صورتم را لمس کردم اما مثل سنگ بود و انگار وجود نداشت.
خیلی ترسیدم
تو آینه نگاه کردم دیدم صورتم سالمه ولی حسش نمی کنم.
رفتم و تلفن رو برداشتم و به خواهرم زنگ زدم.
برداشت گفت: الو
_الو
صداشو می شنیدم ولی او صدامو نمی شنید.
جیغ زدم و رفتم سمت در. 1 لحظه به ذهنم خورد دارم خواب می بینم یا این من نیستم روحمه. به دستگیره چنگ زدم ولی دستم از دستگیره ی در رد شد. وحشت زده به زیرزمین برگشتم و با جسد خودم مواجه شدم. آروم به طرفش رفتم و کنارش نشستم، مثل آبی که تو لیوان می ریزد سر خوردم و به جسمم برگشتم.
همش راست بود
وقتی به خواهرم زنگ زدم گفت یکی زنگ زده بود از خونه حرف نمیزد
1 نکته ی جالب این بود که بعد زمان و مکان نداشتم و در 1 لحظه مسیر زیادی را راه می رفتم بدون اینکه بفهمم.
اون که دستگیره رو نتوسته بگیره
چه جوری به صورتش آب زده یا تلفن و برداشته، زنگ زده؟؟؟؟؟؟
@m.mahdi 60491 گفته:
عاقا یه سوال فنی ؟
خونه خواهرش خواب بوده بعد از تلفن اونجا زنگ زده به خواهرش ؟؟ چجوری عایا ؟ ینی دو تا خواهر داشته زنگ زده به اون یکی ؟ نکنه با تلفن همون خونه زنگ زده به همونجا ؟
4 تا خواهر داره
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
@BOOKBL 60758 گفته:
1- همونی که شلغم گفت
2- اگه روح بوده چطور به آب دست زده و آب ازش رد نشده ؟
3- وقتی روحه چطور تونسه تماس بگیره ؟ نباید دستش از وسطش رد میشد ؟
4- اون جسدش نبوده! جسمش بوده. تو خواب. اگه جسد بود که نمی تونست به بدنش برگرده !
من به این باور رسیدم تا وقتی که نمی دونسته روحه می تونسته این کارهارو بکنه ولی وقتی یه لحظه به ذهنش برسه روحه دیگه نمیتونه این کار رو بکنه.
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
@argotlam 60765 گفته:
اون که دستگیره رو نتوسته بگیره
چه جوری به صورتش آب زده یا تلفن و برداشته، زنگ زده؟؟؟؟؟؟
میگم دیگه اونموقع باور داشته روح نیست تونسته این کار رو بکنه
اما وقتی باورش شده روحه دیگه نتونسته چیزی رو لمس کنه
چه اتفاق جالبی من بعضی مواقع یه سری صحنه ها تو زندگی واقعی رو انگار قبلا یه جا دیدم ولی تاحالا اینطوری نشده بودم
ببخشید یه سوال
جناب آقای روح دقیقا چطور تلفن رو برداشتی و زنگ زدی به خواهرت (5)
جالب بود
اما یه جوری بود
با این حال من مممممممممممممممممممی ترسسسسسسسسسسم:-ssx_x'@^@|||:-s:-ss
نمیدونم چرا اینقد این داستان آشناس برام!!
من قبلا یه جا خوندمشا((200))
اوسکولمون کردی مرااد؟!
حالا اگ واقعی بود خعلی باحال بود! منم ازین وقایع میخاام!
نه اوسکول چیه عمم مرض نداره که دروغ بگه...........
بیچاره خیلیم ترسیده بود
@MaRs 60191 گفته:
خونه ی خواهرم خواب بودم. بچه هاش رفته بودم توی کوچه بازی کنن. ناگهان ازخواب پریدم رفتم توی آشپزخونه به سرو صورتم آب بزنم. وقتی آب زدم روی صورتم چیزی حس نکردمصورتم را لمس کردم اما مثل سنگ بود و انگار وجود نداشت.
خیلی ترسیدم
تو آینه نگاه کردم دیدم صورتم سالمه ولی حسش نمی کنم.
رفتم و تلفن رو برداشتم و به خواهرم زنگ زدم.
برداشت گفت: الو
_الو
صداشو می شنیدم ولی او صدامو نمی شنید.
جیغ زدم و رفتم سمت در. 1 لحظه به ذهنم خورد دارم خواب می بینم یا این من نیستم روحمه. به دستگیره چنگ زدم ولی دستم از دستگیره ی در رد شد. وحشت زده به زیرزمین برگشتم و با جسد خودم مواجه شدم. آروم به طرفش رفتم و کنارش نشستم، مثل آبی که تو لیوان می ریزد سر خوردم و به جسمم برگشتم.
همش راست بود
وقتی به خواهرم زنگ زدم گفت یکی زنگ زده بود از خونه حرف نمیزد
1 نکته ی جالب این بود که بعد زمان و مکان نداشتم و در 1 لحظه مسیر زیادی را راه می رفتم بدون اینکه بفهمم.
یه سوال اگر دستت از دستگیره رد شده چجوری از توی تلفن رد نشده و تونستی زنگ بزنی و چرا توی زمین فرو نرفتی؟؟
@smhmma 75612 گفته:
یه سوال اگر دستت از دستگیره رد شده چجوری از توی تلفن رد نشده و تونستی زنگ بزنی و چرا توی زمین فرو نرفتی؟؟
تصور من اینه که(البته چون از تجربه ی خیلیا شنیدم و دیدم و...) وقتی یکی میمیره اون مدتی که مرده و نمیدونه مرده و باور داره زندست اون کارارو انجام میده ولی یه لحظه به ذهنش برسه مردست دیگه نمیتونه کاری بکنه......
والا نمیدونم چی بگم.((225))
شاید واقعی باشه شایدم نباشه.ولی کلا به این جور چیزا تا حدی اعتقاد دارم .
ولی...((231))
@MaRs 75614 گفته:
تصور من اینه که(البته چون از تجربه ی خیلیا شنیدم و دیدم و...) وقتی یکی میمیره اون مدتی که مرده و نمیدونه مرده و باور داره زندست اون کارارو انجام میده ولی یه لحظه به ذهنش برسه مردست دیگه نمیتونه کاری بکنه......
مهراد به نظرت چرا تا وقتی روح باور داره زندست باید بتونه کار انجام بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درضمن پس چرا نتونست حرف بزنه
اگر دستاش کار می کنن پس باید هنجرشم بتونه هوا رو به لرزه در بیاره
@MaRs 75608 گفته:
نه اوسکول چیه عمم مرض نداره که دروغ بگه...........
بیچاره خیلیم ترسیده بود
بچه من مطمئنم اینو قبل خوندم!
با حافظه من بازی نکن!
اعتراف کن!
زشته اینکارا!
برو از خدا بترس!
.
.
.
((200))
مهراد این ماجرا کلا یه جوریه ! اولا که روح کلا به این شکلی که گفتی نیست ! بعدشم عایا تا وقتی روح ندونه که روحه میتونه قوانین فیزیک رو به هم بزنه ؟
الان چجوری روح خودشو تو آینه دیده ؟ یعنی چون نمیدونسته روحه پرتوی نور ازش رد نمیشده عایا ؟
و از همه مهم تر روح ماهیت فیزیکی نداره چطوری اصلا به صورتش دست زده یا تصویر خودشو دیده تو آینه ؟
عاقا یه سوال فنی ؟