اسم كتاب: صحبت زيادي سر اسم اين كتاب شد و نهايتا تصميم گرفتيم اسمش خون المپي باشه. خون المپي به معناي خون يكي از خدايان(المپيان) نيست بلكه مثل خون سلطنتي كه به خون قشر خاصي از جامعه(يعني خانواده سلطنتي) اشاره داره خون المپي هم به خون و نسبي هست كه به المپ برميگرده.
خلاصه این جلد:
با وجودی که اعضای رومی و یونانی آرگو دو در جست و جوهایشان پیشرفت زیادی داشتهاند اما خود را ذرهای نزدیکتر به شکست دادن گایا نمیدیدند. همهی غولهای گایا بلا استثنا قویتر از همیشه به پا خواستهاند و باید تا قبل از جشن اسپس که گایا برای قربانی کردن دو نیمهخدا نقشه کشیده است؛ متوقف شوند. گایا برای بیدار شدن به خون المپی نیاز دارد. نیمه خدایان الهامهای بیشتر و بیشتری از جنگی وحشتناک در کمپ نیمهخدا دارند. لژیون رومیها به فرماندهی اوکتاویان به فاصله خطرناکی از کمپ رسیدهاند. با وجودی که قرار است پارتنوس آتنا به عنوان سلاحی مخفی به آتن برده شود اما نیمهخدایان میدانند که پارتنوس در واقع باید به لانگ ایلند برود جایی که شاید بتواند از جنگی میان دو کمپ جلوگیری کند. پارتنوس آتنا به غرب میرود و آرگو دو به شرق. خدایان که هنوز از اختلال چند شخصیتی رنج میبرند بیاستفادهاند. چطور چند نیمهخدای جوان میتوانند به مقاومت در برابر سپاه غولهای قوی گایا امیدوار باشند؟ با وجود همه خطرهایی که به آتن رفتن در خود دارد آنها چاره دیگری ندارند. آنها همین حالا هم قربانیهای زیادی دادهاند و بیدار شدن گایا یعنی پایان.
دانلود «جلد پنجم قهرمانان المپ: خون المپی» از پیشتازان کتاب
منم اومدم از همه کسانی که زحمت کشیدن تا این پروژه به سرانجام برسه تشکر کنم.
این یه پروژه ی گروهی بود و از تک تک مترجم ها، ویراستارهای عزیز و مدیرپروژۀ گرامی بابت زحمت هایی که می کشن یه دنیا سپاس گزارم
خداقوت
و به امید پیشرفت و موفقیت بیشتر پیشتاز عزیزمون
موفق باشید دوستان ((5))
ووووووووووی😍 یکی دستمال بده اشک ذوقم رو پاک کنم!
مرررررررررررسی از زحمات همتون💐🌸🌷🌹
((98))((98))((84))واااااااااااااااااااااااااااااااااای بالاخره تموم شد.
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خب خدا رو شکر خون المپی هم تموم شد
من چقدر تو این تایپک گریه کردم سر فصل
هعییییییییییی
آقا از همه ممنونم
@abcd 97079 گفته:
دستتون درد نکنه بالاخره تموم شد چه دورانی که با این کتابا نداشتیم((70))
راستی یه سوال
منظور نیکو تو صفحه 19 و 20 از ابراز علاقه به پرسی چیه؟؟؟
داخل جلد چهارم یک قسمت نیکو و جیسون میرن پیش یکی از خداها ی چیزی مربوط ب عشق بود
نیکو اعتراف میکنه ک ب پرسی علاقه(!) داره و اینکه پرسی اینو نمیدونه!
دیگه بیشتر توضیح نمیدم
لطفا اشاره هم نشه بهش
مرسی خیلی خوشحال شدم قسمت آخر گذاشتید و خسته نباشد ((121))
وااققققققققققققعااااااااااااااااااااا خیلی خوب بود
ممنون از همتون..((2))((71))((71))((71))
دستتون درد نکنه
واقعا از همه لحاظ عالی بود... نمیدونم چی بگم فقط میتونم بگم خسته نباشید