البته من هم میخواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.
خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم.
مثلن همین “آرنولد” که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد… البته آن قسمتهای بیتربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجیها خیلی پر زور هستند و همهشان بادی میل دینگ کار میکنند. همین برجهایی که دارند نشان میدهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند.
در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمیشود و نخبههای علمی کشور مجبور میشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش میشوند. مثلاً این “بیل گیتس” با اینکه اسم کوچکش نشان میدهد که از یک خانواده کارگری بوده، اما تا میفهمند که نخبه است به او خیلی بودجه میدهند و او هم برق را اختراع میکند. پسر همسایهمان میگوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شبها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.
این بود انشای من!
چی بگم؟
ولی من می دونم که داخل خارج که همون خارج داخله تعداد ادمای ناجور بیشتر از خارج خارج که همون داخل داخله است!
( راستشو بخواین نمی دونم کدوم ور تعداد ادمای ناجور بیشتره ولی برا این که این داخل خارج و خارج داخل و داخل داخل و خارج خارج و به کار ببرم مجبور شدم از این جمله استفاده کنم خخخ)
واقعا چه قدر زحمت می کشن این خارجیا... 
آورین مجید انشای خوبی بود! ادامه بده! :دی
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
قشنگ بود مرسی