Header Background day #10
اعلان‌ها
پاک کردن همه

دانشگاه در ایران: نشد یا نخواستیم بشود؟

13 نوشته‌ها
10 کاربران
34 واکنش‌ها
1,831 بازدیدها
pmirzad
(@pmirzad)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 288
شروع‌کننده موضوع   [#3627]

مطلب از وبلاگ یکی از اساتید دانشگاه شریف

چند روز پیش، همکارانم در صفحه‌ی اینستاگرام متمم، جمله‌ای از «درو فاوست»، رییس دانشگاه هاروارد را نقل کردند. او که در جمع دانش آموزان سخنرانی می‌کرد در مورد تجربه‌ی دانشگاه، حرف‌هایی زده بود که – مضمونش – چنین بود:

دانشگاه، گذرنامه‌ای برای ورود به مکان‌های متفاوت و جدید است. برای ورود به زمان‌های دیگر. برای تجربه‌ی شکل‌های دیگری از اندیشیدن. فرصتی برای اینکه خودمان را به شکل دیگری بفهمیم. برای اینکه ببینیم زندگیمان، چقدر با دیگرانی که در زمان‌ها و زمین‌های دیگر زیسته‌اند شبیه است. برای اینکه ببینیم زندگیمان، چقدر با آنها متفاوت است…

این مطلب هم مانند بسیاری از مطالبی که متمم تولید یا منتشر می‌کند، در جاهای مختلف، بازنشر شد. دیشب در میان تصاویر اینستاگرام، دیدم که بعضی‌ها در صفحات مختلف، در زیر این نوشته، جملاتی نوشته‌اند که مضمون آنها تقریباًُ مشابه بود: «بله. اگر آمریکا باشد. بله اگر هاروارد باشد. بله اگر ایران نباشد. بله اگر…».

دیشب وقت خواب، با خودم سالهای دانشگاه خودم را مرور می‌کردم.

دانشگاه من،‌ با معیارهای استاندارد و عرف جهان، دانشگاه خاصی نبود. حتی از بسیاری از دانشگاه‌های کشور، کمتر «دانشگاه» بود! من شریف درس خواندم.

آن سالها، دانشگاه ما، محل کسانی بود که فقط درس می‌خواندند. با رتبه‌های خوب آمده‌ بودند و به تعبیر‌ آن زمان ما، «خرخون» بودند. نمی‌دانم هنوز هم این لغت به کار می‌رود یا نه. اما به هر حال، می‌خواهم بگویم که اگر چه شاید عینک ته استکانی زیاد دیده نمی‌شد. اما اگر هم بود، چیزی به قیافه‌ی کثیف و درهم و مشوش و از دنیاجامانده‌ی بسیاری از ما، اضافه نمی‌کرد!

آن سالها، دانشگاه ما، فقط دانشگاه مهندسی بود. ظاهراً به دور از دغدغه‌های مربوط به حوزه‌های علوم انسانی. بت‌های ما، معلمانی بودند که یا انتخاب گام چرخدنده را خوب می‌دانستند و یا کرنش تیرآهن را خوب حساب می کردند. یا کامپوزیت ساخته بودند یا معادلات دیفرانسیل را خوب حل می‌کردند. انسان و فلسفه و جامعه‌شناسی و اخلاق و تاریخ و هنر، در سرفصل هیچ‌یک از درس‌ها نبود.

آن سالها، دانشگاه ما، جای دانشجوها بود و مدیران کمتر به آنجا سر می‌زدند: با آن ماشین‌های گران‌قیمت و لباس‌های شیک و دنیای متفاوت.

آن سالها، ماه‌ها طول کشید تا یاد گرفتیم دختران کلاس را به اسم کوچک صدا کنیم. خانم سمیعی‌فر فعال و پرتلاش، هنوز شادی نبود. خانم گلزاد با آن چهره‌ی به یادماندنیش برای سالهای جوانی ما، هنوز پریسا دوست امروزی ما نبود. خانم وزیری فرد با آن ماشین رنو پنج – که نشانه‌ای از ثروت و دارایی حساب می‌شد! – هنوز سارا دوست نزدیک امروز ما نشده بود. خانم حسینی – که علاقمند بود به زور همکلاسی‌هایش را به بازدید‌های علمی ببرد – هنوز نیوشا نبود!

این روزها، به بهانه‌ی سخنرانی به دانشگاه‌های زیادی در سراسر ایران دعوت می‌شوم. از اهواز تا اصفهان. از تبریز تا مشهد. از کاشان تا گرگان و طبیعتاً دانشگاه‌های مختلف تهران.

امروز وقتی فضای دانشگاه‌های ایران را می‌بینم، دو تفاوت خیلی برایم جلب توجه می‌کند.

اولین تفاوت، فاصله‌‌ی شگفت‌انگیز با مفهوم دانشگاه، و عقب ماندن از مدل ذهنی حاکم بر فضای دانشگاه است که در کشورهای توسعه یافته دیده‌ام و دیده‌ایم.

دومین تفاوت، فاصله‌ی شگفت‌انگیز با مفهوم دانشگاه و تفاوت داشتن با مدل ذهنی و فضای حاکم بر دانشگاه‌های دوران ماست.

دانشجوی امروز، هزار اعتراض دارد.

استادهایی که درس بلد نیستند. فضای آموزشی که نامناسب است. آزمون‌های غیراستاندارد. سخت‌گیری‌های فرهنگی در داخل دانشگاه. محدودیت‌های جدی، دانشجویان تزریقی: کسانی که لیسانس و ارشد و دکترا می‌گیرند و هنوز سالها با سطح شعور آن کارگر بیسواد کارخانه‌ی همسایه، فاصله دارند و خوب می‌دانیم که دیر یا زود، مدیر و سرپرست آن کارگرهای بیسواد و سایر دانشجویان باسواد خواهند شد.

همه‌ی اینها را می‌بینم و می‌فهمم و شاید بیشتر از دانشجوی ناراحت و ناامیدی که این روزها، در گفتگو با من، از شرایطش می‌نالد، عمق این فاجعه علمی را درک می‌کنم.

دانشگاه یکی از واژهایی است که در ترجمه به شدت و به درستی بومی شده است! University قرار است محلی برای درک بهتر تمام عالم هستی یا همان Universe باشد. اما اینجا فقط به عنوان محل دانش در نظر گرفته شده. ضمن اینکه آن را هم ناقص و ناقض اجرا کرده‌ایم و چیزی از دانش هم چندان وجود ندارد.

اما این مسئله تازه نیست. در گذشته هم چنین بوده و به نظر نمی‌رسد که در آینده هم چنین نباشد.

آنچه تغییر کرده و می‌کند، نگاه ما به دانشگاه است.

یادم می‌آید که آن زمان، گروهی برای فعالیت دانشجویی درست کردیم. هم بهانه‌ای بود برای گپ زدن و بودن کنار هم. هم فرصتی برای شادی و تفریح.

یادم می‌آید که گروهی درست کردیم به نام گروه علمی و من مدیرش شدم! (برای من در سن هجده سالگی، مدیر شدن چیزی بیشتر از رییس جمهور شدن در سن امروزم، ارزش داشت!).

یادم می‌آید که می‌کوشیدیم ببینیم دانشگاه چه چیزهایی یادمان نمی‌دهد و خودمان برویم و بخوانیم و بیاییم و برای هم تعریف کنیم.

یادم می‌آید نامی عطااسدی دوست من، به سراغ هیدرولیک و پنوماتیک رفت.

یادم می‌آید حامد قدوسی، به سراغ بحث‌های اتوماسیون صنعتی رفت.

یادم می‌آید من به سراغ برنامه‌نویسی دستگاه‌های تراش و سی ان سی، رفتم.

دور هم جمع می‌شدیم. حرف می‌زدیم. جزوه می‌نوشتیم. لذت یاددادن و یادگرفتن را تجربه می‌کردیم و جز پیاده‌روی، گزینه‌های جدی دیگری برای تفریح قابل تصور نبود.

ما روزنامه ساختیم. ما با پول خودمان مجله چاپ کردیم و فروختیم. ما بعد از کلاس درس، خودمان کلاس گذاشتیم و آنچه را که استاد نگفته بود یا بلد نبود بگوید یا نمی‌دانست که باید بگوید، به یکدیگر یاد دادیم.

آن سالها گذشت.

امروز، دانشگاه، دقایقی بعد از شروع رسمی کلاس، آغاز می‌شود و دقایقی قبل از پایان رسمی آن، پایان می‌یابد.

امروز دانشگاه، محلی است که پس از چند سال درس خواندن و تکه پاره کردن خودمان، به آن رسیده‌ایم و طبیعی است که باید محل استراحت ما باشد. برای دانش آموختن به دانشگاه نیامده‌ایم. برای دانشگاه رفتن به دانشگاه آمده‌ایم و حالا که به دانشگاه آمده‌ایم، کاری برای انجام دادن باقی نمانده است.

امروز دانشگاه، ابزار دوست شدن و آشنا شدن نیست و اگر هم هست، آخرین گام آشنایی، گرفتن شماره موبایل یا آی دی اینستاگرام و توییتر است و باقی داستان در فضای مجازی ادامه پیدا می‌کند. دانشگاه قرار نیست بستری برای گپ و گفتگوی دوستان باشد.

امروز دوستی‌ها در خارج از ساعات دانشگاه، کمتر برای کتاب خواندن و حرف زدن و یاددادن و یاد گرفتن، صرف می‌شود. اگر قرار است بعد از دانشگاه، زمانی با هم باشیم، محل مناسب یا کافی شاپ است و یا رستوران. یا گردهم آمدن‌های شبانه‌ای که چهره‌ی زیبای دوستانمان را در میانه‌ی دود قلیون و سیگار، محو می‌کند.

امروز بحث‌های جانبی کلاس، تکمله‌ی بحث‌های استاد نیست. جستجوی منابع بهتر برای یادگیری نیست. امروز بحث جانبی این است که فلانی را که دیشب مرا Add کرد، Confirm بکنم یا نه؟ یا اینکه دقت کرده‌ای که فلانی با فلانی زیر کامنت فلان چیز، تیک می‌زند؟!

آیا می‌شود ابزارهای زندگی مدرن را حذف کرد؟ قطعاً نه.

آیا لازم است حذف شوند؟ قطعاً نه.

آنچه باید دغدغه‌ی آن را داشت، حریص بودن در یادگیری است. چیزی که به فراموشی سپرده شده است.

همه‌ی آنها که در بالا نام بردم، به همراه بسیاری از آنها که در بالا نام نبردم، امروز از ایران رفته‌اند.

من هم در این تنهایی، شبیه در بیابان‌مانده‌ای که «ذکر» تنها امید رهایی و نجات اوست، «یادگرفتن و یاددادن» را به «ذکر» روزانه‌ی خود تبدیل کرده‌ام.

اما گاه با خودم فکر می کنم، اینجا سرزمین یادگرفتن نیست. اینجا سرزمین داستان‌های تکراری است.

امروز دیگر نمی‌دانم که دانشگاه در ایران، دانشگاه نشد. یا نخواستیم که دانشگاه بشود. همچنان که اینجا زندگی هم زندگی نشد. یا شاید نخواستیم که زندگی بشود.

نمی‌دانم شاید آنها که بلدند بگویند که پس از مرگ، در بهشت، ممکن است دانشگاهی هم باشد که معلمان در آن به درستی درس می‌دهند. دانشجویان به درس گوش می‌دهند. پس از کلاس در کنار یکدیگر قدم می‌زنند و بحث علمی می‌کنند. به یکدیگر یاد می‌دهند و یاد می‌گیرند.f



   
Nightsky، reyhane.ramooz، zamanihamed6 و 13 نفر واکنش نشان دادند
نقل‌قول
aftab
(@aftab)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 274
 

واقعا راست میگه.من خودم کنکوری ام.روزی ده ساعت درس میخونم به خودم میگم هفت ماه مونده بعدش دیگه راحت میشی



   
azam و shery واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
Cyrus-The-Great
(@cyrus-the-great)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1447
 

خیلی خیلی زیبا حرف زد... کاملا درسته...

من با اون بخش دانشجویان تزریقیش خیلی حال کردم. چون همون دانشجویان تزریقین که ورود به دانشگاه ها رو سخت کردن و حتی بعضی ها رو مثل من وادار به دوباره پیمودن این امتحان ناعادلانه کردن.



   
azam و shery واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
sepehrjava2
(@sepehrjava2)
Honorable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 657
 

خیلی عالی بود



   
shery واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
فسیل
(@smhmma)
Famed Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 3077
 

خیلی خوب بود

ولی حتما می شه درست بشه

اگر بخوایم که بشه

شاید اگر تمام اونایی که نام برده بود هنوز ایران بودن و همون دانش پژوهی که زمان خودشون داشتن رو به دانشجو ها نشون می دادن

یا سعی می کردن تغییر بدن دانشگاه ها رو

الان وضع دانشگاه ها بهتر بود



   
azam و shery واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
aaq.tg2
(@aaq-tg2)
Eminent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 30
 

سلام

نمی دونم نویسنده کجا ها رو دیده

ولی دانشگاه ما که اینجور ننیست

لا اقل دانشکده ی خودمون رو که هر روز جوش رو میبینم

هم از لحاظ علمی هم از لحاظ جانبی



   
فسیل واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
فسیل
(@smhmma)
Famed Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 3077
 

@aaq 70156 گفته:

سلام

نمی دونم نویسنده کجا ها رو دیده

ولی دانشگاه ما که اینجور ننیست

لا اقل دانشکده ی خودمون رو که هر روز جوش رو میبینم

هم از لحاظ علمی هم از لحاظ جانبی

درود

پس دم دانشگاه شما گرم

شما کدوم دانشگاهی؟؟



   
پاسخنقل‌قول
Mr_vaziri
(@mr_vaziri)
Famed Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 2565
 

درود ....افرین



   
پاسخنقل‌قول
yass_amn
(@yass_amn)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 96
 

سلام!

متن خیلی زیبایی بود...و متاسفانه عین حقیقت... .

تا حدی هدف از دانشگاه رفتنه ک تغییر کرده. و موافقم...انقد همه خسته میان دانشگاه ک دیگه رمقی واسه انجام هیچ کار خاصی ندارن. حداقل به مدت یکی دو ترم (دربهترین وضعیت!). نمونه بارزشم همون تاپیکی ک زده شده بود تو همین سایت عنوانشم اگه اشتباه نکنم "سایت" بود، یه جورایی حرف عموم این بود ک مدرسه تموم شه بریم دانشگاه سرمون خلوت شه!! (دلتونو صابون نزنید ک بدتر شلوغ میشه!! :d)

و بنظرم تا خود دانشجوها ب این نتیجه نرسن ک باید یه تغییری ایجاد بشه اوضاع اصلا عوض نمیشه.

البته استادها هم این وسط بی تقصیر نیستن...استاد خوب واقعا کمه (از خوبم منظورم اینه ک از همه لحاظ آدم تقزیبا پری باشه.) استادی ک دنبال ب فکر انداختن دانشجو باشه، براش مهم باشه آدمی ک جلوشه هدفش چیه و ب چالش بندازتش، براش چیزاییو مطرح کنه ک تا این لحظه کوچیکترین دغدغه اش هم نبوده...واقعا چندتا از این دست استادا داریم؟ چند درصد از استادا ب صرفا درس دادن و امتحان و تهشم یه نمره اکتفا نمیکنند؟ ک ای کاش اون درسشونم درست ارائه بدن، جوری ک آدمی ک هیچ علاقه ای ب اون درس نداره هم واقعا لذت ببره از اینکه سرکلاسش نشسته.

همه اینا درست...ولی هنوزم تا خودمون نخوایم هیچی عوض نمیشه.

البته دانشگاه داریم تا دانشگاه...

شاد باشین، از فرصتهاتونم خوب استفاده کنین :)



   
Leyla، فسیل و azam واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
sergenius
(@sergenius)
New Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1
 

UNLESS someone like you cares a whole awful lot,

nothing is going to get better. It's not.

من این نقد را قبولدارم ولی یه نقد دارم:

توی ایران هرکسی دلش میخواهد انتقاد می کند

ولی کسی خوبی ها را نمی گه

توجه دارید که هر چیزی بالاخره یک جزء خوبم داره ولی کم دیدم ادمی که از جزء های خوب قضیه حرف بزنه.

نتیجه چی می شه؟ صرفنظر از درست ویا غلط بودن انتقاد این کار باعث یه نا امیدی در وجود ادم میشود چون مثلا از دانشگاهی که در ان درس می خوانی هیچ چیز خوبی نمی شنوی و این روی نگاهت نسبت به دانشگاه تاثیر می گذارد. و باعث می شود تو بیشتر بدی های دانشگاه را ببینی و بیشتر از بدی ها تاثیر بگیری و این باعث می شه بیشتر به بدی های دانشگاه ایمان بیاری و این چرخه تکرار می شود...

پیشنهادی که من برای حل این مشکل دارم اینه که توی این پست هرکی دلش خواست خوبی های دانشگاهش را بگه تا تمرینی بشه برای خوب دیدن

مثلا برای خودم:

من دانشجوی دانشگاه شریفم و بشدت از درس خواندن در این دانشگاه لذت میبرم.

دانشگاه برای من یه دنیا فرصت جدید ایجاد کرده و برای همین دیگه به زندگی به چشم درس خوندن صرف نگاه نمی کنم

توی این دانشگاه یه خروار دوست پیدا کردم تویمرکز کار افرینی عضو شدم، یه پروژه را مدیریت کردم یه یار برای تنیس روی میز(ورزش مورد علاقه ام)پیدا کردم

یه خروار درس می خوانم و ادم هایی که مثل من هستند هم کم نیستند هرچند ادم هایی که خوش می گذرانند هم کم نیستند.

دارم انتخاب کردن بین فرصت های مختلف را یاد می گیرم؛ یه کم استقلال مالی پیدا کردم و خیلی از زندگی ام راضیم

حالا نوبت شماست که خوبی های دانشگاهتون رابگید((111))



   
Leyla، فسیل و the ship واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
فسیل
(@smhmma)
Famed Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 3077
 

@sergenius 70223 گفته:

UNLESS someone like you cares a whole awful lot,

nothing is going to get better. It's not.

من این نقد را قبولدارم ولی یه نقد دارم:

توی ایران هرکسی دلش میخواهد انتقاد می کند

ولی کسی خوبی ها را نمی گه

توجه دارید که هر چیزی بالاخره یک جزء خوبم داره ولی کم دیدم ادمی که از جزء های خوب قضیه حرف بزنه.

نتیجه چی می شه؟ صرفنظر از درست ویا غلط بودن انتقاد این کار باعث یه نا امیدی در وجود ادم میشود چون مثلا از دانشگاهی که در ان درس می خوانی هیچ چیز خوبی نمی شنوی و این روی نگاهت نسبت به دانشگاه تاثیر می گذارد. و باعث می شود تو بیشتر بدی های دانشگاه را ببینی و بیشتر از بدی ها تاثیر بگیری و این باعث می شه بیشتر به بدی های دانشگاه ایمان بیاری و این چرخه تکرار می شود...

پیشنهادی که من برای حل این مشکل دارم اینه که توی این پست هرکی دلش خواست خوبی های دانشگاهش را بگه تا تمرینی بشه برای خوب دیدن

مثلا برای خودم:

من دانشجوی دانشگاه شریفم و بشدت از درس خواندن در این دانشگاه لذت میبرم.

دانشگاه برای من یه دنیا فرصت جدید ایجاد کرده و برای همین دیگه به زندگی به چشم درس خوندن صرف نگاه نمی کنم

توی این دانشگاه یه خروار دوست پیدا کردم تویمرکز کار افرینی عضو شدم، یه پروژه را مدیریت کردم یه یار برای تنیس روی میز(ورزش مورد علاقه ام)پیدا کردم

یه خروار درس می خوانم و ادم هایی که مثل من هستند هم کم نیستند هرچند ادم هایی که خوش می گذرانند هم کم نیستند.

دارم انتخاب کردن بین فرصت های مختلف را یاد می گیرم؛ یه کم استقلال مالی پیدا کردم و خیلی از زندگی ام راضیم

حالا نوبت شماست که خوبی های دانشگاهتون رابگید((111))

کاملا این حرفتو قبول دارم

کلا این روزا انتقاد شده پز

شده یه وسیله ای که مردم خودشون رو روشن فکر نشون بدن

این وسط انتقاد های عادی هم به هدر می رن

جز اون انتقاد به معنی گفتن خوبی ها و بدی ها در کنار همه

ولی باور کنید هنوز خیلی ها اینو نمی دونن و فک می کنن انتقاد یعنی فقط بدی ها رو گفتن

وقتی ادم فقط بدی بگه از دانشگاهش

از کشورش

از ملتش

از همه چیزایی که دور و برش هستن هم ناامید می شه هم زده

بعد تصور اینکه جاهای دیگه اینجوری نیست می زنه زیر دلش و کم کم بقیه جا می شن بهشت برین

من خیلی مورد ها دیدم با زور و قرض رفته مثلا امریکا یا یه کشور اروپایی با این تصور که فرش قرمز براش پهن می کنن بعد رفته همه زندگیشو از دست داده برگشته

نمی خوام از اون طرف بدی بگم صرفا دارم می گم چه تاثیرات گسترده ای داره

خود شما که دانشگاه شریفی با چشمای خودت دیدی احتمالا که همه می خوان برن از کشور

چرا؟؟

به همین دلایل

و به چنتا دلیل دیگه

باید این مشکلاتو در جامعه حل نیم چون دقیقا همین ها مغزهای ما رو فراری می ده

و البته غیر مغز ها رو خخخ



   
the ship واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
yass_amn
(@yass_amn)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 96
 

@sergenius 70223 گفته:

UNLESS someone like you cares a whole awful lot,

nothing is going to get better. It's not.

من این نقد را قبولدارم ولی یه نقد دارم:

توی ایران هرکسی دلش میخواهد انتقاد می کند

ولی کسی خوبی ها را نمی گه

توجه دارید که هر چیزی بالاخره یک جزء خوبم داره ولی کم دیدم ادمی که از جزء های خوب قضیه حرف بزنه.

نتیجه چی می شه؟ صرفنظر از درست ویا غلط بودن انتقاد این کار باعث یه نا امیدی در وجود ادم میشود چون مثلا از دانشگاهی که در ان درس می خوانی هیچ چیز خوبی نمی شنوی و این روی نگاهت نسبت به دانشگاه تاثیر می گذارد. و باعث می شود تو بیشتر بدی های دانشگاه را ببینی و بیشتر از بدی ها تاثیر بگیری و این باعث می شه بیشتر به بدی های دانشگاه ایمان بیاری و این چرخه تکرار می شود...

پیشنهادی که من برای حل این مشکل دارم اینه که توی این پست هرکی دلش خواست خوبی های دانشگاهش را بگه تا تمرینی بشه برای خوب دیدن

مثلا برای خودم:

من دانشجوی دانشگاه شریفم و بشدت از درس خواندن در این دانشگاه لذت میبرم.

دانشگاه برای من یه دنیا فرصت جدید ایجاد کرده و برای همین دیگه به زندگی به چشم درس خوندن صرف نگاه نمی کنم

توی این دانشگاه یه خروار دوست پیدا کردم تویمرکز کار افرینی عضو شدم، یه پروژه را مدیریت کردم یه یار برای تنیس روی میز(ورزش مورد علاقه ام)پیدا کردم

یه خروار درس می خوانم و ادم هایی که مثل من هستند هم کم نیستند هرچند ادم هایی که خوش می گذرانند هم کم نیستند.

دارم انتخاب کردن بین فرصت های مختلف را یاد می گیرم؛ یه کم استقلال مالی پیدا کردم و خیلی از زندگی ام راضیم

حالا نوبت شماست که خوبی های دانشگاهتون رابگید((111))

حرفتونو کاملا قبول دارم، هرچیزی بالاخره یه جنبه خوبم داره و کسی منکرش نیست.

ولی ب نظرم اگه بدی یه چیز گفته میشه، بیشتر از اینکه حس ناامیدی تولید کنه، باید دیدتو باز کنه. باید سیاهی ها رو ببینی و تصمیم بگیری ک میخوای توش غرق شی یا نه. این کاملا ب طرز فکر و شخصیت هرکس برمیگرده ک از یه حرفی ک میشنوه چجوری برداشت کنه و چجوری دنیایی ک توشه رو ببینه.

و من تا الان ک کسیو ندیدم ک از دانشگاهش ناراحت و ناراضی باشه! ب قول شما دانشجوها اغلب دو دسته اند:

دسته اول کسایی هستن مثل شما، فعال تو هرزمینه ای و کاملا موفق. ک همون شور و نشاط و مفید بودن حس رضایت فوق العاده ای همراه میاره.

دسته دومم همونایی هستن ک ب قول خودتون خوش میگذرونن...ک اونام مسلما از وضعیتشون خیلی راضی اند وگرنه یه تغییری ایجاد میکردند تو حال و اوضاعشون.

بنظرم هدف این متن، ن ناامیدی بود و ن سیاه نشون دادن دانشگاه...بنظرم یه دلسوزی بود...عمق تاثر یه استاد بود ک وقتی تمام دانشجوهاش میتونند افرادی همچون شما باشند، چرا نیستن؟ چرا یه عده کثیر از فرصتهایی ک دارند خوب استفاده نمیکنند؟ چرا اهداف و طرز دیدها عوض شده؟

و اما حرف آخر: دانشگاه واسه همه یه دنیا فرصت جدید ایجاد میکنه، یه عده مثل شما رو هوا میزنند این فرصتها رو و یه عده هم ب سادگی از کنارش رد میشن... . از نظر من هدف متن اینه: شما میخواهید جزء کدام دسته باشید؟

موفق باشین :)



   
the ship، reyhane.ramooz و فسیل واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
reyhane.ramooz
(@reyhane-ramooz)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1143
 

دانشگاهای ایران خوب هستن و مشکل خاصی از نظر تجهیزاتی ندارن.

قوانین دانشگاه هم نمیشه بهمش ایراد گرفت چون هرچیزی چارچوب خودشو داره

نباید انتظار داشته باشیم هرکاری که توی کالج های اروپایی میشه کرد و اجازه بدن توی دانشگاه های ایران بکنن.

خنده داره!!!!

میگید این دیوونه شده

ولی میل و رغبت به تحصیل داره کم میشه



   
پاسخنقل‌قول