با هم قرار می ذارن که هر که زودتر یه حرفی زد باید بلند شه چراغ رو خاموش کنه.
چند روزی گذشت و ازشون خبری نبود تا این که همسایه ها در خونه رو شکستن و هر سهنفرشون رو مرده پیدا کردن.
اولی رو غسل دادن و کفن کردن، دومی رو هم غسل و کفن کردن، سومی رو تا غسلش دادن،گفت من زنده ام!
اون دو تای دیگه هم گفتن پس پاشو برو چراغ رو خاموش کن!
بچه ها پای کامپیوتر، لپ تاب، تبلت، موبایل، کلا هر وسیله ای بی تحرک هستین
پاشین، پاشین یه دور بزنین تو خونه
ببینین هنوز خونتون سرجاشه یا کنفیکون شده
بعد دوباره بیاین بشینین
همه ی تنبلا از اول تنبل نبودن که
از همون جایی که شما واستادی شروع کردن( البته فعل نشستی مناسب تره )
این سه تا دیگه شورشو دراوردن
چیزه من نفهمیدم اولش طنز بود بعد یهو جدی شد پند اخلاقی دادی ((200)) 
جالب بود.
می خواستم بخندم اما وقتی متوجه نتیجه ی اخلاقی موضوع شدم کمی فکر کردم!((62))
به همین خاطر با مهدی مواافقم.
ممنونم.
((216))
خخخخخخخخخخ اخرش کارمون به اینجاها میکشه
اعتراض دارم. من راحت ترم پشت کامپیوتر وایسم.
راحت ترم 
منو جدا حساب کنید.
بنیامین تورو اصن حساب نمی کنیم
ولی انصافا راست میگی منم راحت ترم
همه راحت ترن
اهم اهم
شما ها پشت کامپیوتر وایمیستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تیکه اولش برا خنده اس
تیکه ی دومش پندی بود که من بهتون دادم
هشدار واژه ی قشنگ تریه براش