قند امیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه یی چند در امیز به دشنامی چند
حافظ
دوش از مسجد سوی میخانه امد پیرما
چیست یاران طریقت بعد ز این تدبیر ما
حافظ
دوشدر خیل غلامان درش میرفتم
گفت ای عاشق بیچاره توباری چ کسی
حافظ
شیرمردا تو چ ترسی ز سگ لاغرشان
برکشان تیغ چو فولاد و بزن بر سرشان
مولوی
لاجرم اینجا سخن کوتاه شد
رهرو و رهبر نماند و راه شد
عطار نیشابوری
دیدی بر آئینه خود، برمن این جرم تو نیست
بی وفا بودی مرا هم بی وفا انگاشتی
وصال شیرازی
یکی مرغ بر کوه بنشست و خاست
بر ان که چه افزود و زان که چ کاست
نظامی گنجوی
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
ممنون از همکاریتون بچه ها
ایول یه بار بدون اینکه من بیام غر بزنم یکی اومد مشاعره!
اینم از فواید روزس ها!((72))
می خوردن و شاد بودن آیین منست
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین منست
خیام
توانگرا دل درویش خود بدست اور
که مخزن زر و گنج و درم نخواهد ماند
حافظ
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند
حافظ
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفا دارچه کرد
حافظَ
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
حافظ
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او بما مشتاق بود
حافظ
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
ابری که در بیابان بر تشنهای ببارد
سعدی