وقتی سگ ها دربیابان ازگرگ ها رشوه میگیرند
ومترسک ها درمزارع با کلاغ ها تبانی میکنند
از وفاداری ادم ها چه انتظاری میتوان داشت
♥♥♥♥
نامهام باید کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم حال همهی ما خوب است اما تو باور نکن
♥♥♥♥
نزدیکت می شوم بوی دریا می آید
دور که می شوم صدای باران
بگو تکلیفم با چشمهایم چیست ؟
لنگر بیندازم و عاشقی کنم …
یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟
♥♥♥♥
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم ، بوی تو داره نفس هام
♥♥♥♥
منتظر هیچکس نیستم
اما دلتنگش میشوم گاهی!
♥♥♥♥
که ، میان این همه بود
منتظر یکی بودم که نبود
♥♥♥♥
اونی که تو دلم جاشه
با عشقی که تو چشماشه
ای کاش
مال من باشه
♥♥♥♥
دود میخیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان میرسد افسانه ام ؟
♥♥♥♥
پای من خسته از این رفتن بود
قصه ام قصه دل کندن بود
دل که دادم به یارم دیدم
راهش افسوس جدا از من بود
♥♥♥♥
دلبرا هر طرفی در طلبت رو کردم
هر چه گل بود به عشق رخ تو بو کردم
آفتابا به سر عاشق دلخسته بتاب
تا نگویند که بیهوده هیاهو کردم