآمد از تو پدرم
برگیر «هما»! سایه خود را ز سرم
*
این بنده ز تاخیر تو علاف شده
یا صاف بگویم:دهنش صاف شده!
با برج مراقبت بگویید اکنون
روح از بدن آمادۀ «تیک آف» شده!
*
گفتم:پس از این نخود،نخود، طیّاره!
هرکس برود خانۀ خود، طیّاره!
زین بعد نه من، نه تو، که دیگر نرخت
طیّار تر از خود تو شد، طیّاره!
*
دزدید تو را و باعث بلوا شد
ناگه نقصی در موتورت پیدا شد
یک تیر به مغز خویش زد وقت سقوط
نادم ز ربودنِ هواپیما شد!
*
ای فکر سقوط تو همیشه جانکاه
ای جعبه ی تو چو بخت این بنده سیاه
ترسم روزی از خلبانت شنوم:
لطفاً همگی آیة «انّا لله...»!
*
وقتی که به صد ادا به پرواز آیی
با ناز همی روی و با ناز آیی
از بخت خوش است از زمین برخیزی
از لطف خداست بر زمین بازآیی!
*
ای تخم دوزرده ی هواپیمایی
ای بالزنان بهر درآمدزایی
از عمر مسافران خود میکاهی
بر نرخ بلیت خویش میافزایی!
*
آید خللی ز برف یا بارانت
یا نقص ز ناشیگری یارانت
ای کاش که نقص فنّیات رفع شود
مانند دماغ میهماندارانت!
*
شرمنده شدم حسابی از لطف شما
احسنت به لطف بی حساب تو ، هما!
گفتم به «ارومیّه» بَری ما را لیک*،
با نرخ بلیت خویش، بردی به کُما!
*:شاعر اهل ارومیه است!((221))