Header Background day #22
اعلان‌ها
پاک کردن همه

شعر طنز

1 نوشته‌ها
1 کاربران
0 واکنش‌ها
755 بازدیدها
miina
(@miina)
Eminent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 15
شروع‌کننده موضوع   [#1240]

دختری از کوچه باغی میگذشت

یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام

بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ

سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن

می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر

من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار

میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه

بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است

کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام

با تو من حرفی ندارم والسلام!!!



   
نقل‌قول
اشتراک‌گذاری: