دیدیمش خرم و خندان قدح باده به دست
که در اینه به صد گونه تماشا میکرد
حافظ
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگهدارد
حافظ
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
حافظ
در بهار از من مرنج از باغبان گاهی اگر
یاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را
هاتف اصفهانی
از سر کوی تو هر کو به ملامت برود
نرود کارش و اخر به خجالت برود
حافظ
درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود
به که با دشمن نمائی حال زار خویش را
سعدی
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازا که ریخت بی گل رویت بهار عمر
حافظ
رویت گل است و گریه ی تلخم ازو گلاب
هرگز گلی نداد بدین سان گلاب تلخ
جامی
@VAMPIREARROW 54114 گفته:
چرا عاقل کند کاری/ که باز آردپشیمانی
زلیخا مرد از حسرت/ که یوسف کرد زندانی
زلیخا گفتن و یوسف شنیدن/ شنیدن کی بود مانند دیدن
برادر باید با خ میدادی چرا چ دادی؟؟
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
شهریار
مژه بر هم نزنم پیش تو آری نه خوش است
که تو را چهره بود باز و مرا دیده فراز
جامی
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی اید و کاستی
فردوسی
@VAMPIREARROW 54214 گفته:
با ی بود چرا با ز جواب دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه درست گفته
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
حافظ
@VAMPIREARROW 54216 گفته:
ظل ممدود خم زلف تو ام بر سر باد / کاندران سایه قرار دل شیدا باشد
حافظ
برادر باید با اخرین حرف شعر بگی نه با حرف اخرین حرف اسم شاعر!!!!مشاعره بلدی؟؟؟
حالا من ادامه ی شعرشونو می گم
از این به بعد دقت کن
در باغ عشق سروری اگر هست و سوسنی
آن ناوک بلا بود این خنجر فراق
جامی